تبليغاتX
یاس.عشق.خدا

دوشنبه 1386/07/30

حدیث4

امام رضا(ع)فرمودند:

نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ 16 ، ص‌ 211)

تهیه شده توسط مسعود در 4:33 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/07/29

حدیث3

حضرت زهرا (س)فرمودند:

 ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132)

تهیه شده توسط مسعود در 9:33 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/07/28

حدیث 2

حضرت امام رضا (ع)فرمودند: 

تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحارالانوار،ج78،ص 347)

تهیه شده توسط مسعود در 11:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/07/27

حدیث1

حضرت زهرا (س) فرمودند:

من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
 کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )

تهیه شده توسط مسعود در 12:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/07/26

یازده دستور العمل عرفانی

291131

دستورالعمل سوم

بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

تهیه شده توسط مسعود در 10:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/18

فطرس ملک...

... خسته، آزرده، درمانده و بي‌همــدم.

(( ... بسوز كه سزاوار اين سوختني، بساز كه مجبور به اين ساختني، اين بر تو كه مورد قهر خدا قرارگرفتي رواست تا ديگران عبرت بگيرند و در اجراي فرمان حق قصور نكنند ... سبحانك يا رب سبحانك يا رب ... من خود مي‌دانم مستحق اين بختم، اين عذاب را به جان خريدارم تا كه خود نظري كني سبحانك ... ))

صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روح‌الامين است.

(( ... آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعة عظيمي رخ داده كه اينچنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط مي‌كنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد. يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل مي‌روند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه مي‌گويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا اين حد عظمت داشته باشد حتماً ...

روح‌الامين! روح‌الامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پرزدن شما مرا مي‌كشد؛ بيش از سوزش و شكستن بالم آزارم مي‌دهد. به فطرس بگو كه چه روي داده كه اينچنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر ابوالبشري خلق شده چون آدم؟ يا بالاتر از او؟ نوري از جنسِ خدا ... )).

جبرئيل پاسخ داد: (( رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي‌ ديدي كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشة علي، دردانة زهرا ‌ست و پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب مي‌شويم )).

ـ درنگ جايز نيست. ـ

(( خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روح‌الامين راهي كن كه عرضِ تـــبريك به رسولِ تو داشته باشـــم))

.(( كمكم كنيد؛ كه خداوند اجازة همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد))

(( بيش از اين معطلي جايز نيست؛ فطرس را هم با خود مي‌بريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازة همراهي او با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد ... )).
زيباتر از اين زمان خلق نشده و نخواهد نشد، بيت علي غرقِ نور است محل رفت و آمد فرشتگانِ خداست همه در شعفند همه به هم تبريك مي‌گويند محفلِ انس كامل شده، چقدر اين بزم ديدني است، پنج آفريدة مقدسِ خدا احمد، علي، فاطمه، حسن و ... .

نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شده‌اند؟!

ـ همه از هم مي‌پرسند.

جبرئيل با پيغمبر زمزمه مي‌كند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك مي‌ريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ... اين نام براي همه آشناست. براي همه ملائكه، براي همه انبياء و براي همة عالمِ، اين نام نامي است كه همة ملائكه، همه انبياء و همة عالم را دگرگون كرده است.

از فرشته شادي تا فرشتة ماتم از آدم تا خاتم و از ذره تا عالم.

ـ ديگر كسي نمي‌پرسد كه چرا پيغمبر اشك مي‌ريزد.-

حسين يعني واسطة احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم.

همه مي‌خواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاق‌تر، خود را به گاهوارة حسين نزديك كرد.

بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد (( ... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيرة تنهايي اين خواهد بود: سبحانك يا رب الحسين))

(( شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوختة فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهوارة حسين تكان نمي‌خورد )).

گويا ندايي از غيب مي‌گفت:

با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ...

?????

تهیه شده توسط مسعود در 11:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/07/16

دستور العمل عرفانی از علامه حسن حسن زاده آملی

بايد انسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بكند تا جنبه حيوانيت كمتر، و روحانيت قوت بگيرد، و ميزان آنها را هم چنين فرمود: كه انسان اولا روز و شب زياده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابين الغذائين نكند. ثانيا هر وقت غذا مى خورد بايد مثلا يك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تمام سبز نشود، اين در كم غذا. و اما كيفش بايد غير از آداب معروفه ، گوشت زياد نخورد، به اين معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را يعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و يكى هم اگر بتواند للتكليف نخورد، و لامحاله آجيل خور نباشد و اگر احيانا وقتى نفسش زياد مطالبه آجيل كرد استخاره كند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترك نكند. و اما تقليل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زياد نمايد. اينها در تقليل حيوانيت كفايت مى كند. و اما تقويت روحانيت : اولا دائما بايد هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانيا تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سير آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده . و اهم تعقيبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار ماءثور است ، لاسيما متطهرا در حال ذكر به خواب رود. و شب خيزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها يك ساعت و نيم . و مى فرمودند كه در سجده ذكر يونسيه يعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زيادتر توانست كردن اثرش زيادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خيلى اثرها ديده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. يكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هديه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله عليه و آله خوانده شود.

خلوت شب را از دست مده و به حقيقت بگو الهى آمدم تا كامروا گردى . سخن و خوراك و خواب بايد به قدر ضرورت باشد كلوا واشربوا و لا تسرفوا با عهدالله كه قرآن مجيد است هر روز تجديد عهد كن . صميمانه دست توسل به دامن پيغمبر و آلش در زن كه آن خوبان خدا وسايط فيض حق اند اللهم صل على محمد و آل محمد نمى گويم مقدس نباش ؛ ولى مقدس عاقل باش . بسى بسى مباش كه سخريه اين و آن مى شوى . فرزانه باش و ديوانه باش ! خويشتن را تفويض به حق كن و او راوكيل خود بگير كه تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاينده تر از اونخواهى يافت حسبنا الله و نعم الوكيل .دستورالعمل انسان فقط و فقط قرآن كريم و سنت رسول خاتم و آل او - عليها السلام - است و جز آن هوا و هوس است . اگر ما را گفتارى بود همان حقايق است كه به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بينش ما در آمد.

جزا، نفس عمل است هل يجزون الا ما كانوا يعملون 

 2- قيامت با تو است نه در آخر طول زمانى ، رسول الله (ص ) به قيس بن عاصم فرمود: ان مع الدنيا آخ

۳- ملكت با عالم ملك است و خيالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همه اى و داراى سرمايه كسب همه ، صادق آل محمد (ص ) فرمود: ان الله عزوجل خلق ملكه على مثال ملكوته و اسس ملكوته على مثال جبروته ، ليستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته . درست بخوان و درست بدان !

 4- سفرنامه معراج رسول خدا (ص ) شرح اطوار بشر است .

 5- انسان چون با اصل خود انس گرفت آن مى شود.

 6- تا گم نشدى چيزى در تو پيدا نشود.

7- تا بيننده و گيرنده نشدى انسان نيستى .

 8- انسان كارخانه و دستگاهى است كه هوا از عوالم ملك عكسبردارى مى كند و هم از ملكوت ، اولى را بالا مى برد و دومى را تنزل مى دهد بى تجافى و همه را در گنجينه سرش و عيبه درج مى كند، درست بنگر تا به حقيقت كريمه لآكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم برسى . 

 9- بينشم از تن نيست كه ديگر جانوران و رستنى ها و هر چه را آخشيج است در آن انبازند، از روانى است كه از آن من است ، پس نه تن جاى روان است و نه روان جاى تن وگرنه در اندازه او بودى و دانستى كه نيست ، تن بر خاك است و روان بر فراز خاك . اين سخن كوتاه در نزد دانا بسيار بلند است .

10- از خاموشى گفتار زايد و از انديشه كردار.

11- آن چه در احوال و اطوار سالك در خواب و بيدارى عايدش مى شود ميوه هايى است كه از كمون شجره وجودش بروز مى كند.

۱۲- گرسنگى و تشنگى دائند و غذا و آب دوا، دوا را تا چه اندازه بايد خورد.

ظاهرت بايد طاهر باشد تا توانى ظاهر قرآن را مس كنى و باطنت بايد پاك باشد تا توانى باطنش را دريابى لايمسه الا المطهرون .  

تهیه شده توسط مسعود در 12:6 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/07/15

زندگینامه علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی

هو

شيخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منيع قرب فريضه، حضرت راقی به قله های معارف الهی، و نائل به قلّه بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه، صاحب علم و عمل، و طود عظيم تحقيق و تفکير، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّی، فقيه صمدانی عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غريبه و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه، مفسِّر تفسير انفسی قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شيّقه الی الکمال، آيه الله العظمی حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبری آملی (حفظه الله تعالی) که به «حسن زاده» شهرت دارند، در اواخر سال 1307 هجری شمسی در روستای ايرای لاريجان آمل متولد و در حجر کفالت و تحت مراقبت پدر و مادری الهی، بزرگوار و اهل يقين، تربيت و از پستان پاک مادری عفيفه صديقه طاهره و پاک از ارجاس حين الولادهکه پستان معرفت و اخلاص و صداقت بود، شير نوشيدند و پرورش يافتند.

در حالی که شش ساله بودند، به مکتبخانه خدمت يک معلم روحانی شرفياب شدند و پيش او خواندن و نوشتن ياد گرفتند و تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه های آن زمان را خواندند، تا اينکه در خردسالی تمام قرآن را به خوبی ياد گرفتند.

پس از آن وارد دوره ابتدايي شدند. تاريخ ورود حضرت استاد (حفظه الله تعالی) به مدرسه روحانی (حوزه علميه) مهرماه سال 1323 هجری شمسی مطابق با شوال المکرم سال 1363 هجری قمری بود.

تحصيلات کتب ابتدائيه را که در ميان طلّاب علوم دينيّه معمول و متداول است از نصاب الصبيان و رساله عمليه فارسی آيه الله سيد ابوالحسن اصفهانی (چون ايشان مرجع علی الاطلاق در آن زمان بودند) و کليات سعدی، گلستان سعدی و جامع المقدمات و شرح الفيه سيوطی و حاشيه ملا عبدالله بر تهذيب منطق و شرح جامی بر کافيه نحو و شمسيه در منطق و شرح نظام در صرف، مطوّل در معانی و بيان و بديع و معالم در اصول، تبصره در فقه و قوانين در اصول تا مبحث عام و خاص را در آمل که همواره از قديم الدهر واجد رجال علم بوده، از محضر مبارک روحانيين آن شهر آيات عظام و حجج اسلام: محمد آقا غروی و آقا عزيزالله طبرسی و آقا شيخ احمد اعتمادی و آقا عبدالله اشراقی و آقا ابوالقاسم رجائی و غيرهم که همگی از اين نشأه رخت بربسته اند و به رياض قدس در جوار رحمت ربّ العالمين آرميده اند، فرا گرفتند و نيز از حضرت آيه الله عزيزالله طبرسی تعليم خط می گرفتند تا اينکه خود حضرتش در آمل چند کتاب مقدماتی را تدريس می کردند.

 مهاجرت به تهران

پس از آن در شهريور 1329 هجری شمسی به تهران آمدند و چند سالی در مدرسه مبارک حاج ابوالفتح (رحمه الله عليه) به سر بردند و باقی کتب شرح لمعه از عام و خاص قوانين تا آخر جلدين آنرا در محضر شريف مرحوم آيه الله آقا سيد احمد لواسانی (رضوان الله تعالی عليه) درس خواندند.

و بعد از آن چندين سال در مدرسه مبارک مروی به سر بردند. و به ارشاد جناب آيه الله حاج شيخ محمد تقی آملی (قدس سره) به محضر مبارک علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی (اعلی الله مقامه) رسيدند و آن بزرگوار چون پدری مهربان، ساليانی دراز در کنف عنايتش، همّ خويش را به تربيت و تعليم ايشان مصروف داشت – به مدت 13 سال – و از فنونی چند دری بروی ايشان گشود.

 از منقول تمام مکاسب و رسائل شيخ انصاری (قدس سره) و جلدين کفايه آخوند خراسانی (قدس سره) و پس از آن کتاب طهارت و کتابهای صلوه و خمس و زکات و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالی محققانه، تا اينکه مطمئن شد و باور نمود که بر استنباط فروع از اصول تواناست. آنگاه حضرتش را به تصديق مُنّه استنباط و قوه اجتهاد مشرف ساخت.

از معقول اکثر شرح خواجه طوسی (قدس سره) بر اشارات ابن سينا  (قدس سره) و اکثر اسفار ملاصدرا  (قدس سره) و کتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفای شيخ الرئيس که از کتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است. از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسی از بدو تا ختم آن.

 از کتب قرائت و تجويد:

شرح شاطبيه به نام «شراج المبتدی و تذکار المقری المنتهی» که شرح علامه شيخ علی بن قاصح عذری بر قصيده لاميه منظومه علامه شيخ قاسم بن فيره رعينی شاطبی در علم قرائات است. اين قصيده 1375 بيت دارد که قافيه همه ابيات فقط «لام» است. مطلع اين ابيات:

بَدَأتَ ببسم الله فی النّظم اوّلا

تبارک رحمانا رحيما و موئلاً

و مختوم اين ابيات:

و تبدی علی اصحابها نفحاتها

بغير تناهِ زربنا و قرنفلا

می باشد. شرح شاطبيه (در علم قرائات و معرفت قاريان) از کتابهای درسی بود که در مراکز علمی خوانده می شد و استاد علامه شعرانی (قدس سره) آنرا پيش پدرش خوانده بود.

 از کتب رياضی و نجوم:

1.      رساله فارسی ملاعلی قوشچی در علم هيئت

2.      شرح قاضی زاده رومی بر «الملخّص الهيه» از مؤلفات محمّد بن محمود خوارزمی چغمينی معروف به «شرح چغمينی».

3.      استدراک بر تشريح الافلاک شيخ بهايي تأليف علامه شعرانی

4.      کتاب «الاصول» مشهور به اصول اقليدس صوری به تحرير خواجه طوسی که حاوی پانزده مقاله در حساب و هندسه است که همه مسائلش به براهين رياضی مبرهن است.

5.      اُکَرمالاناوس به تحرير خواجه طوسی

6.      اُکَر ثاوذوسيوس در مثلثات و اشکال کروی به تحريرخواجه طوسی

7.      شرح علامه خفری بر «تذکره فی الهيه» محقق طوسی در علم هيئت که شرحی استدلالی است بر مسائل هيئت. بعد از تعلّم شرح خفری بر تذکره به زيج بهادری که اتمّ و ادقّ و اجدّ زيجات است، پرداختند.

