تبليغاتX
یاس.عشق.خدا

دوشنبه 1387/03/06

دکتر علی شریعتی

در باغ بی برگی زادم.

و در ثروت فقر غنی گشتم.

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم.

و در هوای دوست داشتن،دم زدم.

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم.

و در بالای غرور،قامت کشیدم.

و از دانش،طعامم دادند.

و از شعر، شرابم نوشانند

و از مهر،نوازشم کردند.

و حقیقت،دینم شد و راه رفتنم.

و خیر ،حیاتم شد و کار ماندنم.

و زیبائی، عشقم شد و بهانه ی زیستنم!
تهیه شده توسط مسعود در 9:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/03/05

بخشی از سروده مرحوم آغاسی درباره شهید آوینی

الا روح طوفانی مرتضی

سلیمان تسلیم امر قضا

از آن دم که در خون شنا کرده ای

مرا با جنون آشنا کرده ای

جنون را به حیرت درآمیختی

قلم را زغیرت برانگیختی

بگو نسبتت با شهیدان چه بود

که مرغ دلت سویشان پر گشود

چه ها کرد حق با تو در شام قدر

که همسفره ای با شهیدان بدر

ببخشای اگر از تو دم می زنم

و یا در حریمت قدم می زنم

برآنم که درک ولایت کنم

مبادا که ترک ولایت کنم

کنون خالی از عجب و خودبینی ام

پُر از سکرآوای آوینی ام

به صحرا روانم به هرزه گرد

مهیای تیغم به عزم نبرد

به خون می تپد تو سن سرکشم

سزد تا چو تیر از کمان پر کشم

زبان سرخ و سر سبز و دل زخمناک

خوش آندم که در خون رفتم چاک چاک

سر سبز گر سرخ گردد رواست

که این شیوه ی شیعه ی مرتضاست

مرا غیر از آهنگ خون چاره نیست

جنون زاده را جز جنون چاره نیست

به فردای قحطی به امر امیر

کشم نعره ای گرم و توفان ضمیر

به مردانگی خامه را بشکنم

هیاهوی همگامه را بشکنم

قلم باز آهنگ خون می کند

جنون زاده عزم جنون می کند

                                                       حاج محمدرضا آغاسی   

تهیه شده توسط مسعود در 10:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

مادر ما مادر تموم عالمه

هوش از سر ارواح به یکجا بردن      در عالم زر چو نام مولا بردن     

 از بهر معطر شدن هشت بهشت       خاکی ز در خانه زهرا بردن

شهادت مادر سادات بی بی دوعالم خانوم

                                حضرت فاطمه زهرا (س)

                                                            تسلیت باد .

تهیه شده توسط مسعود در 11:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

قاتل حضرت زهرا کیست؟

مرحوم محدّث قمی، اقوال محدّثان بزرگ اهل تشیّع و تسنّن درباره شهادت حضرت زهرا(س) و عاملان به شهادت رساندن حضرت را در کتاب بیت‏الاحزان{1} ذکر کرده که خلاصه‏ای از آن چنین است:

1. ابو محمد بن عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، از عالمان معروف اهل تسنّن در کتاب الامامْ و السیاسه مینویسد: ابوبکر دستور داد عدّه‏ای از اصحاب را که با او بیعت نکرده بودند، برای گرفتن بیعت حاضر کنند؛ ولی افراد ابوبکر آن‏ها را نزد امام علی(ع) یافتند. در این هنگام عمر به خانه حضرت علی(ع) رفت و فریاد زد: بیرون بیایید. وگرنه سوگند به کسی که جان عمر در دست او است، خانه را با اهل آن به آتش میکشم. بعضی از حاضران به عمر گفتند: حضرت فاطمه(س) در این خانه است. عمر گفت: اگر فاطمه هم در خانه باشد، باز هم آن را آتش میزنم.{2}