8.      تعليم کتاب کبيرمجسطی تأليف بطليموس قلوذی به تحرير طوسی در علم هيئت است و شريفترين مصنف در اين علم است و نيز مقصد اسنی و مطلب اعلی و نهايه النهايات در درس هيئت استدلالی می باشد، همانگونه که شرح خفری ياد شده و اُکَر ثاوذسيوس و اُکَر مالاناوؤس و کتاب «الکره المتحرکه» تأليف اوطوقوس به تحرير خواجه طوسی و رساله قسطابن لوقا در عمل به کره ذات الکرسی و نظاير اين کتاب از متوسطات و اصول اقليدس و کتابهای پايين تر از آن در حساب و هندسه و هيئت از بدايات در اين رشته طبق مراتب درجاتی که نزد اهل هيئت معمول است می باشند.

9.      استخراج تقويم نجومی که چهار سال تعليم آن در محضر علامه شعرانی طول کشيد حضرت استاد علامه حسن زاده (مدّ ظله العالی) به غوص در مسايل آن تا آنجا متبحر شدند که بر استخراج آن متمهّر گشتند و آنرا به طور کامل شرح کردند که هنوز چاپ نگشته است. از اين زيج نه سال استخراج تقويم کردند که چاپ و منتشر شد.

در عمل به آلات رصدی:

اسطرلاب و ربع مجيّب به نحو کمال و معرفت آلاتی که در کتابهای ياد شده مذکور است.

 

از کتب طبّ:

1.      قانونچه محمد بن محمود چغمينی

2.      شرح الاسباب نفيس بن عوض بن حکيم طبيب

3.      تشريح کليات قانون شيخ الرئيس

 در علم درايه و رجال:

دوره کامل رساله استاد علامه شعرانی که تاکنون چاپ نگشته است و دوره کامل «جامع الرواه اردبيلی» عليه الرحمه

 در حديث و روايت:

جامع وافی فيض کاشانی (رضوان الله تعالی عليه)

پس از خواندن جامع وافی به انخراط در سلک روات دين و انسلاک درسلسله حمله احاديث صادره از اهل بيت عصمت و وحی مشرف گشته است که دستخط شريف علامه شعرانی در کتاب «درآسمان معرفت» حضرت مولی آمده است.

در محضر علامه رفيعی قزوينی

در آن سنوات استاد آيه الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعی قزوينی  (قدس سره) از قزوين به تهران تشريف فرما شدند و اقامت فرمودند که به هدايت جناب استاد شعرانی به حضور شريفش تشرّف يافتند و چند سالی (5 سال) در محضر مبارکش نيز به تحصيل علوم عقلی و نقلی و عرفانی از اسفار صدر اعظم فلاسفه و شرح علامه محمد بن حمزه مشهور به ابن فناری بر مصباح الانس صدر الدين قونوی و خارج فقه (طهارت و صلوه و اجاره از روی متن عروه الوثقی فقيه آقا سيد محمد کاظم يزدی) و خارج اصول (از متن کفايه الاصول آخوند خراسانی) مشتغل بودند و به «فاضل آملی» از زبان مبارک ايشان وصف می شدند.

 

در محضر درس آيه الله حکيم الهی قمشه ای (رضوان الله تعالی عليه):

تمام حکمت منظومه متأله سبزواری و مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات شيخ رئيس را تلمذ نمودند. و نيز در مجلس تفسير قرآن آن جناب خوشه چين بودند که همه درسها بيش از ده سال در بيت شريف حکيم متأله الهی قمشه ای (رضوان الله تعالی عليه) بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می شد.

و نيز مدتی مديد در تهران در درس خارج فروع فقهيه و اصول علامه جناب آيه الله آشيخ محمد تقی آملی شرکت فرمودند.

و همچنين از اعاظمی که در تهران به ادراک محضرشان بهره مند بودند، جناب حکيم الهی و عارف صمدانی استاد محمد حسين فاضل تونی (رحمه الله تعالی عليه) است که قسمتی از طبيعيات شفا و شرح علامه قيصری بر فصوص شيخ اکبر محی الدين عربی را نزد ايشان تلمذ نمودند.

و قسمتی از طبيعيات شفا را در محضر مبارک جناب آيه الله حاج ميرزا احمد آشتيانی  (قدس سره) خوانده اند. و يکی از آن بزرگواران شيخ جليل مفضال و خدوم علم و کمال و بارع در علوم عقليه و نقليه حاج شيخ علی محمد جولستانی (رحمه الله تعالی عليه) بود که در فراگيری لئالی منتظمه در منطق تصنيف متأله سبزواری پيش ايشان شاگردی نمودند.

 

تدريس همراه تحصيل

در مدت اقامت حضرتش در تهران در طی سيزده سال يا بيشتر همراه با اشتغال به تحصيل علوم از آن محاضر عاليه طبق روش معهود و سيره جاريه بين علمای روحانی به تعليم و تدريس در مدارس (حوزه علميه) روحانی نيز اشتغال داشتند و کتابهای ذيل را تدريس فرمودند:

1.      معالم الاصول

2.      مطوّل تفتازانی, « حضرت مولی شش دوره به تدريس مطوّل توفيق داشت » و معانی مطوّل از اول تا آخر و قسمت زيادی از بيان بديع آنرا تحشيه فرمودند که بسيار گرانقدر و شريف است.

3.      کشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد در علم کلام که اينک با تصحيح و تعليقات حضرتش به طبع رسيد.

4.      قوانين در اصول

5.      شرح محقق طوسی بر اشارات شيخ رئيس در حکمت مشائيّه

6.      شرح لمعه در فقه

7.      ارث جواهر در فقه

8.      لئالی منتظمه

9.      جوهر نضيد

10.  حاشيه ملاعبدالله

11.  شرح شمسيه

اين چهار کتاب اخير در علم منطق است.

12.  هيئت فارسی در قوشچی

13.  شرح چغمينی

14.  تشريح الافلاک شيخ بهايي

15.  اصول اقليدس

16.  زيج بهادری

اين پنج کتاب در رياضيات: هيئت و حساب و هندسه است و همچنين موفق به يادگيری زبان فرانسه گرديدند.

 

مهاجرت از دارالعلم تهران به شهر مقدّس قم

در دوشنبه 25 جمادی الاول/ سال 1383 هجری قمری برابر با 22 مهر 1342 هجری شمسی به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته اند.

بعد از ورود به قم، تدريس معارف حقّه الهی و تعليم فنون رياضی را شروع کردند.

برخی از دروسی که حضرت استاد (حفظه الله تعالی) تدريس فرمودند، از شرح دفتر دل باب يازدهم جلد 2 شارح حضرت استاد صمدی آملی (حفظه الله تعالی) به شرح ذيل می باشد:

1.      تدريس چهار دوره اشارات با شرح خواجه که در هر دوره ای  با تصحيح دقيق و تعليقات وشرحی محققانه همراه بوده است.(صفحه 253)

2.      تدريس مصباح الانس به مدت هشت سال در حوزه علميه قم برای چندين نفر از عزيزان به خصوص جناب عارف واصل حضرت حجه الاسلام سمندری نجف آبادی و جناب عارف واصل حضرت آقای دکتر امامی نجف آبادی و دوره دوم تدريس آن نيز در تاريخ 24/7/1370 برابر هفتم ربيع الثانی 1412 قمری آغاز شد که تا صفحه 49 اين کتاب به طبع انتشارات فجر در طی 184 جلسه ادامه يافت و در تاريخ 26/11/71 با کسالت حضرت مولی تعطيل شد. (صفحه 255)

3.      تدريس شرح فصوص الحکم قيصری چهار دوره که برای شاگردان املاء می فرمود و آنان مينوشتند. (صفحه 255)

4.      تدريس يک دوره کامل شفا شيخ رئيس که در ضمن تدريس از روی چندين نسخه تصحيح شده و تعليقات و حواشی نمودند. (صفحه 254)

5.      تدريس چهار دوره تمهيد القواعد در حوزه علميه قم که هر دوره اش حدود چهار سال به طول انجاميد. (صفحه 254)

6.      تدريس « اُکَر مانالاؤس » که مدت سه سال در حوزه علميه قم بطول انجاميد. (صفحه 256)

7.      تدريس دو کتاب « اُکَر ثاوذوسيوس و مساکن » به تحرير خوجه طوسی. (صفحه 257)

8.      تدريس اصول اقليدس. (صفحه 257)

9.      تدريس دروس هيئت و ديگر رشته های رياضی. (صفحه 263)

و ..............

 

ادراک محضر علامه طباطبائی (رحمه الله عليه)

حضرت استاد علامه، يگانه عصر به مدت 17 سال از محضر قدسی علامه طباطبائی (ره) بهره بردند. در خدمت ايشان کتابهای زير را خواندند:

1.      کتاب «تمهيد القواعد» صائن الدين علی بن ترکه، که شرحی است شريف بر « قواعد التوحيد » ابن حامد ترکه و تدرّس آن  شب جمعه 12 شعبان المعظم سنه 1383 هجری قمری به اتمام رسيد.

2.      کتاب برهان منطق شفاء شيخ رئيس. تاريخ شروع آن شعبان المعظم 1386 هجری قمری مطابق با آذر ماه 1347 هجری شمسی بوده است.

3.      جلد نهم اسفار صدرالمتألهين به چاپ جديد که از اول باب هشتم کتاب نفس تا آخر آن می باشد و درس آن در روز يکشنبه 23 شعبان المعظم مطابق با پنجم آذر ماه 1346 هجری شمسی بطور کامل پايان پذيرفت.

4.      کتاب توحيد بحار مجلسی. تاريخ شروع آن: شب پنجشنبه 14 شوال المکرم 1394 هجری قمری بوده است.

5.      جلد سوم بحار که در مورد معاد و مطالب ديگر آن است و آنرا به تمامی خواندند.

 

از جمله چيزهايي که از محضر قدسی او استفاده کردند، تحقيق در مورد شعب علم، بحث از واجب تعالی و صفات او، تفسير آيات قرآنی و تنقيب در عقايد حقّه جعفری بوده است.

حضرتش سوگند ياد کرده و می فرمايند: « به جانم سوگند مهمترين چيزی که در محضر شريف او جوهر عاقل را مبتهج می کرد، اصول علميّه و امهّات عقليه ای بود که القاء می فرمود و هر يک از آنها دری بود که درهای ديگری از آن گشوده می شد. به خداوند سوگند از محضر روحانی او علم و عمل فيضان می کرد؛ حتی سکوتش نطقی بود که هيمانی ملکوتی را حکايت می کرد. »

 

در محضر علامه محمد حسن الهی طباطبائی (ره)

از جمله کسانی که در عتبه عليای او اعتکاف داشتند، زبده علمای عامل و عمده عرفای شامخ، عروج کرده به مطالع يقين، حکيم متفقه، فقيه متأله، استاد علامه مکاشف و بحر معارف مولای حضرتش حاج سيد محمد حسن الهی طباطبائی تبريزی – برادر علامه استاد حاج سيد محمد حسين طباطبائی تبريزی – بود که در فنون علوم غريبه اوفاق، جفر، رمل علم حروف، علم عدد و زُبُر و بيّنات و ديگر شعب ارثماطيقی از محضرشان بهره مند گرديدند.

 

در محضر حاج سيد مهدی قاضی تبريزی (ره)

حضرت آقا به مدت چهار سال يا بيشتر جهت تعلم علوم ارثماطيقی در محضر گرانقدر عالم وفیّ زکیّ تقیّ، صاحب خط ممتاز، دوحه شجره قرآن و عرفان و برهان، فرزند صاحب کمالات و خوارق عادات، عالم کامل، مکمّل مکاشف، حضرت آيه الله العظمی حاج سيد علی قاضی تبريزی مصداق « اَلوَلَدُ سِرُّ اَبيه» اعنی الحجه سيد مهدی قاضی مشرف بوده اند. به فرمايش حضرت آقا: «ايشان در تعليم من بذل جهد فرمود و او را بر من حقی است عظيم.»

 به خداوند سوگند قلم و زبان به ادای شکر محشار نيکی هايي که اين مشايخ عظام در حقّ ما نموده اند وافی نيست؛ اگر چه عله العلل و مفيض علی الاطلاق، الله ربّ العالمين است

و الحمد لله ربّ العالمين.
تهیه شده توسط مسعود در 12:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/11

تصاویر مقام معظم رهبری در جبهه

 

                                                      منبع : رجانیوز

تهیه شده توسط مسعود در 12:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/07/10

یازده دستور العمل عرفانی


291131

دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی 1420.
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.

تهیه شده توسط مسعود در 11:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/07/07

فرهنگ وهنر -عرفان چیست؟

عرفان معجوني شگفت انگيز از مکتب هاي مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، نسطوريان، مهريان، عقايد مسلمانان زاهد، عقايد افلاطونيان جديد و حتي نکاتي از آئين زرتشت مي توان يافت.

از کلمه عرفان "ميستيک" يا "ميستيسيزم" يا "گنوسيسم" که با معني "مرموز، پنهاني، مخفي" است و به فارسي آن را "عرفان" ترجمه شده، بطور متداول و معمول جهان بيني ديني خاصي مفهوم مي گردد، که امکان ارتباط مستقيم و شخصي و نزديک (و حتي پيوستن) و وصل آدمي را با خداوند، از طريق آنچه به اصطلاح: "شهود" و "تجربه باطن" و "حال" ناميده ميشود جايز و ممکن الحصول ميشمارد.

انديشه مندان نوع انسان به دو دسته منقسم ميشوند. دسته اي معتقد به حقيقت اين عالمند و مي گويند آنچه به وسيله حواس ما درک ميشود به ذات خود قائم است، و با زوال ما زوال نمي پذيرد. گروه ديگر به حقيقت اين عالم معتقد نيستند و مي گويند: جهان خارج، مجموعه ايست از تصورات ما؛ به عبارت ديگر: مجموعه اي از معاني ذهني است که بذات خود حقيقت ندارد و اگر وجودي دارد در ذهن است.

مناقشه طرفداران اين دو نظريه که يکي را پيروان مکتب اصالت ماده و ديگري را پيروان مکتب اصالت تصور ناميده اند، سرتاسر تاريخ فکر بشري را اشغال کرده است. براي تلفيق و جمع ميان اين دو نظريه، کوششهاي فراواني صورت گرفته است که از بحث ما خارج است.

عارفان از بين دو نظريه بالا راه ميانين را گزيده اند. بدين معني که به ادراکات حواس که جهان آگاهي عملي از آن تکوين مي يابد اقرار مي کنند، و آن را قوه تصويرگر فکر مي دانند، ولي به وجود جهاني از علل که در ماوراء مدرکات حواس قرار دارد نيز قائلند، و مي گويند آن را حقيقتي است برتر از حقيقت عالم حسي.

بنابراين عارفان بدين طريق راه حل ميانه اي را پيش مي نهند که بيشتر مورد توجه دينداراني است که مي خواهند ميان دين و لوازم اخلاقي آن از يکسو، و موهبتهاي علم که از تجربه حسي حاصل شده است از ديگر سو، تلفيق کنند.

البته اين بدان معني نيست که صوفيه پيرو مکتب اصالت ماده ساده اي هستند و به عالم حس ،وجودي مطلق ارزاني مي دارند. بلکه اذعان دارند که اقرار به وجود عالم حس از جهت سلوک آدم ضروري است، زيرا آدمي تا در قيد حيات است در اين جهان محسوس زندگي مي کند و سلوک خود را نسبت به آن بنا مي نهد. از سوي ديگر صوفيه پيروان خود را از اقامه برهان عقلي بر وجود خداي تعالي برحذر مي دارند و بطوري که "کانت" در "متناقضات" خود ميگويد، اين کوششي است بي نتيجه. با اين وضع آنها ميخواهند پيروانشان از راه مشاهدهً باطن، به وجود آگاه شوند و با حقيقت ازلي رو به رو گردند. وقتي صوفي در اين راه قدم نهد مي تواند تجربه اي مافوق اين تجربه هاي معمولي حاصل کند، و بدرک آن حقايق متعالي نائل آيد.

بهر صورت عرفان دين نيست و اگر غايت دين، ميسر ساختن رويت خداست در آخرت، عارف براي حصول اين رويت منتظر نمي ماند؛ بلکه به اعمالي متوسل ميشود که آنها را فوق فرائض ديني ميشمارد. او به سعادت اين جهان رغبتي ندارد، بلکه مي کوشد تا به سعادتي متعالي تر از آن دست يابد. همه توجه او به حقايق و ارزشهاي روحي است و هر چه را جز آن باشد بي ارج مي شمارد، و به لذتي دل بسته است که از هر لذت ديگر فراتر  است.

اين نکته نيز قابل اشاره است که اين لذت نتيجه ايست که عارف بدون آنکه براي نيل به آن سعي کرده باشد فراچنگ مي آورد، و او هرگز اين لذت را مقصود غايي خود قرار نداده است، زيرا هدف غايي عارف جز اتحاد با خدا نبوده است. اتحادي که همه هدفها و غايات محدود و شخصي در آن معدوم گرديده است، بديهي است اين اتحاد، در عرفان اقوام مختلف جهان بصورتهاي متفاوت بيان شده است که مستلزم بحث جداگانه اي مي باشد.

تهیه شده توسط مسعود در 13:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/07/07

مراحل نفس

 عارفانِ عاشق ، براى نفس هفت منزل برشمرده اند كه بايد براى رسيدن به مقصود ،
 
به درجه ى نهايى آن ، كه حالت مرضيّه بودن است رسيد .

1 . نفس امّاره

در اين مرحله ـ چنانكه در سوره ى يوسف آيه ى 53 به آن اشاره شده است ـ نفس
 
 حيوانى در زندگى انسان غلبه ى كامل و سلطه ى شديد دارد . با بودن حالت امّارة
 
 بالسّوء ، نفس ناطقه به هيچ وجه نمى تواند رخسارهِ ملكوتى خود را تجلّى دهد .

از نفس امّاره جز آثار حيوانيّت و بهميّت سر نمى زند . همه ى كارها و حركات و
 
سكنات انسان در اين مرتبه ، نشانى از طبيعت حيوانى است و نفس او هميشه به
 
 شرارت و بدى امر مى كند .

انسان آلوده به گناه نبايد فراموش كند كه رغبت ، ميل و اشتهاى به گناه ، از نشانه
 
 هاى مهم اسارت نفس امّاره است ، و اجابتِ دعوت نفسى كه همواره انسان را به
 
نافرمانى فرا مى خواند ، خسارتِ جبران ناپذيرى را به دنبال خواهد داشت .
از نظر قرآن كريم و روايات معصومان (عليهم السلام) انسان در اين حال ، فرق چندانى
 
با حيوان ندارد و بلكه در پاره اى خصوصيّاتِ حيوانى از حيوان نيز بدتر است .

انسان سالك در اين مرحله ، با غلبه كردن بر قوّه هاى حيوانى و مادّىِ جسم كه
 
رابطه ى مستقيمى با نفس امّاره دارند سر و كار دارد و بايد آنها را براساس فرامين و
 
دستورهاى شرعى رام نمايد .

2 . نفس لوّامه
 
در اين مرحله كه آيه ى دوم سوره ى قيامت به آن اشاره دارد ، قواى عقلى كم كم
 
شروع به نشو و نما مى كند و انسان بيدار شده و ميان كارهاى نيك و بد تميز مى
 
دهد .در اين حال يك حسّ درونى او را از ارتكاب بدى باز مى دارد ، ولى اين امر درونى
 
هنوز ضعيف است و تأثير چندانى ندارد ، پس از ارتكاب هركار بدى انسان را دچار يك
 
نوع پشيمانى مى كند .
اين توبيخ و ملامت از نفس حيوانى سر نمى زند ; و بطور قطع اين ندا ، صداى نفس
 
ناطقه و يا روح ملكوتى است كه انسان را به كسب فضيلت دعوت مى نمايد .
اينكه بيشتر بزرگان دين و اولياى مبين و عرفاى آگاه ، گوشه نشينى و اشتغال به
 
مناجات و نماز و روزه و دورى از زندگى روزانه را براى چند ساعت توصيه نموده اند ،
 
فقط براى اين است كه انسان لحظاتى به خود آيد و از وسوسه هاى نفس حيوانى
 
آزاد و فارغ شود و تحريك هاى خارجى را فراموش نمايد و آتش حرص ها و شهوت
 
هاى خود را مدّتى خاموش سازد ، تا بتواند نداى آسمانى روح را از درون خود بشنود .
سالك در اين مرحله نيز بايد به رام كردن ومطيع نمودن همان نيروهاى مرموز نفس
 
مشغول شود .
 
3 . نفس ناطقه يا متفكّره

در اين مرحله قوّه ى تفكّر و تميز در نفس انسانى به خوبى ظهور كرده و نشو و نماى
 
محسوسى پيدا مى كند .
قدرت نفس در اين مرحله ، نتيجه و محصول كوششى است كه انسان نسبت به
 
تربيت نفس و تهذيب و تزكيه آن داشته است :

( وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ) .

« هركس بكوشد ، بطورقطع به نفع خود كوشيده است » .
سه مرحله ى فوق براى سالك ، دوره ى غلبه و تسلّط بر نفس است و وظيفه ى او
 
مراقبت و هدايت و گاهى جنگ با نفس مى باشد .
بايد سينه را به سختى ها و زحمت ها و رنج هاى فراوان سپر ساخت ، و به اين معنا
 
يقين داشت كه هيچ رنج و دردى بى سود و بدون مزد نمى ماند .
در اين رنج ها و كوشش ها مقصود كشتن نفس نيست ; بلكه رام كردن او و انداختن
 
قوايش در مجراهاى جديد صالح سودمند و علوى است ، بطورى كه همه ى هوس ها
 
و حس ها با الهام گرفتن از وحى ، خادم قلب پاك و اراده ى عقلى و الهى نفس
 
ناطقه شوند .

4 . نفس عاقله يا ملهمه

در اين مرحله قوّه ى تعقّل نشو و نماى كامل ، و با قوه ى اراده ى عقلى تجلّى و
 
ظهور مى كند .
در اين مرحله حاكم اصلى عقل است و به وسيله ى اراده ى عقلى ، احكام و اوامر
 
عقل در همه ى شئون زندگى جارى خواهد گشت .

( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ) .

اين دوره را بنابر آيات فوق از اين رو مرحله ى نفس ملهمه مى توان ناميد كه در نفس
 
سالك ، نخستين بار پرتو الهام ربّانى افكنده مى شود .
مرحله ى چهارم از آنجا كه در ميان سه مرحله ى اول و سه مرحله ى بعد برزخى
 
است ، از اين رو به موجب قانون تكامل و برزخيّت ، داراى اشكال و صور و قواى هر دو
 
طرف ( مراحل ذكر شده و آنچه ذكر خواهد شد ) مى باشد .
در اين مرحله قواى پست و حيوانى ، آخرين درجات قوّت و توان خود را به كار خواهند
 
برد تا موقعيّت خود را نگاهدارى كنند ، و از اين حيث هم در دل سالك كه مشغول
 
تزكيه ى نفس است ، انقلاب ها و طوفان هاى بسيار قوى و بلكه خونين سر مى زند
 
، ولى سرانجام قواى پست حيوانى و آمال و هوس هاى خود پرستانه ى نفسانى ،
 
مغلوب انوار قاهره ى قواى برتر معنوى گشته ، ظلمت ، جهالت و غفلت مغلوب نور
 
معرفت و فضيلت خواهد شد .
چون اين حقيقت در دل عارف ظهور كرد ، سكوت و آرامش ، با نور الهام ، مشام جان
 
او از فيض آسايش درونى و استراحت وجدانى كه نتيجه ى پيروزى بر نفس حيوانى
 
است ، برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه ى بر نفس را خواهد چشيد .
سالك در اين مرحله ى از تزكيه ى نفس ، كم كم شروع به چيدن ميوه ى شيرين
 
زحمت ها ، كوشش ها ، ناكامى ها ، رياضت ها و مقاومت هايى كه با متانت و توكّل
 
و ايمان تحمّل نموده مى كند .

( وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ) .

« كسانى كه در راه ما بكوشند آنان را به راههاى خود راهنمائى مى كنيم » .

از اين زمان است كه سالك عملاً وارد مراحل بالاتر شده ، واقعيّت آن همه حقايق را
 
كه درباره ى مقام و حالات گوناگون تزكيه ى نفس ، مانند مكاشفات و الهام و جذبه و
 
ذوق و اشتياق شنيده بود ، حالا از روى يقين احساس مى نمايد ، و قوّت قلب و قوّه
 
ى توكّل و ايمان و اعتمادش بر الطاف و فيوضات و هدايتِ پروردگار ، روز به روز قوى تر
 
مى گردد .
 
5 .نفس مطمئنّه

در مرحله ى چهارم كه شرح آن گذشت ، با وجود تكامل يافتن قوّه ى تعقّل و اراده ى
 
عقلى ، باز زندگى انسان خواه فردى يا اجتماعى ، به كلّى از خطا و گناه محفوظ
 
نخواهد ماند ، چرا كه قواى نفسانى و حيوانى به كلّى ريشه كن نشده و به عبارت
 
درست تر تبديل به قواى روحانى نگشته و هنوز خام و نرسيده اند .
از اين رو در بيشتر اوقات ، همان قواى حيوانى بروز كرده و اظهار حيات و توان و قدرت
 
چخواهند نمود .
اين حال در مسير زندگىِ سالك بارها پيش مى آيد ، و گاهى او را گرفتار وحشت و
 
حيرت و نوميدى مى سازد . ولى عارفان بينادلى كه اين مراحل را پشت سر گذاشته
 
اند ، از پيدايش اين احوال ما را آگاهى و دلدارى داده اند . پس در اين حال و در اين
 
حال برگشتها و تنزّلهاى ناگهانى ، نبايد دل از دست داد ، و نوميد و مضطرب گرديد ;
 
بلكه بايد به مراقبت افزود و با جان و دل آن حوادث ناگوار و حالهاى پر اضطرار را
 
پذيرفت و به رفع آنها كوشيد . چرا كه شرط سلوك و مقتضيّات تزكيه ى نفس همين
 
است .
ولى در اين مرحله ى پنجم كه نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود مى گيرد ، طورى در
 
مقام خويش استوار و برقرار خواهد بود كه ديگر ترس لغزيدن ، سقوط ، مغلوب هوس
 
ها ، فريب هاى نفس حيوانى و گرفتار وسوسه هاى شيطانى شدن باقى نخواهد
 
ماند .
آيينه ى غيب نماى دل عارف و آسمان زندگى اش از ابرهاى سياهِ درياى هوى و
 
هوس ها پاك شده و ماهِ دلرباىِ روحِ ملكوتى و با شكوه خود را در آن آسمان پاك
 
تجلّى خواهد داد و نمونه هاى جلوه هاى روح سبحانى خواهد شد .
در اين مقام است كه جنگ با نفس ، با پيروزى كامل عقل خاتمه مى يابد ، و نفس
 
حيوانى رام و فرمانبر سالك مى شود و عارف از زنجير هوس ها و تحريك ها و هيجان
 
هاى شديد نفسانى آزاد مى شود ، و حتى بدن هم پيرو اراده ى الهى او شده و يك
 
راهوار باربردارى مى گردد .

6 . نفس راضيه

اين مرحله مقام عشق و وادى هيجان انگيز رضا و تسليم است . در اين مرحله نفس
 
انسانى به محك امتحان سنجيده مى شود ، و در بوته ى مصايب درونى و روحى ، در
 
آتش شك و شبهه و تزلزل و بيم و اميد كه آنها را مغلوب كرده بود يك بار ديگر گداخته
 
خواهد شد ; تا به كلّى صافى و خلوص خود را به دست آورد و پايدار شود .
بنابراين ، اين مرحله مقام فداى نفس و ميدان جانبازى است ، نفس ناطقه ى انسانى
 
بايد شايستگى درك لطف ، محبّت ، عنايت ، فيض جبروتى و لاهوتى را به نمايش
 
بگذارد . و در راه عشق خدايى براى فدا كردن خود نيز حاضر و بلكه مشتاق قد باشد .
اين مقام عرصه ى عشق بازى مجازى نيست ; بلكه در اين جا با جان بايد به طور
 
حقيقى بازى كرد ، و حتّى هزاران جان را فداى نام و عشق محبوب نمود ، و پاى
 
كوبان و رقصان به پاى دار وصل شتافت .
در اينجاست كه ديگر فرقى بين مشيّت آفريدگار و اراده ى بنده ى او نخواهد ماند ، و
 
انسان از روى معرفت حقيقى اجرا كننده ى اراده ، بلكه يارى دهنده ى اجراى نقشه
 
ى آفرينش و تكامل جهان خواهد گشت .
اين مرحله از يك طرف مقام فداى نفس و تسليم و رضاى محض است ، و از طرف
 
ديگر هنگام تجلّى انوار كشف ، و الهام ، و وصال است . در اين مقام ديگر سايه ى
 
جدايى و پرده ى ناتوانى وجود ندارد ، زيرا نور عشق و معرفت سرتاسر زندگى باطنى
 
و ظاهرى عارف را فرامى گيرد و او خطى جز در رضاى حق و تسليم شدن به اوامر و
 
اراده ى او نمى بيند و نمى شناسد .
در اين مقام انتظار وصل با شعله ى آتش جانسوز عشق ، همه ى نيروهاى مخالف و
 
اضداد طبيعت گداخته و با هم درآميخته مى شود و به قوّه هاى حيات بخش بندگى
 
مى گردند .
 