2. دانشمند معروف اهل تسنّن، ابن ابی الحدید در شرح نهج‏البلاغه مینویسد: در فتح مکّه( سال ششم هجری) شخصی به نام هبار بن أسوده، زینب دختر رسول خدا(ص) را که در محمل نشسته بود، با نیزه ترسانیده ،و سبب شده بود که وی فرزندش را سقط کند. پیامبر(ص) برای خون هبار احترام قائل نشد، و او را به اعدام محکوم کرد.{3} ابن ابی الحدید میگوید: من این خبر را برای استادم ابو جعفر نقیب نقل کردم. استادم فرمود: اگر رسول خدا ریختن خون هبار بن أسود را جایز بداند از آن رو که او زینب را ترسانیده و سبب سقط جنین او شده، لازمه این حکم آن است که اگر حضرت پیامبر زنده بود، ریختن خون آن کس را که حضرت فاطمه(س) را ترسانیده بود به طوری که سبب سقط فرزند حضرت شد نیز جایز میدانست.{4}

میر حامد حسین هندی، در کتاب عبقات الانوار، از کتاب الوافی بالوفیات، تألیف صلاح‏الدین صفدی که از عالمان اهل تسنّن است، در شرح زندگی نظام از استادان و عالمان بزرگ اهل تسنّن نقل میکند که نظام گفت: پیامبر تصریح کرد که مقام امامت از آن علی(ع) است و حضرت را به فرمان حق تعالی برای امامت معرّفی کرد؛ به طوری که همه اصحاب از آن آگاه شدند؛ ولی عمر آن را به سبب ابوبکر، کتمان کرد. وی در ادامه سخن میگوید: عمر در روز بیعت با ابوبکر به پهلوی حضرت فاطمه(س) ضربه زد که بر اثر آن، محسن فاطمه سقط شد/

محدّث قمی در بیت الاحزان مینویسد: محمد بن جریر طبری امامی به سند معتبر از ابو بصیر نقل میکند که امام صادق(ع) فرمود: حضرت فاطمه(س) روز سه‏شنبه، سوم جمادیالثانی، سال یازدهم هجری از دنیا رفت و علّت وفات حضرت، ضربت قنفذ غلام عمر بن خطاب بود که به دستور عمر با غلاف شمشیر بهحضرت ضربه زد؛ به طوری که فرزندش محسن سقط شد و همین امر، بیماری شدید حضرت را در پی داشت.{5}

همچنین نامه عمر به معاویه که شرح این حادثه را به طور گسترده بیان میکند، خواندنی است. مشروح این نامه را علاّمه مجلسی، در کتاب بحارالانوار، ج 8، ص 222، چاپ قدیم از کتاب دلائل الامامه، ج 2 نقل کرده است/

اقوال دیگری از عالمان تسنّن و تشیّع در این زمینه نقل شده است که مجالی برای نقل آن نیست. به هر حال، از مجموع آرای ناقلان این حادثه استفاده میشود این واقعه دردناک که آن افراد برای حضرت زهرا(س) پیش آوردند. سرانجام سبب شهادت آن اسوه تقوا و هدایت شد/
تهیه شده توسط مسعود در 10:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/02/28

بزرگداشت حکیم عمر خیام

حکیم عمر خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقیان بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت.

تلاشها
خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبر تألیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.

بازگشت به خراسان
بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.

خیام و علم ریاضیات
دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد. خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.

خیام و علوم دیگر
استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند. تاریخنگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست. اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.

تهیه شده توسط مسعود در 8:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/02/25

روز بزرگداشت فردوسی

درشاهنامه قهرمان ملي کسي است که ازصفتهاي زيربرخورداراست:

·  نژاده و والاگهر وازدودماني اصيل وتربيت يافته است.

·  از روزگارکودکي درپناه مربي وآموزگاري شايسته پرورش پيدا کرده،روح وجسم او دراثرآموزشهاي اخلاقي و ورزشهاي بدني پاکيزه ونيرومندگرديده است.