7 . نفس مرضيّه

اين مرحله بالاترين و آخرين مقام كمال نفس انسانى است ، اين مقام ، مقامِ وصل و
 
يگانگى نفس ناطقه با روح است .
در مرحله ى ششم ، رضا و خرسندى از طرف عاشق بود ، ولى عاشق از رضاى
 
معشوق به طور كامل مطمئن نبود و فقط آثارى از خرسندى محبوب را گاهى احساس
 
مى نمود ; ولى در مقام هفتم اطمينان قلبى براى نفس ناطقه حاصل مى شود ،
 
بدين جهت نفس در اين مرتبه ، مرضيّه خوانده شده است ، به اين معنى كه خداى
 
متعال نيز رضاى خود را از نفس ناسوتى اظهار و عشق خود را به وى اثبات و اعلام
 
مى نمايد .
در اين مقام ، نفس ناطقه با يقين عينى و بلكه با حقّ اليقين مى داند و مى فهمد كه
 
عشق دو طرفى است ; يعنى محبوب نيز پا بسته ى مهر او بوده است ; بلكه او
 
شوريده تر از اين مجنون ناسوتى است، چنانكه در حديث قدسى آمده است : اى
 
فرزند آدم ! من دلباخته ى توأم و اين براى تو پنهان است ، پس تو هم دلباخته ى من
 
باش .
آرى ! در اين مقام ، پرده از روى آن سرّ خفّى ، كه آفريدگار شيفته ى آفريده ى خويش
 
است ، از پيش چشم عارف برداشته مى شود ، چنانكه از يكى از عارفان عاشق نقل
 
شده كه گفته بود : سى سال خدا را مى طلبيدم ، سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه
 
او طالب بود و من مطلوب .
احساس و ادراك رسيدن نفس به مقام رضا ، هر روز و هر ساعت و بلكه هر دم كه
 
سالك در دل خود ذوق آن را خواهد چشيد ، خود بزرگترين حظّ روحانى و فيض
 
آسمانى و سرور جاودانى است .
در اين مقام است كه نفس ناسوتى نه تنها نداى «أنت الحبيب وأنت المحبوب» را مى
 
شنود ; بلكه در صفات محبوب شركت مى كند ، زيرا در اين مقام اراده و آرزوى عاشق
 
و معشوق ، يعنى نفس ناطقه و حق ، يكى شده است .
البتّه براى رسيدن به مرحله ى نهايى كه مقام رضا است بايد اراده و عمل را بعنوان
 
سلاح برداشت . اراده و عمل به قواعدى كه تنها از طريق انبيا و امامان به ما رسيده
 
است .
در اين سير و سفر پيروى كردن از دستورهاى غير خدا و مكتب هاى به اصطلاح
 
عرفانىِ بشر ، عين گمراهى است و نه تنها آدمى را به جايى نمى رساند ; بلكه در
 
وادى هلاكت انداخته و عمر او را ضايع مى كند .


تهیه شده توسط مسعود در 12:38 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/07/07

مناجات بدرگاه قاضی الحاجات


اجابت ازتـو میخواهـــم خدایـــا قبـــول درگهـــت کن عذر مـــارا
که من مشت ضعیف و ناتــوانـم ز درگاهــــت طمع دارم کـــرم را
شب و روز از گـرفتـاری دنـــیا ندارم چاره ی سودای خــــود را
به لطف ایــزدی بخشـــم الهـــی کریمی و رحیمی هـــم تـــوانـــا
مجـال قـــدرت در خـــود نــدارم بجز صبر و رضــایـت را تمنــــا
که از عمر گذشتــه صفر مانــده دیگــــر چـــاره نــدارم یا الهــــا
بجز سهــو خطا ترتیب اعضــا بفضــل خــــود نگهـــدارم خـدایا
به تنهایی بخانه مثــل محبــوس تــــوقع از تـــــو دارم یـا الهــــا
نصیب از جانــب حق بود برمـن که تنها خاکسار و مانـده بـرجا
همیـشـــه ازمسافــر هــــا دورم بیادم آیــــد همچــون تیر بیــــجا
بجانــم میخــورد از ناتوانـــی تداوی از تـو میخواهم خــــدایـا
جمعیت لازم است در دار دنیـــا حـیات پنــــج روزی است بـرمـا
خداونـدا تــو دانــی حال بنــــده نثار ما بکـــن لطـف و عطا هـــا
برای هیچ کس بهـــره نمـــانده که از دنیا تعــصـب آورد مانهـــا
بروز حشـــر در نـــزد خلایـــق الهی تو مکن شـرمنـــده مـــا را
بحق آن شفیــــع روز محـــشر محمـــد اســم پـــاکـــــش الهـــا
که آخر رفتنی است دنیـــای گردون
( بـــقایــی) صبر کــن این ماجـرا را
تهیه شده توسط مسعود در 10:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/07/06

روانشناسی عرفان

 

اگر عرفان بمعنای شناخت خدا در خویشتن است پس روانشناسی عرفانی هم راه و روشهای این شناخت است . این راه و روش همان است که پیامبران واولیاء و عرفای حقّه در طول تاریخ پیش روی بشر نهاده اند و لذا همه مخلصان و حکیمان و متفکران بزرگ عرصه انسان شناسی همانا پیروان صدیق دینی خدا بوده اند . اگر امروزه متفکّران علوم انسانی در غرب به عرفان اسلامی روی نموده و مولوی و حافظ و عطار و سهروردی را همچون نخستین و کاملترین روانشناسان تاریخ کشف می کنند از همین روست .روانشناسی عرفانی ، شناخت جاودانگی روح انسان و فعل و انفعالات الهی وجود بشر  است  و جاودانگی این روح را درک نموده و انسان را دعوت به هماهنگی با روح خود می نماید که همان تسلیم امر حق در خویشتن شدن و موحد و یگانه شدن ونجات از ظلمت نفس خویش است . روانشناسی عرفانی که رسالت ما در این نشریه می باشد نوری است که به اعماق تن و جان و روان می تابد تا انسان رابا حقیقت جاوید روح خود آشنا و همراه سازد و خود را با خویشتن دوست و یگانه نماید . (بنابراین عرفان همان روانشناسی حقیقت روح بشر است و جز این همه روانشناسی ها به مثابه دامهای خود فریبی می باشد و انسان را از جاودانگی و فعل و انفعالات روح خود بیگانه کرده است) .

تهیه شده توسط مسعود در 20:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/07/05

تئاتردرمانی بیمارستان جانبازان اعصاب و روان

 

جانبازان اعصاب و روان

هوشيار نيا؛ اينجا كسي هوشيار نيست ...

گزارشي از تئاتر درماني در بيمارستان جانبازان اعصاب و روان

سعادت آباد را كه مي‌شناسيد همان محله‌اي كه ميدان "كاج" و " سرو" دارد، همان محله‌اي كه خيابان باغستان دارد و آسمان و بيمارستاني به‌نام "بيمارستان روان پزشكي سعادت آباد"؛ بيمارستاني كه سال‌هاست ميزبان جانبازان اعصاب و روان جنگ تحميلي است.

آنچه پيش رو داريد درباره فعاليت‌هاي تئاتر درماني جانبازاني كه سالها است در اين بيمارستان زندگي مي‌كنند.

گفت: هوشيار نيا؛ اينجا كسي هوشيار نيست

احسان مالمير همان جانبازي است كه شعر مي‌خواند قصه مي‌داند و تئاتر كار مي‌كند و به‌گفته‌ي خودش فيلم هم‌بازي مي‌كند؛ اهل محله هفت چنار تهران است. سال گذشته در چهارمين جشنواره‌ي تئاتر درماني جانبازان اعصاب و روان در چهار نمايش بازي كرده و جايزه‌ي دوم بازيگري را از آن خود كرده است. خوش صحبت است و خونگرم و عاشق شعر و مدام شعر مي‌خواند از فرخي يزدي، مولانا و ... .

از كجا آغاز شد

 

جانبازان اعصاب و روان
 

شش سال پيش بود كه براي نخستين بار گروه تئاتر درماني بيمارستان روان پزشكي سعادت آباد تشكيل شد. مجيد امرايي كه فارغ التحصيل تئاتر و علاقمند به تئاتر درماني است، 35 نفر از بيماران زير پوشش را گردهم آورد و اين گروه را تشكيل داد.

او پيش از اين تجربه تئاتر درماني با كودكان را پشت سر گذاشته بود، اما پس از آن تصميم گرفت اين شيوه درماني را براي جانبازان اعصاب و روان به‌كار گيرد.

از مجموع يك‌صدو15 بيمار اين بيمارستان، 35 نفر از طريق روانپزشك به گروه نمايش درماني معرفي شدند. براساس ويژگي‌هاي باليني بيماران كه درپرونده آنها ثبت شده بود و نيز بعد از مشورت با روانپزشك و روانشناس، تكنيك نمايش درماني مورد نياز هر بيمار انتخاب و اين‌گونه بود كه فعاليت‌هاي گروه تئاتر درماني آغاز شد.

تيم درماني اين بيماران متشكل از روانپزشك، روانشناس، مددكار، كار درمانگر، پرستار و سرانجام نمايش درمانگر است كه به‌عنوان آخرين حلقه اين زنجيره با بيماران در ارتباط است.

مجيد امرايي درباره شيوه‌ي درماني به ايسنا توضيح مي‌دهد: در آغاز بيماري با مصرف دارو كنترل مي‌شود؛ پس از آن ويژگي‌هاي بيمار مشخص و فعاليت‌هاي بدني انجام مي‌شود و در نهايت شيوه‌ي نمايش درمان مناسب هر بيمار را انتخاب مي‌كنيم. ماحصل تمرينات نمايش درماني به‌صورت هفتگي يا ماهانه در قالب پرونده‌اي به روانشناس و روانپزشك ارايه مي‌شود و پس از آن درباره ادامه فعاليت‌هاي نمايش درماني تصميم‌گيري مي‌كنيم.

عبداله خليلي يكي از فعال‌ترين اعضاي اين گروه است. او بچه‌ي همدان است. سال گذشته در سه نمايش حضور داشت و جايزه سوم بازيگري را گرفت آن‌گونه كه امرايي مي‌گويد؛ خيلي دقيق است و هميشه تمريناتش را به‌خوبي انجام مي‌دهد و دوستانش مي‌گويند "خيلي مرخصي مي‌رود!".

اين جانبازان در سه سطح مقدماتي، متوسطه و پيشرفته فعاليت‌هاي تئاتر درماني را پيگيري مي‌كنند. خليلي يكي از بيماراني است كه گفته مي‌شود، تئاتر درماني تاثير بسيار مطلوبي بر او داشته است.

انتقال بيمارن از سطح مقدماتي به متوسطه و پيشرفته با اجازه روانشناس و روانپزشك انجام مي‌شود. مهم‌ترين تغييرات هر بيمار هم به روان‌پزشك اطلاع داده شده و ثبت مي‌شود.

خليلي حافظه ضعيفي دارد. تمرين‌هاي تئاتر درماني را به‌ياد نمي‌آورد هر چند مي‌گويد: «از خدا مي‌خواهم كه يادم بيايد، اما نمي‌آيد.» او مي‌گويد:«صبح ساعت 7 بيدار مي‌شويم، دست و صورتمان را مي‌شوييم، قرص مي‌خوريم دو سه خط شعر مي‌خوانيم، اما تمرين‌ها يادم مي‌رود!»

الگوهاي نمايش درماني

 

جانبازان اعصاب و روان
 

مجيد امرايي كه شش سال پيش فعاليت خود را در اين مركز آغاز كرده است، تجربياتش را از كار با كودكان مد نظر داشته و علاوه بر آن از كتاب‌هاي ترجمه شده و اطلاعاتي كه از طريق اينترنت به‌دست آورده، استفاده كرده است.

او همچنن از مشاوره‌ي غيرحضوري يك روانپزشك نروژي كه از طريق ايميل با او در ارتباط است، استفاده مي‌كند. تكنيك‌هايي كه مورد استفاده قرار مي‌دهد مبتني بر همان تكنيك‌هاي تئاتري است.

آنها در مجموع 27 تكنيك را به كار برده‌اند كه 10 تكنيك آن تعريف شده بود و بقيه حاصل تجربه‌هاي آنهاست. تكنيك‌هايي هم چون، همسان‌سازي، جابه‌جايي نقش‌ها يا مضاعف‌سازي، آموزش رفتاري، آموزش شغلي و حرفه‌يي، حركات بدني، جملات متقاطع، صندلي خالي، عمل نمايش يا بازي ساده نمايشي، نمايش عروسكي، بازي حيوانات، داستان سرايي نمايش، نمايش خاطره، لال بازي، بداهه بازي، رفع حساسيت و ... از جمله تكنيك‌هايي هستند كه مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

يكي از تمرين‌هاي اوليه هم تقويت حواس پنج‌گانه است كه براساس آن به ديگر حس‌ها مي‌رسند.

آدم‌ها عوض مي‌شوند اما...

«دنيا عوض نمي‌شه، آدم‌ها عوض مي‌شوند» اين جملات را صباح شكوفيان مي‌گويد. او كه در مقايسه با ديگران سن و سال بيشتري دارد، داستان نمايش "قصابي" را تعريف مي‌كند. نمايشي كه سال گذشته به‌عنوان كار برگزيده جشنواره انتخاب شده بود. او مي‌گويد: «رفتم كله پاچه خريدم با گوشت و جيگر، مغازه‌دار نمي‌دانست قيمتشان چه‌قدر شده، گفت: از مغازه بالاتر بپرس.»

شكوفيان نقاشي مي‌كشد. تابلوهايش در راهرو نصب شده‌اند. پيش از 10 تابلو كه رنگ‌هاي گرم و شادشان‌نقاشي‌هاي كودكان را در ذهن تداعي مي‌كند.

او مي‌گويد: تابلوهايم را مي‌فروشند؛ هشت هزار تومان، چهار هزار تومان و پنج هزار تومان.

انتخاب نقش

هر بيماري، خود نقش خود را انتخاب مي‌كند، درمان‌گران هم با توجه به اطلاعات پرونده و نقش و جايگاه اجتماعي هر بيمار آنها را در انتخاب نقش راهنمايي مي‌كنند. پروسه توليد بر عهده بيماران است و نمايش درمان‌گر رويدادها را سازماندهي مي‌كند.

براي آماده‌كردن نمايش ابتدا تمرينات تمركز انجام مي‌شود و بعد تمرينات بدني و پس از آن وارد شيوه‌هاي نمايش درماني مي‌شوند.

نمايش درماني و تاثير آن

 

جانبازان اعصاب و روان
 

بيماران اين بيمارستان همه نمايش‌هاي درماني را دوست دارند، احسان مالمير در تعريف نمايش درماني به ايسنا مي‌گويد: «نمايش‌ درماني گفتار درماني است كه نشان مي‌دهد، تنها نيستيم تاثيراتش خيلي عالي است، روح را باز مي‌كند، آدم را بشاش مي‌كند، به ما ياد مي‌دهد به خانم‌ها احترام بگذاريم به بچه‌ها ... .»

علي رضا جابري كه جزو بيماران جوان بيمارستان است، مي‌گويد: «كلمه‌سازي و جمله‌سازي انجام مي‌دهم، امروز صبح نمايش ميوه‌فروشي را بازي كرديم و اين نمايش باعث شد كه شاداب بشوم.»

مجيد قندهاري‌نژاد كه سال گذشته به‌خاطر نمايش "حمام رفتن" جايزه‌ي اول بخش تك نفره را گرفته است، سخنان خود را با "بسم الله الرحمن الرحيم" آغاز مي‌كند. «آدم بايد نمايش را وقتي اجرا كند كه اعصابش راحت باشد، سرش داغ نباشد و بدنش‌گر نگيرد، تا بتواند براي پيشرفت حركت كند.»

او كه علاقمند است نقش آدم‌هاي تحصيل كرده و روشنفكر را بازي كند، مي‌گويد: «صبح‌ها شعر مي‌خوانيم چشم‌هايمان را روي هم مي‌گذاريم شعرهايمان يك حالت آرامش دارد.» و ادامه مي‌دهد: «آدم بايد باسواد و روشنفكر باشد كه در زندگي پيش برود، اما ما سال گذشته نتوانستيم نمايشمان را خوب در جشنواره اجرا كنيم. اولين‌بار بود كه تئاتر كار مي‌كردم، حالم خوب نبود.»

به گفته‌ي امرايي؛ تاثير تئاتر درماني بر جانبازان اعصاب و روان آن اندازه خوب بوده كه هفت نفر از اين بيماران به سطح مطلوبي ارتباطات اجتماعي رسيده‌اند و زمان حضورشان در بيمارستان كمتر شده است.

جشنواره‌ي براي نمايش درماني

تاكنون چهار دوره جشنواره نمايش درماني با حضور اين بيماران و بيماران ديگري از شهرهاي ديگر برگزار شده است. امسال هم قرار است پنجمين دوره اين جشنواره اواخر مهرماه جاري برگزار شود. اين جشنواره شامل دو بخش اصلي تخصص و ويژه تيم‌هاي درماني مراكز توان بخشي و آزاد است.

در بخش تخصص محوريت با نمايش درماني با استفاده از تكنيك‌هاي خاص اين شيوه درماني است. در اين بخش كه بيشتر جنبه پژوهشي دارد، عوامل نمايش بايد از يك مركز توان بخشي شركت كرده باشند.

گروه‌هاي آزاد نيز با محوريت توان بخشي جانبازان در مسير ارتقاي سطح سلامت بيماران و ارتباطات دوسويه بيماران و جامعه است.

اين جشنواره شامل بخش‌هاي تك نفره، صحنه‌يي چند نفره و عروسكي در گروه جانبازان و گروه‌هاي ميداني و خياباني براي شركت‌كنندگان آزاد است و در حال حاضر نيز 16 نمايش توسط بيماران در حال تمرين و آماده شدن است.

نمايش درماني كهنه در دنيا، تازه در ايران

شيوه‌ي نمايش درماني در كشورهاي ديگر به ويژه آمريكا و روسيه سابقه طولاني دارد. مبدع اين شيوه كه شيوه‌اي ميان رشته‌يي بين تئاتر و روان شناسي است، روان شناس روماني الاصل "جاكوب لويي مورينو" است كه نخستين‌بار اين شيوه را در سال 1942 مورد استفاده قرار داد. بعدها فعالان حوزه‌ي نمايش و روانشناسي اين شيوه را به مثابه‌ي يك شيوه ميان رشته‌يي مورد توجه قرار دادند كه تاثيرات آن به‌ويژه در كشورهاي اسكانديناوي قابل مشاهده است. با اين حال اين شيوه در ايران هنوز نوپاست و آن‌گونه كه امرايي مي‌گويد: «از شش سال پيش مورد استفاده قرار گرفته است.» البته تمام فعاليت‌هاي بيماران ثبت و ضبط شده و قرار است اين تجربيات در قالب يك كتاب پژوهشي منتشر شود.

دريچه‌هاي نوين براي تئاتر دفاع مقدس

 

جانبازان اعصاب و روان
 

امرايي كه چندي پيش نمايش " عشق باران" را در دوازدهمين جشنواره سراسري تئاتر دفاع مقدس اجرا كرده بود، مي‌گويد: اگر مي‌خواهيم تئاتر دفاع مقدس دچار روزمرگي و تكرار نشود، مي‌توانيم با كمك از مراكز نگهداري جانبازان منابع غني و ناب در مورد رويدادهاي جنگ به دست آوريم.

به اعتقاد او با حمايت نهادهايي مانند بنياد حفظ آثار، انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و اداره كل هنرهاي نمايشي اين شيوه مي‌تواند در مسيري قرار بگيرد كه دريچه‌هاي جديدي را به تئاتر دفاع مقدس بگشايد.

او تاكيد مي‌كند: «اين بيماران سوژه‌هاي خوبي براي خلق آثار هنري دارند. اما ما براي آنها چه كرده‌ايم؟! سهم آنها از نقاشي، سينما و تئاتر چيست؟! ما در اين بيمارستان هنوز شهيد و مصدوم مي‌دهيم، در اين بيمارستان هنوز جنگ ادامه دارد جانبازان ما هنوز با دشمن ذهني درگير هستند.»

احسان مالمير راست مي‌گفت: «نبايد هوشيار آمد چرا كه اينجا كسي هوشيار نيست!»

تهیه شده توسط مسعود در 13:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/04

زندگی نامه علامه طباطبایی

علامه طباطبايي

جد علامه :

علامه طباطبايي

جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت. مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و ...) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود. روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید « و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین ». با خواندن این آیه، دلش می شکند و از نداشتن فرزند غمگین می شود.

همان هنگام چنین ادراک می کند  که اگر  حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد. دعا می کند و خداوند هم پس از عمری دراز، فرزند صالحی به او عنایت می فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد.

ولادت:

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد و81 سال عمر پربرکت کرد و در صبح یکشنبه 18 محرم الحرام سال 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند. در سن پنج سالگی مادرشان و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

تحصیلات واساتید :

سید محمد حسین به مدت شش سال (1290 تا 1296هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت. چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال 1297 تا 1304 هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید. علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می شوند و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.

علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت. ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. استاد امجد نقل می کند که ((حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی دگرگون می شد. ))

حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که: پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:

((شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت.))

و در همان جلسه فرمود:

(( اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.))

فعالیت و کسب درآمد :

علامه طباطبايي

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:

خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.

مهارتهای علامه :

فرزند علامه می افزاید:

پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان، تبریز بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ....،

اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی هم استاد صرف و نحو عربی بود هم معانی و بیان هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت هم در حدیث و روایت و خبر و ...

شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند...

هجرت:

به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال 1325هـ.ش عملی می کند.

فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:

همزمان با آغاز سال 1325هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.

طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) 24 متر مربعی و 35 متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد. پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند خود ایشان ترجیح دادند که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت.

رحلت :

علامه طباطبايي

مهندس عبدالباقی، نقل می کند:

هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت فقط زیر لب زمزمه می کرد « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش             کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم

سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:

« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.

به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!

گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:

من دیگر بر نمی گردم

آیت الله کشمیری می فرمودند:

« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.

تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند وغیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند. قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

 

منبع:

تبیان آذربایجان شرقی

 

تهیه شده توسط مسعود در 19:7 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/04

زندگی نامه علامه عسگری

علامه سید مرتضی عسکری در سال 1293 شمسی در سامراء در خاندان علم و دانش پرور عریقی متولد شد. پدر بزرگوار ایشان، آیت الله سید محمد حسینی معروف به شیخ الاسلام فرزند آیت الله سید اسماعیل شیخ الاسلام و داماد آیت الله میر محمد شریف عسکری تهرانی معروف به خاتمة‌المحدثین بود.

ایشان از ده سالگی به حوزه های علوم دینی پای گذاشت، مقدمات و بخش هایی از سطوح را در همان شهر تحصیل کرد و در سال 1310 شمسی در عصر مرجعیت آیت الله العظمی حائری به حوزه علمیه قم مشرف و ادامه دروس سطوح را در محضر بزرگانی همچون آیت الله شیخ محمدحسین شریعتمدار ساوجی و آیت الله سید شهاب الدین مرعشی در فقه و اصول و لمعه و قوانین و رسایل و مکاسب و بخشی از کفایه را تعلم کرد. وي سپس از آنجا به سامراء بازگشت و ادامه کفایه و فقه اجتهادی و اصول خارج را از اساتید بزرگ آن شهر از جمله آیت‌الله آقا میرزا حبیب الله اشتهاردی و آیت‌الله سید محمدرضا شوشتری تحصیل کرد.

 

ایشان در سن  قریب 20 سالگی اولین حرکت اجتماعی خود را با تأسیس مدرسه‌ای کوچک در سامراء شروع کرد و بعدها این کار را در شهر کاظمین(1363هـ.ق) با تأسیس مدرسه ابتدایی ادامه داد. این مدارس بعدها به شهرهای بصره، دیوانیه، حله، کاظمین و نعمانیه پای نهاده و در مقاطع مختلف مهدکودک، دبستان و دبیرستان ، دخترانه و پسرانه و مراکزی برای تعلیم و تربیت بزرگسالان  گسترش یافت و بعدها در سال 1384هـ.ق. به تأسیس یک دانشگاه با دو دانشکده علوم اسلامی و ادبیات عربی ادامه یافت. این مجموعه بزرگ و بسیار موثر تا زمانی که ایشان از عراق هجرت کرده و به لبنان و بعد به ایران آمد، برپا بود و در سال 1389هـ.ق. به دست دولت بعثی عراق نابود شد.

 

یکی دیگر از حرکات اجتماعی بزرگ ایشان، مبارزات سیاسی گسترده‌ای بود که از عصر دولت پادشاهی عراق تا عصر حزب بعث برای احقاق حقوق شیعيان عراق انجام داد. ایشان در این دوران در راس روحانیان مبارز عراق بود و شهدای بزرگی چون آیت‌الله سید محمدباقر صدر و سید مهدی حکیم و سید محمدباقر حکیم در شمار این گونه از علما قرار داشتند که ايشان سرانجام با روبرو شدن با خطر اعدام از عراق گریخت.

 

یکی دیگر از کارهای اجتماعی ایشان تشکیل و تاسیس صندوق خیریه ای بود که با برپا کردن دو درمانگاه و سپس شروع به ایجاد یک بیمارستان بزرگ ادامه یافت و با بیرون آمدن از عراق به سرنوشت نامعلومی گرفتار شد و این مجموعه کاری شبیه به کمیته امداد امام انجام می‌داد.

 

از بزرگترین کارهای علامه تحقیقات نوینی است که شهرت ایشان بیشتر مرهون آن است. این تحقیقات کارهای نو و روشهای نوینی در تحقیقات اسلامی پدید آورد و در واقع راه نوینی در تبیین اسلام شیعی و دفاع از آن بود. اولین نمونه از این گونه تحقیقات در سال 1375ه.ق به نام "عبدالله بن سبا و اساطیر اخری" نشر یافت که در عالم اسلام شهرت یافت و تاثیرگذار شد و در مجله الازهر، دو مقاله و نقد در مورد آن نوشته شد.این کتاب تا حدود 4 جلد ادامه یافت. بعد از ان "خمسون ومئة صحابی مختلق"(يكصد و پنجاه صحابى ساختگى) در سه جلد  و "معالم المدرستین" در 3 جلد و "االقران الکریم و روایات مدرستین"در  3 جلد  و سر انجام محموعه بزرگی از رساله های کوچک به نام بر گستره کتاب و سنت، بخشی از تالیفات ایشان می‌باشد. این کتابها به زبانهای انگلیسی، فارسی، ترکی و اردو و بخشی از آنها به زبانهای ایتالیائی، روسی و ...  ترجمه و نشر  شده اند.

 

علامه بیش از سی و پنج سال قبل به ایران آمد و ازهمان ابتدا به ادامه راهی که در عراق آغاز کرده بود، پرداخته، تبلیغ و ترویج و تحقیق و خدمت به محرومان و اقامه جماعت و بعدها تاسیس مراکز علمی همچون دانشکده علوم اسلامی را وجهه همت خویش قرار داد. امروز دانشکده اصول الدین که سالها از تاسیس آن می‌گذرد، در شهر های قم، دزفول و تهران در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا مشغول و کار پرورش محقق را بر عهده گرفته است.

بحث‌‌هاي علمي و مناظرات ايشان با دانشمندان مذاهب و اديان گوناگون جهان، بسيار روشنگرانه و منحصر به فرد است و بسياري از اين مباحثات به صورت کتاب انتشار يافته‌اند. علامه عسکري، رياست دانشكده اصول‌الدين را که خود بنيانگذار آن بوده‌اند، بر عهده داشتند.

ايشان در سومين همايش چهره‌‌هاي ماندگار در مهر ماه سال 82 به عنوان يكي از نخبگان فرهيخته و برجسته علمي ـ فرهنگي معرفي شدند. همچنين بزرگداشت علامه عسکري در سومين اجلاس مجمع جهاني اهل بيت ـ عليهم‌السلام ـ در تابستان سال 1382 در تهران برگزار شد.

 

گزيده فعاليت‌‌ها و آثار علمي علامه عسکري

الف) تأليفات عربى

1ـ مئة و خمسون صحابى مُختلَق (سه جلد)؛ ترجمه فارسي: يكصد و پنجاه صحابى ساختگى.

2 ـ عبدالله ‌بن سبا و أساطير أخرى (دو جلد)؛ عنوان ترجمه فارسي: عبدالله ‌بن سبا و ديگر افسانه‌‌هاي تاريخي.

3ـ أحاديث ام‌المومنين‌ عـائشـه؛ ترجمه فارسي: نقش عايشه در تاريخ اسلام.

4ـ معالم المَدرستَين (سه جلد)؛ ترجمه فارسي: ويژگي‌‌ها و نشانه‌‌هاي دو مكتـب.

 

5ـ القرآن الكريم و روايات المدرستين (سه جلد).

6 ـ عقائد الإسلام من القرآن الكريم (سه جلد)؛ عنوان ترجمه فارسي: عقايد اسلام در قرآن.

7ـ قيام الأئمّة بإحياء الدين (چهارده جلد).

8ـ دورالأئمّة فى إحياء السنّة.

9ـ مقدّمة «مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول» (دو جلد).

10ـ مقدمه براي کتاب سيري در صحيحين محمدصادق نجمي.

 

11ـ مع أبى‌الفتوح التليدي فى كتابه: «الأنوار الباهرة».

12ـ مع الدكتور الوردى فى كتابه: «وعّاظ السلاطين» (جلد اوّل).

13ـ آراء و أصداء حول‌ عبدالله‌ بن‌ سبـا و روايـات‌ سيف‌ في‌ الصحف‌ السعوديه.

14ـ طبّ الرضا (ع) و طبّ الصادق (ع).

15ـ مصطلحات إسلامية.

 

16ـ مصطلحات قرآنية.

17ـ الإحتفال بذكرى الأنبياء و عباداللّه الصالحين.

18ـ الصحابي و عدالته.

19ـ خلفاء المدرستين.

20ـ من حديث النبي (ص): يكون لهذه الأمّة أثنا عشر إماما.