·  به جوانمردي وصفات بايسته ي انساني وپنداروگفتارنيک نام برداروپيوسته درطريق درستي گام زن و ره پيما است.

·  دين داروخداشناس است وبراي دست يافتن به پيروزيهاي درخشان هميشه به ياري يزدان تکيه دارد.

·  نسبت به آيين ونظامهاي خوب کشوروفادار وپاي بند است.

·  ميهن پرست ومردم دوست ودرجانبداري ازمصالح کشوروملت ازخود گذشته وجانبازاست.

·  درگيرودادهاي سخت وبه هنگامي که رويدادهاي هراس انگيزبراي کشورپيش مي آيد،مردانه قدم به ميدان مي گذاردونجات کشوروملت را کمربرميان مي بندد.

·  به هيچ روي تن به زيريا زبوني نمي دهدودرجايي که بايد ازشرف وآبروي خود دفاع کند،مرگ را پذيرا مي شود.

·  پاسدارداد ودشمن بيدادگري است وبرضد ظالمان درهرمقام که باشند سربرمي کشد وقد برمي فرازد.

·  خويشتن داروبردباراست وازنيروي جسمي وتوانايي روحي ونفوذ معنوي خود دربرخوردهاي گوناگون سبک سرانه وبي تامل بهره برداري نمي کند.

·  راست پوي و با صراحت است ودرپرده ي ريا وابهام وچندگونگي سخن نمي گويد.

·  درشجاعت وپردلي يکه تازميدان است وبه هيچ روي ازروياروشدن با خطرنمي هراسد.

·  حق شناس وبا انصاف است،نيکي را ازياد نمي برد وبدي را به دست فراموشي مي سپارد.

·  درميدان هنرنمايي وخدمت به کشوربارها پيروزي وافتخاربه بارآورده است.

    اين است نمونه اوصافي که فردوسي آنها راشرط احرازپايگاه وعنوان قهرمان ملي مي داندواين مقام را مقامي بسياروالا مي شمارد.

  درشاهنامه،بين قهرمانان ملي،رستم ازهمه بزرگ تر وگزيده تر است. درحقيقت،رستم نمودار وپيکره ي جانداري از يک قهرمان ايراني است که درهنرنماييها وجان فشانيهاي ديرينه سال خويش،دل آرزوپرورهرايراني وطن خواه وازآن جمله خود فردوسي راجذب وطبع ديرپسند شاعرآزاده ي ما را با دليريهاي دشمن شکنانه وشکوه پهلواني خويش اقناع مي کند.

  رستم درآيينه ي شعرفردوسي قهرماني جوانمرد،شکست ناپذير،ميهن پرست،مردم گراي و رهايي بخش کشورازدستبرد دشمنان است و به راستي پيکره ي ستايش انگيزشاهنامه به شمار مي رود،چنان که شخصيتي همتا وهمانند وي نيست وپايگاه بلندش ازهمه ي نام آوران باستان والاتراست.

  رستم درشاهنامه نمونه ي کامل يک ايراني قهرمان وپاکيزه سرشت است که فردوسي او را آيينه ي تمام نماي اصالت نژادي و ستوده خويي وبلند نامي ايرانيان    مي داند وآمال ملي وکيان قومي ملتي راکه درمعرض کشمکشهاي تاريخي قرار دارد،درچهره ي اومتجلي ونمايان مي بيند.

    اکنون نگاهي به شاهنامه بيفکنيم تا فردوسي درباره ي رستم چه گويد. 

رستم راچهره واندامي خوب وبرازنده است 

    درآغازجواني رستم،سام که نياي اواست وخود قهرماني بازنشسته است،براي ديدن اوبه زابلستان مي رود وچون مي بيندش به شگفتي فرومي ماند.