 

21ـ على مائدة الكتاب و السنّة (16 جلد):

السجدة على التربة؛ البكاء على الميت؛ زيارة قبور أنبياء و أئمّة و الصلحاء؛ التوسّل بالنبى (ص) و التبرّك بآثاره؛ الصلوات على محمد (ص) و آله؛ يكون لهذه الأمّة اثنا عشر قيّما؛ عدالة الصحابة؛ عصمة الأنبياء؛ البناء على قبور الأنبياء و الأولياء؛ الشفاعة؛ البَداء؛ الجبر و التفويض و القضاء و القَدَر؛ صلاة أبى بكر؛ المتعة أو الزواج المؤقّت؛ شيعة اهل البيت (ع) و... .

 

22ـ حديث الكساء من طُرق الفريقين؛ ترجمه فارسي: حديث كساء در كتب‌ معتبر مكتب‌ خـلفـا و مكتـب‌ أهل‌ بيت‌ و روايات‌ صلوات‌ بر محمد و آل‌ محمـد (ص‌).

23 ـ تعليم‌ الصلاة‌ 24ـ المصحف فى روايات الفريقين.

25ـ صفات الله ـ جلّ جلاله ـ فى روايات الفريقين.

 

26ـ آية التطهير فى مصادر الفريقين.

27ـ آخرين‌ نماز پيامبر (ترجمه صلاة ابي بکر).

28 ـ در راه‌ وحدت‌، ترجمه‌ و نگارش‌: ع‌. م‌. سردارنيـا، تهـران‌: بـنيـاد بعثـت‌، 1361.

 

ب) تأليفات فارسي

ـ اديان آسمانى و مسأله تحريف.

ـ نقش ائمّه (ع) دراحياي دين (چهارده جلد).

ـ بر گستره كتاب و سنّت (16 جلد):

تاريخ حديث پيامبر (ص)، شيعيان اهل بيت (ع)، ازدواج موقّت در اسلام، توسّل به پيامبر خدا، بَداء يا محو و اثبات الهي، صفات خداوند در دو مكتب، شفاعت پيامبر (ص)، آيه تطهير، عصمت انبيا، ايجاد بنا بر قبور انبيا و اوليا، سنّت پيامبر (ص) در گريه بر ميت، سنّت پيامبر (ص) در زيارت قبور، سنّت پيامبر (ص) در سجده بر تُربت، سنّت پيامبر (ص) در صلوات، سنّت پيامبر (ص) در زيارت انبيا و صُلحا، قرآن در دو مكتب

تهیه شده توسط مسعود در 17:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/04

ماه مبارک رمضان مبارک

      فلسفه و حكمت 

 پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء»

معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است. پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مى‏فرمايد: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم جنگى باعث استغنا مى‏باشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندى‏هاى جامعه و عمران كشورها مى‏گردد، در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مى‏شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏گشايد.

امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏فرمايد؟

 اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏فرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏فرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بيان مى‏فرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلت‏به پيشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفه‏اش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مى‏تواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مى‏فرمايد:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» خدايا از گرسنگى بتو پناه مى‏آوريم .

فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع‏» خدايا از گرسنگى به تو پناه مى‏برم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مى‏آورد.

از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى كه كم مى‏خورند، از كسانى كه هميشه سير مى‏خورند سالم‏تر مى‏باشند، و تن درست‏ترند.

ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع)

حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكرده‏اند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى‏انديشد اسلام است.

خصال هفتگانه مخصوص روزه‏داران

در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مى‏فرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود:هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزديك مى‏شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.

فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)

امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏فرمايد: «انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏»

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏پرسند، مى‏فرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مى‏فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مى‏اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهره‏مند سازد).

اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.

تهیه شده توسط مسعود در 14:10 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/04

شب قدر

بسم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر)

در طول سال، ساعات، روزها، شبها و ماهها و اساساً زمانهای متفاوتی وجود دارد. اما در میان همگی این زمانها، بعضی به واسطه عنایت و توجه خداوند و اثراتی که بر این زمانها مقرر شده یا اتفاقاتی که در آنها روی داده یا می‌دهد، دارای اهمیت، شرافت و عظمت ویژه‌ای هستند. یکی از این زمانها شب قدر است. در آیین اسلام، این شب با ارزش‌ترین و برترین شب در طول سال است. اهمیت این شب تا حدی است که نه تنها آیات مختلفی از سور قرآن کریم درمورد خصوصیات این شب نازل شده، بلکه سوره‌ای مستقل نیز به این نام و در خصوص شب قدر در قرآن کریم وجود دارد.(1)

برای بیان روشنتر اهمیت این شب، می‌توان دو دسته آیات قرآنی که درباره این شب نازل شده‌اند را در نظر گرفت. دسته‌ای از این آیات به بیان عظمت و شرافت فوق‌العاده این شب می‌پردازند و دسته دیگر بیانگر اثرات این شب هستند.

از دیدگاه قرآن کریم عظمت و شرافت این شب آن قدر والاست که خداوند می‌گوید: "و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟"(2) با کمی دقت در آیاتی از قرآن کریم که در آنها نیز این گونه خطاب به کار رفته است، درمی‌یابیم که خداوند هنگام اشاره یا تذکر به امور بسیار پر‌اهمیت به این صورت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد خطاب قرار داده است. به عنوان مثال وقتی صحبت از قیامت و عظمت این روز به میان آمده و آگاهی و جلب توجه مردم به اتفاقات بسیار بزرگ آن روز مورد نظر بوده، از این نوع خطاب استفاده شده است.(3) در آیه شریفه سوره قدر هم اگر خداوند برترین مخلوق خود و آخرین فرستاده خویش را اینگونه مورد خطاب قرار می‌دهد، به دنبال بیان عظمت فوق‌العاده این شب است.

در آیه‌ای دیگر خداوند این شب را از (حدود) سی هزار شب که شب قدری در آنها وجود ندارد، برتر دانسته است.(4) به وضوح این مقایسه و برتری شگفت‌انگیز، به طور ملموس‌تری عظمت این شب را برایمان روشن می‌کند.

در دسته دوم از آیات قرآن کریم، خداوند به بیان خصوصیات این شب می‌پردازد. دارا بودن چنین خصوصیاتی موجب می‌شود که این شب اثرات خاص و منحصر به فردی را در میان تمامی شبهای سال داشته باشد. به عنوان نمونه این شب شبی «مبارک» خوانده شده است.(5) مبارک به معنای پرخیر و برکت است و به کار بردن این تعبیر در خصوص شب قدر به این مفهوم است که این شب بلند مرتبه، گنجایش و ظرفیت خیر کثیری را دارد. تا حدی که به تصریح آیات قرآن کریم، نزول قرآن در این شب صورت گرفته است.(6)(7) همچنین به سبب خیر و برکت فراوان در این شب رحمت و مغفرت خداوند به سوی بندگان نازل می‌شود.

از دیگر اثرات مهم شب قدر می‌توان به عدم صدور عذاب در این شب و در امان بودن بندگان از عقوبتهای الهی(8)، اشاره کرد. چرا که خداوند صراحتاً سرتاسر این شب، از لحظه آغاز تا سپیده دم آن را سرشار از "سلامت" می‌خواند.(9)

هر انسان با دقت در عظمت و شرافت اینچنین شبی و تأمل در اثرات آن و وقایعی که در آن اتفاق می‌افتد، به طور طبیعی به دنبال شناخت بیشتر و آگاهی از جوانب مختلف شب قدر خواهد بود. ما نیز در این مجال کوتاه، برآنیم تا هر چه بیشتر در حد توان ابعاد مختلف این شب را بررسی کنیم. از این رو در ادامه در خصوص معنای قدر، رویداد‌هایی که در این شب واقع می‌گردد، زمان وقوع چنین شبی و طریقه بهره‌گیری هر چه بیشتر از برکات آن بیشتر تأمل می‌کنیم.

 

معنای قدر 

اساساً قدر به معنای اندازه‌گذاری است و ظاهراً منظور قرآن کریم از گذاردن نام قدر بر این شب پرعظمت، تعیین و مشخص کردن جزئیات امور مربوط به تمامی مخلوقات در آن می‌باشد. به بیان روشنتر در این شب، حوادث و اتفاقات مانند مرگ و زندگی، سعادت و شقاوت، رزق و روزی و ... برای انسانها و حوادث طبیعی جاری شدن سیل، وقوع زمین لرزه و ... در رابطه با سایر کاینات معین و مشخص می‌گردد.(10) آیه شریفه سوره دخان هم در توصیف شب قدر، این مطلب را تأیید می‌کند. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: "در آن شب(11) هر حادثه‌ای که باید واقع شود خصوصیاتش مشخص و معین می‌شود."(12)

با دانستن عظمت فوق العاده و خیرات و برکات فراوان شب قدر، این سؤال به ذهن خطور می‌کند که آیا شب قدر یک شب خاصی در طول تاریخ بوده است یا امروزه نیز شب قدری وجود دارد و می‌توان از برکات چنین شبی بهره‌مند شد و آن را درک نمود؟

بجاست که پاسخ خود را در آیات مختلف قرآن کریم که به بیان ویژگیها و اتفاقات شب قدر اختصاص دارد، جستجو کنیم. با دقت در این آیات درمی‌یابیم هنگامی که قرآن کریم به وقایع شب قدر از جمله نزول ملائک و تقدیر امور در آن شب اشاره می‌کند، آنها را به صورت افعال مضارع که در زبان عربی نشان دهنده استمرار و تداوم است، بیان می‌نماید.(13) پس بدین ترتیب مشخص می‌شود که شب قدر استمرار دارد و محدود به زمانی خاص در گذشته و یا یک شب معین در یک سال به خصوص نیست، بلکه با گذر زمان به طور مستمر تکرار می‌شود و در عصر حاضر نیز چنین شبی وجود دارد و وقایع گوناگون آن (نظیر نزول ملائک، تقدیر امور و ...) نیز هم اکنون نیز به وقوع می‌پیوندد. اما با قدری تأمل بیشتر در آیات قرآن کریم جزئیات بیشتری درباره چگونگی این استمرار و بازه‌های زمانی تکرار این شب به دست می‌آید. از ظاهر کلام قرآن این گونه استفاده می‌شود که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد (این مطلب در قسمتهای بعد بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت). پس همانگونه که ماه مبارک رمضان در هر سال وجود دارد و تکرار می‌شود، شب قدر نیز هر ساله تکرار می‌گردد. بدین ترتیب این امکان وجود دارد که حتی امروزه و در هر سال نیز بتوان از برکات فراوان و مواهب گوناگون الهی در این شب، به تناسب همت و توجه خویش بهره‌مند شد.

 

در شب قدر چه روی می‌دهد؟

در گذشته گفتیم که، با مراجعه به آیات قرآن کریم روشن می‌شود که نه تنها در این شب کلیه امور مربوط به مخلوقات در سال آینده و تا فرارسیدن شب قدر بعد، از جانب خداوند تقدیر می‌گردد، بلکه ملائکه در این شب به اذن پروردگار، این امور معین و مشخص شده را به صورت فرامین الهی نازل می‌نمایند.(14)

با کمی جستجو در آیات قرآن کریم که در آنها سخن از نزول ملائک به میان آمده، می‌توان نزول ملائک را از نظر هدفی که در نزول خود دنبال می‌کنند به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته از نزول آن است که ملائک نازل می‌شوند تا امر و فرمانی از فرامین الهی را که به آنها محول می‌گردد، اجرا نمایند؛ نظیر نزول ملائک به منظور یاری مؤمنان در جنگ بدر و حنین و سایر عرصه‌ها(15)، نزول فرشتگان برای گرفتن جان افراد(16)، و یا نزول ملائک جهت اجرای عذاب الهی نظیر آنچه که در مورد قوم لوط به وقوع پیوست(17) و ...

نوع دیگر نزول فرشتگان الهی، فرود آمدن آنان به منظور ابلاغ و رساندن پیام خداوند است. به وضوح روشن است که هر پیام یک دریافت کننده و مخاطبی دارد که آن پیام برای او فرستاده شده است، در نتیجه در این نوع از نزول سر و کار ملائک از طرفی با فرستنده و از طرفی دیگر با دریافت‌کننده پیام است، به بیان دیگر ملائک الهی باید پیام خود را پس از آنکه از خداوند دریافت نمودند بر کسی عرضه کنند یا به عبارت دیگر بر مخلوقی از مخلوقات او نازل شوند. نمونه‌ای از این نزول، نزول جبرائیل امین در طول 23 سال بر رسول اکرم می‌باشد که پیامهای الهی را به طور پیوسته بر آن حضرت نازل می‌نمود.

حال باید ببینیم که نزول ملائک در شب قدر، جزو کدام یک از دو حالت فوق است. در آیه 4 سوره قدر خداوند از نزول ملائک و فرامین الهی سخن به میان آورده است. در حقیقت با رجوع به این آیه باید ببینیم که این فرامین، دستورات الهی هستند که به ملائک ابلاغ شده و ایشان مأمور به اجرای آنها هستند (نزول نوع اول)، یا نه این فرامین صرفاً به ملائکه ابلاغ شده‌اند و ملائک مسؤولیت اجرای آنها را ندارند بلکه مسؤولیت نازل کردن آن و حمل این فرامین را دارند (نزول نوع دوم). خداوند متعال هنگامی که در آیه 4 سوره قدر بحث نزول ملائک را مطرح می‌نماید، می‌فرماید که ملائک در این شب تمامی فرامین الهی را نازل می‌کنند. به عبارت دیگر ملائک در قبال این فرامین مأموریت اجرای آنها را ندارند، بلکه باید آنها را نازل کنند. پس مشخص می‌گردد که این فرامین که توسط ملائک مورد نزول قرار می‌گیرند جنبه ابلاغی دارند و نزول ملائک برای اطلاع رسانی و از نوع نزول ابلاغی (نزول نوع دوم) است.(18)

 

نزول ملائک به کدامین مقصد؟

همانگونه که اشاره شد نزول ملائک در شب قدر به صورت ابلاغی است و در این نزول ملائک حکم قاصدانی را دارند که از جانب خداوند پیامی را برای مخاطبی فرود می‌آورند. در نتیجه باید مخلوقی وجود داشته باشد که در شب قدر مورد نزول ملائک باشد و فرامین الهی به او ابلاغ شود.

با توجه به نوع نزول ملائک و محتوای پیغامی که به همراه دارند، و در نظر گرفتن این نکته که نزول آنها کاری عبث و بیهوده نیست، می‌توان نتیجه گرفت که نزول ملائک بر هر مخلوقی نمی‌تواند باشد. بلکه باید بر شخصی باشد که تناسب نزول ملائک و دریافت فرمانهای الهی شامل مقدرات موجودات را داشته باشد. به بیان دیگر او باید توانایی درک مجموعه‌ای بسیار بزرگ و عظیم و در عین حال پراهمیت از اطلاعات را دارا باشد. روشن است که نه تنها اشیاء گوناگون و گیاهان و جانوران و حتی مکانهای مقدس قادر به فهم این پیام و شایسته این نزول نیستند، بلکه انسانهای معمولی هم ظرفیت این نزول را ندارند. چرا که موضوع این ابلاغ، مقدرات امور و آن هم مقدرات همه موجودات و از جمله تک‌تک انسانها‌ست. مقدرات هر یک از انسانها در یک سال، حجم وسیعی از اطلاعات را تشکیل می‌دهد که مطلع شدن از آنها در یک شب و به صورت یکباره توسط انسان معمولی امکان پذیر نیست، چه رسد به سرنوشت و مقدرات کلیه مخلوقات عالم.

از سوی دیگر، ملائک در هنگام نزول فرامینی را همراه خود می‌آورند که در آینده باید به اجرا دربیاید. برای این که ابلاغ این فرامین توسط ملائک امری عبث و بیهوده نباشد، نزول ملائک باید اثر و نتیجه عملی همراه داشته باشد. به عبارت دیگر کسی که مورد نزول ملائک واقع می‌شود، باید در سیر انجام این فرامین نقش و وظیفه‌ای داشته باشد. حال ما با نگاهی دقیقتر به خود و اطرافیانمان آشکارا می‌یابیم که نه تنها شأن و تناسب نزول ملائک را نداریم و هیچگاه مورد نزول ملائک قرار نگرفته‌ایم و نخواهیم گرفت، بلکه هیچگاه نقشی در اجرای این فرامین که در رابطه با مقدرات افراد است هم نخواهیم داشت.

حال که معلوم شد یک انسان عادی محل نزول ملائک واقع نمی‌شود، می‌توان انتظار داشت که افراد مخصوصی وجود داشته باشند که از نقایص و کمبودها و محدودیتهای انسانهای عادی دور باشند و از جانب خداوند ظرفیتها و تواناییهای ویژه‌ای را کسب کرده باشند. در حقیقت خداوند این انسانهای برگزیده را به مقام جانشینی خود بر روی زمین نایل کرده است، و این همان مقام و منزلتی است که قرآن کریم نیز صراحتاً در آیه 30 سوره بقره عده‌ای را تحت همین عنوان معرفی می‌نماید و از آنان با عنوان خلیفة الله تعبیر می‌کند.(19) نماینده خدا بر زمین کسی است که وجودش نمایشگر خداوند است و به اذن خداوند کار خدایی می‌کند و کارها و آثار خاصی به اراده خداوند توسط او اجرا می‌شود. نظیر حضرت عیسی (علیه السلام) که به اذن پرودگار مرده را زنده می‌کرد.(20) به عبارت دیگر خلیفة الله سبب اتصال بین آسمان و زمین است. بر این اساس، مشخص است که خلیفة الله بدان سبب که نماینده خداوند و در ارتباط با او است، لزوماً توانایی درک و دریافت پیامهای الهی را دارد و از سوی دیگر او به اذن و اراده خداوند مأمور به اجرای دستورات خاص الهی است، پس نزول ملائک به چنین شخصی یقیناً اثر عملی به دنبال خواهد داشت. 

 

این افراد چه کسانی هستند؟

آنچه مسلم و مورد اتفاق مسلمانان است، این است که تنها کسی که در صدر اسلام محل نزول ملائک بوده و پیغامهای الهی را دریافت می‌کرده، وجود مقدس پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و کسی جز ایشان نیز این منصب و مقام را دارا نبود.(21) اما همانطور که در قسمت گذشته گفته شد، نزول ملائک در شب قدر و آوردن تقدیر امور، امری استمراری و کار هر ساله است. بنابراین به دوران حیات نبی اکرم محدود نمی‌شود و بر طبق آیات قرآن پس از آن حضرت نیز تداوم دارد. لذا پس از رسول خدا فرشتگان الهی باید بر شخصی نازل شوند.

بدیهی است که این شخص باید کسی باشد که بعد از پیامبر به مانند ایشان برای چنین مقام و این چنین مسؤولیتهایی از جانب خداوند انتخاب شده باشد و از ناحیه او قابلیتها و توانایی‌های لازم به او عطا شده باشد. طبعاً او ادامه‌دهنده راه پیامبر و مأمور به وظایف و کارهایی است که مسؤولیت آنها در زمان پیامبر به عهده ایشان بود و باید بعد از ایشان نیز ادامه پیدا کند. به عبارت روشنتر او جانشین پیامبر بعد از ایشان است و گذشته از این بسان پیامبر نماینده خداوند بر زمین و حلقه ارتباط عالم ملک با ملکوت است.

با مراجعه به تاریخ در می‌یابیم که بعد از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، تاکنون جز افرادی محدود، کسی ادعایی مبنی بر این که ملائک در شب قدر بر او نازل می‌شوند، نکرده است. چرا که صحت ادعای مدعی در این زمینه با چند سؤال ساده در مورد اتفاقات آینده و جزئیات آن از سوی مردم هم‌عصر او معلوم می‌شده است. در این میان، تنها عده ای محدود را می‌توان یافت که مدعی این امر هستند. اینان در مقاطع مختلف زندگی خود قاطعانه از این ادعای خود دفاع کرده‌اند و پاسخگوی پرسش افراد در مورد اخبار و اتفاقات آینده بوده‌اند. ایشان در لحظه لحظه عمر خود، همانند پیامبر اکرم از چنان علم وسیعی برخوردار بوده‌اند و از وقایع جهان اطلاع داشته‌اند که مردم هم‌عصرشان، به وضوح به مقام علمی آنها پی‌می‌بردند و ایشان را عالمترین شخص می‌دانستند. با بررسی زندگانی ایشان شواهد بسیاری در تأیید این موضوع می‌توان یافت که ذکر آنها خود فرصت دیگری می‌طلبد.

لازم به ذکر است که اینان همان کسانی هستند که شیعیان به امامت آنها معتقدند؛ جانشینان پیامبر و نمایندگان خداوند بر روی زمین؛ علی و یازده فرزند معصوم از نسل او.

از آنچه گفته شد نتیجه می‌شود در هر عصری و از جمله در دوران حاضر باید حجت و نماینده‌ای از جانب خدا بر روی زمین وجود داشته باشد، تا در شب قدر، محل نزول ملائک باشد. بر این اساس شیعیان قائلند که پس از رسول خدا ملائک بر ائمه اطهار که جانشینان به حق آن بزرگوار و خلفای الهی بر روی زمین بودند، نازل می‌شدند و در عصر حاضر نیز هر ساله در شب قدر، فرشتگان الهی بر وجود امام عصر، امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) نازل می‌شوند.

 

شب قدر کدام یک از شبهای سال است؟

با در نظر گرفتن دو آیه از قرآن کریم و دقت در آنها و با استفاده از احادیث نبوی و کلام ائمه اطهار می‌توان دریافت که یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان قرار دارد. چرا که خداوند در آیه 185 سوره بقره، ماه رمضان را ماهی معرفی می‌کند که قرآن در آن نازل شده است.(22) و در آیه آغازین سوره قدر نیز شب قدر را شبی می‌داند که قرآن در آن نازل گشته است.(23) پس به خوبی می‌توان نتیجه گرفت که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد و قرآن در این شب و در نتیجه در ماه رمضان نازل شده است. روایات رسیده از پیامبر اکرم و اهل بیت نیز این مطلب را تأیید می‌نماید. نهایتاً آنچه ما می‌توانیم از قرآن کریم در تعیین زمان این شب بفهمیم، محدود به وقوع یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان است. اما روایات رسیده از معصومین در تفسیر قرآن وضعیت را روشن‌تر می‌کند. در این روایات به شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان اشاره شده است و شب بیست و سوم از بقیه محتمل‌تر شمرده شده است.

 

چه باید کرد؟

در قسمتهای پیشین اشاره شد که طبق آیه‌ای از قرآن کریم شب قدر از هزار ماه که در آن شب قدری وجود ندارد، برتر و بالاتر است.(24) ائمه اطهار (علیهم السلام) در مقام تفسیر و تبیین آیات قرآن، دلیل این برتری حیران کننده را، برتری عبادت و انجام عمل صالح برای بندگان در این شب دانسته‌اند.(25)

اگر لحظه‌ای درنگ کنیم و کمی با خود بیاندیشیم خواهیم دید که در میان 365 شب سال تنها شبی از شبها‌ست که این چنین مورد عنایت و توجه قرار گرفته و چنان اثراتی بر آن مترتب شده است. بنابراین با اندکی تأمل به این نتیجه خواهیم رسید که باید این فرصت را غنیمت شمرد چرا که در این شب پر‌خیر و برکت فرصتی بسیار استثنایی آن هم در ماه میهمانی خدا برای ما فراهم شده است که می‌توانیم با توجه و همتی که به کار می‌بندیم بهره بسیار زیادی از آن ببریم.

با رجوع به بیانات ائمه اطهار می‌توان از اعمال و عباداتی که مورد توصیه قرارگرفته‌اند، با خبر شد. از جمله این اعمال می‌توان به احیاء این شب و تفکر و تحصیل علم در باب مسایلی که انسان را به خدا نزدیکتر می‌گرداند اشاره کرد. مثلاً مناسب است در این شب مقداری با خود خلوت کنیم، عملکرد سال گذشته خود را مرور کنیم. اعمال و رفتار خود را در این سال زیر ذره‌بین قرار دهیم و ببینیم در سال گذشته کجا بوده و اکنون به کجا رسیده‌ایم؟

با پرداختن به این افکار می‌توانیم مقدمه استفاده بیشتر از این شب را مهیا کنیم. از خداوند تقدیر بهتری را در سال آینده طلب کنیم. از او بخواهیم که ما را در پیمودن مسیری که مورد پسند اوست کمک کند. همچنین از او که وعده آمرزش در این ماه و به خصوص در این شب به ما داده است در مورد کوتاهی‌های خود طلب مغفرت و آمرزش کنیم و تصمیم بگیریم او را بیش از پیش اطاعت کنیم.

همچنین زنده نگه داشتن یاد خداوند در دل، دستگیری از محرومان و مظلومان و دعای خیر برای سایرین نیز از جمله اعمال سفارش شده هستند.(26)

بدین ترتیب است که هر انسان آگاه و بیدار دل در حدی که در توان و شایسته اوست، می‌تواند هر چه بیشتر خود را مشمول عنایت و توجه خداوند قرار دهد. به این امید که بتوانیم از این فرصت استثنایی و خیرات بی‌منتهای این شب بهره و استفاده‌ای شایان ببریم.

تهیه شده توسط مسعود در 14:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/07/03

پندی از ابلیس!!!

امام صادق (علیه السلام) برای حفص بن غیاث حکایت فرمودند که :                                                      

روزی ابلیس بر حضرت یحیی(علیه السلام) ظاهر شد در حالی که ریسمانهای فراوانی به گردنش آویخته

بود : حضرت یحیی(علیه السلام) پرسید:((این ریسمانها چیست؟))

ابلیس گفت: اینها شهوات و خواسته های نفسانی بنی آدم است که با آنها گرفتارشان می کنم.

حضرت یحیی(علیه السلام) پرسید: (( آیا چیزی از این ریسمانها هم برای من هست ؟))

ابلیس گفت: بعضی اوقات پر خوری کرده ای و تو را از نماز و یاد خدا غافل کرده ام.

حضرت یحیی(علیه السلام) فرمود: به خدا قسم از این به بعد هیچ گاه شکمم را از غذا سیر نخواهم کرد.

ابلیس گفت: به خدا قسم من هم از این به بعد هیچ مسلمان و موحدی را نصیحت نمی کنم.

امام صادق((علیه السلام)) در پایان این ماجرا فرمود:

(( ای حفص ! به خدا قسم بر جعفر و آل جعفر لازم است هیچ گاه شکم شان را از غذا پر نکنند و هیچ گاه برای

 دنیا کار نکنند!))                      

تهیه شده توسط مسعود در 22:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/07/03

قدر شب قدر را بدانیم

 

استادصمدی آملی: یکی از شاگردان برجسته وشارح کتابهای علامه ذالفنون حسن زاده آملی   

درسته که شاید بعضیها در طول ماه مبارک رمضان حتی یه شب هم به مسجد نمیان اما همون شبهای قدر که تشریف میارن فیض عظیمی نصیبشون میشه استاد بزرگوارمون صمدی آملی میفرمایند:

شب قدر یک شب امتدادی است،هیچ وقت قطع نمی شود این هم از الطاف الهی است،اگر زمین مستطیع بود شب قدر یک شب میشد چون زمین کروی است می بیند نه تنها اینجا شب قدر است می بیند فردا که روز شد صبح ما افق شب قدر کشور دیگری است.

در حقیقت از شب ۱۸و ۱۹و۲۰و۲۱و۲۲و۲۳و۲۴ که تمام می شود در کرهء زمین هفت شب ، شب قدر است که این از الطاف الهی است.

همیشه می گوئیم بالا برویم اما در این ایام می فرمایند نه شما باشید ما خودمان را تنزل می دهیم و به ارض  می آئیم شبهای قدر اینطور است.

شب قدر شبی است که پیغمبر (صل الله و علیه واله و سلم) در اینجاست تمام انبیاء در اینجا هستند منظور همین عالمی است که در او هستیم قران هم از ماوراءالطبیعت تنزل کرد آمد اینجا ، بله قرآن آمد، تمام ملائک آمدند، اینجا اسم شریف الروح الهی هم آمد ، اینجا چه خبر هست نمی دانیم، فعلاً یه شبی رو می بینیم که نمی دانیم چه خبر است.

                                    آدم اهل الله است اهل بهشت و جهنم نیست                                

شب قدر شب بقیة الله است، شب حجت الهی است ، مهدی هاشمی فاطمی (عجل الله تعالی فرج الشریف) سّر شیعه است چه بپذیرند چه نپذیرند، چه بدانند چه ندانند.

و در این شب همهء کروبیان بالا به این نشئه تشریف می آورند خوشحال باشید که در زمینند و تا میتوانی ذکر و دعا و قرآن بخوان و یا الله یالله بگو که همه در ارض هستند.

تهیه شده توسط مسعود در 13:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/07/03

اخلاق خورشید

 

خلق

« ولا یکون حسن الخلق إلا فی کل ولیّ و صفی لأن الله تعالی ابی ان یترک الطافه و حسن الخلق الا فی مطایا نوره الا علی و جماله الا زکی: و نمی باشد خلق نیکو مگر در دوستان خدا و برگزیدگان پروردگار عالم، چرا که حضرت حق نخواسته است که در روز ازل الطاف خود را و خلق نیکو را در همه کس بگذارد مگر در کسانی که متحمل نور او باشند و دل خود را به نور الهی مصفی نموده باشند. »


آیت الله قاضی از کملین است، او عالم و مجتهد است، فقیه و اصولی است، فیلسوف است، ادیب و ریاضی دان است. عارف است، کوه است و لطیف و مهربان، راستی مگر کوه هم لطیف می شود؟ او می خواهد در تمام زمینه ها محبوبِ محبوبِ خود باشد.
 و تجلی عرفانی او باید در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش باید زینت عرفانش باشد. می داند برای جامع و کامل شدن باید تمام زیبایی ها را در روح خود یک جا جمع کند که، یار مشکل پسند است و تحلیه نشده محل تجلی قرار نمی گیرد. و می داند که هر چه معرفت بیشتر، حسن خلق تمام تر و هر چه حسن خلق بیشتر، معرفت کامل تر.