 

                               

بر اوهرزمان ياد يزدان بخواند

 

به رستم نـــيا درشگفتــي بمـــاند

ميان چون قلم سينــه وبـرفـراخ

 

بدان بـازو ويــال وآن قـد وشــاخ

دل شيرونيــروي ببــر و هژبر

 

دو رانش چو ران هيونـان ستبـر

به گيتـي نبـاشد مر او را همـال

 

بدين خوب روي وبدين فرويــال

 

رستم خداشناس ونسبت به پدرفروتن است  

   دردوران جواني چون دژسپيد را فتح مي کند،نامه اي به پدرش زال مي نويسد واو را بدين پيروزي مژده مي دهد.

زکــار و زکــرداراو سربــه سر

 

يکــي نــامـه بنـــوشت نــزد پـدر

خداونـــد مـــاروخـداونـــد مــور

 

نخست آفـريــن بــرخداونــد هـور

خداونــد ايـن بــرکشيــده سپهــر

 

خداونـد نــاهيــــد وبهــرام ومهــر

يک زابلـــي پهلــو بــي همـــال

 

وز او آفـريــن برسپــهـدار و زال

روان گشتـه فرمانش برهوروماه

 

نشــــاننده شــــاه وســتــاننده گـــاه

رستم تنها به ياري يزدان و زوربازوي خود تکيه دارد

   آن گاه که رستم يه البرزکوه به سراغ کي قباد مي رود تا او را به شاهي ايران برساند،چنين مي گويد:

همــانـــا کـه دارنــد با من تــوان

 

من و رخش وکوپـال وبرگستــوان

نخــواهــم جز ايـزد نگهدار،کس

 

دل وگــرزوبــــازومـــرا يــار،بس

دل وتيغ وبـازو حصــارمن است

 

جهــــان آفــريننـــده يـــارمن است

رستم همواره نجات بخش ايرانيان ازگرفتاري است

  هنگامي که کاووس به دست شاه هاماوران گرفتاربود،افراسياب به ايران زمين تاخت آورد.گروهي به رستم پناهنده شدند وچنين گفتند:

به خواهش بر پوردستــان شدنــد

 

دو بهــره ســوي زابلستـــان شدنـــد

چوکم شد کنون فـرکــاووس شــاه

 

کـه مــا را زبــدها تـوبــاشـي پنـــاه

به پيش اندرآمد کنون کـار،سخت

 

بگفتنـد هـرکس کـــه شوريــد،بخت

کنــــام پلنگــــان وشيــــران شود

 

دريـغ است ايــران کـه ويـران شود

نشستن گه تيز چنگ اژدها است

 

کنون جاي سختـي وجــاي بلا است

دراين رنج مــا را بود دستگيـــر

 

کسي کـزپلنگـان بخـورد است تيــر

  قهرمان ملي تقاضاي هم ميهنان را براي رهايي کشوراجابت مي کند واين کاربارها تکرارمي شود:

ميــان بسته ام جنگ را کينه خواه

 

چنيــن داد پــاسخ کــه من بــا سپــاه

کـنــم شهـرايـران زتـرکــان تهــي

 

چـــو يــابم زکـــاووس کــي آگهـــي

رستم جوانمردانه با دشمن روبه رو مي شود

  وقتي درخان هفتم براي کشتن ديوسپيد به غاري که جاي گاه وي بود مي رسد ديو راخفته مي يابد،ولي هرگز درحال خواب آهنگ کشتن اونمي کند.

بيــامد بــه کـردارتــــابنــــده شيــد

 

وز آن جــاي گــه سوي ديــو سپيــد

بـه کشتن نکرد ايچ رستـم شتــاب

 

به غاراندرون ديد رفتــه بــه خواب

چـو بيــدارشـد انـدرآمد بــه جنگ

 

بغـريـــد غــريدنـــي چــون پلنـــگ

رستم قهرماني عفيف ومعتقد به آداب دين است

  هنگامي که درجست وجوي رخش خود،گذارش به سمنگان مي افتد وميهمان شاه سمنگان مي شود،تهمينه دخترخوب روي آن پادشاه که وصف رستم را شنيده بود وناديده دل به او باخته،شيفته وارهنگام شب به بالين رستم مي آيدونسبت به او ابرازدلدادگي مي کند.رستم ازدست يازي به سوي دختر،پيش ازبسته شدن پيوند زناشويي خودداري مي کند وموبدي را مي طلبد تا او را به آيين آن زمان ازپدرش براي رستم خواستگاري کند.

خرامــان بيـــامــد بــه باليـــن مسـت

 

يکــي بنـده شمعـي معنبـربـه دست

چوخورشيد تابان پـراز رنـگ وبوي

 

پس ِبنـــده انــدريکـــي مــاهــروي

چه جويي شب تيره کـام تـو چيست؟

 

بپرسيد از اوگفت نـــام تــو چيست

تــو گويــي کـه ازغم بــه دو نيمـه ام

 

چنيــن داد پـــاسخ کـــه تهمينـــه ام

زهــردانشـــــي نـــزد او بهـــره ديـد

 

چو رستــم بدان سان پريچهــره ديد

بيـــايــــد بخـــواهــــد مر او ازپــدر

 

بفــرمــود تـــا موبـــدي پــرهنــــر

قهرمان ملي مورد احترام شاه ومردم است

    وقتي کي خسرو به تخت شاهي مي نشيند و رستم براي گفتن شادباش از نيمروز به پايتخت روان مي گردد،گروهي بي شمار از بزرگان او را پذيره مي شوند.

کــه آمـد بـه ره رستــم نيــک خــواه

 

چـو آگــاهـــي آمد بـه نزديک شــاه

پذيـــره شـــــدن را بيـــــاراستنــــــد

 

يکـي کشورازجــاي بــرخــاستنــــد

جهــان پهلــوانــان وچنديـــن سپــــاه

 

پذيــره شدنـــدش بـــه دو روزه راه

    شاه نيزنسبت به رستم تواضعي شايسته نشان مي دهد.

سرشکش زمژگان به رخ برچکيــد

 

چـــوخســرو گـــو پيـلتـــن را بـديـــد

تهمتـــن ببــوسيــــد روي زميـــــن

 

فرود آمــد ازتخـت وکـــرد آفــريــــن

هميشــه بزي شـــاد و روشن روان

 

به رستـم چنيــن گفت:کـــاي پهلـــوان

   کي کاووس نيزوقتي ازرستم براي دفع سهراب مدد مي خواهد،براي اوچنين مي نويسد:

به چنگـــال ونيروي شيران تويــي

 

دل وپـشت گـــردان ايــــران تـويـــي

زتــو بــرفــــــرازنـد گــــردان کلاه

 

تويــي درهمـــه بــد بـه ايــران پنـــاه

ستم خونسرداست وبا تاني تصميم مي گيرد

    کي کاووس چون او رابا قيد شتاب به جنگ سهراب فراخواند،چهار روزدرنگ مي کند وبا گيو که فرستاده ي شاه است ،به تفريح مي پردازد.

زکــاووس وگــردان نگيــريــم يــــاد

 

هـــم ايــدرنشينيــــم امـــروز شـــــاد

يــکــــي برلب خشک،نـــم برزنيـــم

 

ببــــاشيــــم يـک روز ودم برزنيــــم

مـي و رود ورامـش گـران خواستنــد

 

چوخـوان خورده شد مجـلس آراستنـد

 

رستم به بزم هم دلبستگي دارد

     قهرمان ما پس از شکست دادن خاقان چين وتورانيان چنين مي گويد:

بــه آســـايش آرامـش افـــزون کنيـــم

 

کنــون جـــامه ي رزم بيــرون کنيـــم

بــه اين چـرخ نـامهربـــان بنگـريـــم