لأنها خصلة یختص بها الأعرف بربه و لا یعلم ما فی حقیقة حسن الخلق الا الله تعالی:چرا که خلق نیکو خصلتی است که مخصوص است به هر که شناساتر است به پروردگار خود، و راه نبرده است به فضیلت حسن خلق و حقیقت او، مگر خداوند عالم و بس.»

وی می خواهد شبیه ترین ها به مولایش باشد که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: « وإن أشبهکم بی أحسنکم خلقا: شبیه ترین شما به من خوش خلق ترین شماست. بحارالانوار ج70، ص 296»


تواضع

و اگر او آینه تمام نمای تواضع نبود، شاگرد او علامه طباطبائی تندیس تواضع نمی شد که این سیرت پارسایان است: « و مشیهم التواضع »

یکی از بزرگان می فرمود: آیت الله حسینقلی همدانی را در خواب دیدم پرسیدم آیا استاد ما سید علی آقا قاضی انسان کامل است؟ ایشان فرمود: آن انسان کامل که تو در نظر داری نیست.

این مسأله را به خود مرحوم قاضی عرض کردم. ایشان در جلسه درس این رؤیا را نقل کردند، ایشان با آن همه مقامات به شاگردانش می گوید: « من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمی شوم! »

تا آخر عمرشان کلمه ای از ایشان صادر نشد که صراحت در هیچ مقام و منزلی داشته باشد.

خانم سیده فاطمه قاضی در این باره می گوید:ایشان خودشان را خیلی کم می گرفت خیلی می گفتند: « من چیزی بلد نیستم، حتی وقتی بچه ها یا نوه ها به ایشان می گفتند آیت الله، می گفت: نه نه من آیت الله نیستم. »

خیلی خودش را پایین می دانست. اصلاً عجیب بود، بیشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمایی شاگردانش بود. و به ما می گفت همین ها برای آدم می ماند، چیز دیگری نمی ماند یا اگر کسی برای ایشان هدیه و پیش کشی می فرستاد می گفت: « ببر بده به فلانی، به من نده! » اصلاً دنبال هیچ چیز نبود. او تا آخر عمر خود را هیچ می دانست و همیشه می فرمود: « من هیچی ندارم »

و آن قدر متواضع است و خود را کم و دست خالی می داند که به سید هاشم که به ایشان عشق و ارادت می ورزد می گوید: « من به تو و همه شماهایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم. »

در مجلس روضه ابا عبدالله علیه السلام خودش کفش های مهمانان امام حسین علیه السلام را جفت کرده و آن ها را تمیز می کند بدون توجه به آن ها که خرده می گیرند که آدم بزرگ نباید چنین کاری بکند.
آیت الله سید ابوالقاسم خوئی می فرمود: « من هر وقت می رفتم مجلس آقای قاضی، کفش هایم را می گذاشتم زیر بغلم که مبادا کفشم آن جا باشد و آقای قاضی بیاید آن را تمیز یا جفت کند. »

در خاطره ای دیگر، سید عبدالحسین قاضی( نوه ایشان) نقل می کند:« یکی از خویشاوندان مرحوم قاضی و سید محسن حکیم فوت می کند. جنازه او را وارد صحن مطهر امام می کنند تا بر آن نماز بخوانند. در نجف مرسوم است که از بزرگی که در تشییع جنازه حضور دارد می خواهند که بر جنازه نماز بخواند. در آن زمان آیت الله حکیم جوان بودند و مرحوم قاضی چه از نظر سن و چه از نظر مقام بالاتر بودند.

خانواده شخصی که فوت شده بود رو به مرحوم قاضی می کنند و از ایشان درخواست می کنند که بر جنازه نماز بخوانند اما مرحوم قاضی رو به آقای حکیم می کنند و می گویند: « شما بفرمایید نماز را بخوانید. اگر من نماز بخوانم کسی من را نمی شناسد و به من اقتدا نمی کند و ثوابی که قرار است به این شخص که مرحوم شده برسد، کم می شود، اما اگر شما نماز بخوانید. مردم شما را می شناسند و افراد بیشتری به شما اقتدا می کنند و ثواب بیشتری به این فرد می رسد. »

باز تأکید می کنم که این اتفاق زمانی افتاده که آقای حکیم خیلی جوان بوده و مرحوم قاضی در اواخر سن شریفشان بوده اند و پدربزرگم آقای سید محمد علی حکیم این ماجرا را که خود شاهد آن بوده است برای ما نقل کرده اند. روزی صاحب خانه وسائلش را از خانه بیرون می ریزد می گوید: « خدا گمان کرده ما هم آدمیم! » او آن قدر در نفی خود و انانیتش کوشیده و از جلب نظر و توجه دیگران دور شده که از چشم خود نیز پنهان مانده!

دخترش در مورد او چنین می گوید: « پدر ما خودش را خیلی پایین می دانست و وقتی شاگردانشان می آمدند می گفتند: من خوشم نمی آید بگویید من شاگرد فلانی هستم. در مجالسی که در منزل می گرفتند بالای مجلس نمی نشستند و می گفتند آن جا جای مهمانان است و وقتی با شاگردانشان راه می رفتند، پدرم عقب همه آنها راه می رفت و هر چه می گفتند: آقا شما جلو باشید، می گفتند: نه من عقب می آیم، شما جلو بروید. »

آیت الله کاشانی نقل کردند:زمانی که عده ای از ایران خدمتشان می رسند و می گویند که ما از شما مطالبی شنیدیم و تقلید می کنیم، گریه می کنند، دستشان را بالا می برند و می فرمایند: « خدایا تو می دانی که من آن نیستم که این ها می گویند و بعد می فرمایند که شما بروید از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید. »

و این همان اوصافی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف عارفان مکتبش می فرماید: لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لا نفسهم متهمون و من أعمالهم مشفقون إذا زکی احدهم خاف مما یقال له فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی من نفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل مما یظنون، واغفرلی مما لا یعلمون.

از کردار اندک خود خرسندی ندارند، و طاعت های فراوان را بسیار نشمارند، پس آنان خود را متهم شمارند و از کرده های خویش بیم دارند. و اگر یکی از ایشان را بستایید، از آن چه ـ درباره او ـ گویند بترسد، و گوید: من خود را بهتر از دیگران می شناسم و خدای من مرا از خودم بهتر می شناسد، بار خدایا! مرا مگیر بدان چه بر زبان می آورند، و بهتر از آنم کن که می پندارند و بر من ببخشای آن را که نمی دانند. »


نشانه تواضع

از دیگر نشانه های تواضع و فروتنی مرحوم قاضی قضیه اقتدای ایشان به شاگرد خود یعنی آیت الله بهجت(حفظه الله) می باشد که آقازاده مرحوم آیت الله آقا ضیاء الدین آملی این جریان را این گونه نقل کردند: « روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشنیدیم، و آن اینکه:« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه( تردید از ناقل است) مرحوم قاضی به ایشان اقتدا نموده بودند. »

و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 هـ ق به کربلای معلی مشرف و در سال 1352 هـ ق به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 هـ ق بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام حدود سی سال بوده است. »


ادب و احترام

هیچ گاه در صدر مجلس نمی نشست و با شاگردانش هم که بیرون می رفت جلو راه نمی رفت، و آن گاه که در منزل، شاگردان و مهمانان سراغشان می آمدند برای همه به احترام می ایستاد.

آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی ایشان اهل این حرف ها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند، می فرمودند: « خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند. »

آیت الله نجابت نقل می کردند:« او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می گیرد. »


حق رفاقت

آیت الله محسنی ملایری ( متوفی 1416ق ) نقل می کرد:« مرحوم پدرم آیت الله میرزا ابوالقاسم ملایری با مرحوم آیت الله میرزا علی آقای قاضی ملازم بود و وقتی به نجف رفته بودم مرحوم آقای قاضی فرمودند: « پدر شما به ما خیلی نزدیک بود، ما برای همدیگر غذا می بردیم و لباس همدیگر را می شستیم؛ حالا آن حق بر گردن ما باقی است و تا شما در نجف هستید غذای ظهرتان به عهده من است. »

از فردا دیدم ایشان در حالی که دو قرص نان و قدری آبگوشت پخته در میان سفره ای با خود آورد و پس از آن اصرار و الحاح از من خواستند لباسهایی را که نیاز به شستشو دارد به او داده تا معظم له آن را بشوید! من ابتدا ابا کردم ولی اطرافیان فهماندند که حداقل یک دستمال کوچک هم که شده بدهید ایشان بشویند والا آقای قاضی ناراحت می شوند. من ناچار شدم چند قطعه لباس خود را برای شستشو به او بدهم.


عدالت و انصاف

آن گاه که به مغازه می رود تا کاهو یا میوه بخرد از کاهوهای پلاسیده برمی دارد و میوه های لک دار را انتخاب می کند.

یکی از اعلام نجف نقل می کرد:« من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن هایی را که دارای برگ های خشن و بزرگ هستند را بر میدارد.
من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهو ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آن ها را زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟
 مرحوم قاضی فرمود: آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می کنم و نمی خواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً آن عزت و شرف و آبرو از بین برود و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها و من می دانستم که این ها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببند آن ها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم. »


شهرت گریزی

به شاگردان که درباره استادانشان از ایشان سؤال می کنند با تندی می گوید: « برای من سلسله درست نکنید. » و در یکی از جلساتش یکی از حاضران را کنار می کشد و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر می شود می گوید: « فلانی شنیده ام نام مرا در منبر می بری، اگر به حلال و حرام معتقدی من راضی نیستم، نه بالای منبر نه زیر منبر اسم مرا بیاوری. می گوید هر که به درس من می آید در حق من، مبالغه، حرام است. »

در حالی که شاگردان می گویند ما هنوز هم هر چه از بزرگان می خوانیم و می شنویم در برابر ایشان ضعیف است.


سکوت و کتوم بودن

او دائم السکوت است و بعضی وقت ها از جواب دادن طفره می رود. شاگردانش می گویند حتی گاهی به نظرمان می آمد ایشان نصف حرف ها را نمی زنند که مبادا حمل بر غلوّ و اغراق شود.
آیت الله سید عباس کاشانی نقل کردند که ایشان به ارادتمندانشان می فرمودند: « بینی و بین الله راضی نیستم درباره من مجلس درست کنید. »

و حال آن که چیزهایی را که نقل می کنند شاید ثلث حقایق و داشته های ایشان هم نیست.


بزرگواری در برابر مخالفین

مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در مجالس روضه هفتگی آقای قاضی شرکت می کرد، ولی در آن عصر هنوز معروف نشده و به عنوان مرجع مطرح نبودند. این دو بزرگوار با هم خیلی دوست و رفیق بودند، و در فقه هم مباحثه بودند.

در آن موقع آقای قاضی در خواب یا مکاشفه می بیند که بعد از اسم مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی نام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نوشته شده و متوجه مرجعیتشان شده و این مطلب را به ایشان می گویند. بعد ها گاهی ایشان از آقای قاضی درباره زمان این مرجعیت سؤال می کردند و آقای قاضی می فرمودند:هنوز وقتش نرسیده.تا آن که بعد از وفات مراجع عصر به مرجعیت می رسند و هم چون آیت الله سید محمد کاظم یزدی، مرجعیتشان گسترده و تام می گردد. در زمان مرجعیت ایشان به خاطر جو عمومی حوزه که آن زمان مخالف عرفا بود و نیز سعایت هایی که از روش آقای قاضی و شاگردان نزد ایشان می شود، شهریه شاگردان آقای قاضی قطع می شود و بعضی از آن ها تبعید می شوند.

آقای سید محمد حسن قاضی در این باره می فرماید:« بله، شهریه علامه طباطبایی و بقیه شاگردان را قطع کردند. علاوه بر این، کارهای دیگری هم کردند، یک مسجدی در نجف بود به نام مسجد طریحی که یک اتاق هم داشت. یک عده آمدند خدمت آقا- علامه طباطبایی با چند نفر دیگر- که ما وقتی می آییم منزل شما چون آن جا یک اتاق هست بچه ها باید بیرون روند و این باعث اذیت است شما بیایید این مسجد نماز بخوانید و بعد از آن هم می توانیم در اتاق بنشینم و جلسلت و صحبت هایمان را داشته باشیم. ایشان قبول کردند و آقای قاضی می رفتند آن جا، بعد از مدتی عده ای از همسایه ها جمع شدند که آقای قاضی این جا می آید یک چراغی برای مسجد بگذاریم و یک مقداری رسیدگی کنیم. آن عده ای هم که می آمدند مسجد پیش آقا 12-10 نفر بیشتر نبودند. اما عده ای از طلبه های آن زمان خبردار شدند و ریختند آن جا و چراغهایش را شکستند، سجاده زیر پای آقا را کشیدند و سنگ باران کردند، بله همان طلبه های آن زمان...»

همچنین نقل شده است که: « آیت الله نجابت از نظر اقتصادی بسیار در تنگنا بود زیرا در نجف اشرف شهریه ایشان به خاطر شرکت در درس آقای قاضی قطع شده بود. »

و علت قطع شدن شهریه را این چنین می گویند: « آسید ابوالحسن، فقیه و مرجع تقلید بودند و بعد هم این نظر را داشتند که کسانی که در غیر از فقه جعفری(ع) فعالیت داشته باشند، این شهریه برایشان جایز نیست و وقتی این نظر اعلام شد شاگردان آقای قاضی متفرق شدند. »

آقای سید محمد حسن قاضی در ادامه می فرماید: شیخ حسین محدث خراسانی می فرمود: من از نجف بیرون آمدم به علت ناراحتی از وضع زندگی استادم مرحوم قاضی، که خود در برابر افرادی که با روش عرفانی او مخالفت می ورزیدند، سکوت می کرد و رفقای خود را هم امر به آرامش می نمود و این عمل برای من غیر قابل تحمل بود.

و ( پدرم) مکرر می فرمود: « نمی خواهم در تاریخ نوشته شود که قاضی به علت مخالفت با فقهای روزگار خود به قتل رسید. » من به پدرم گفتم: مهاجرت کن، « الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها: آیا زمین خدا پهناور نبود تا در آن هجرت کنید؟ سوره نسا آیه97 »

فرمودند: من با زحمت فراوان خودم را به این شهر مقدس رساندم و هیچ حاضر نیستم که از آن دست بکشم و عمرم هم به سر آمده است و خیلی راضی هستم. ولی شما باید مهیا باشید چه این که اگر به اختیار هم بیرون نروید شما را به زور و اکراه بیرون می کنند و شما باید هر جا که باشید مرا از یاد نبرید و از برای من طلب مغفرت کنید. »

در جای دیگر به نقل از آیت الله کشمیری این طور آمده که: « حتی بعضی از اهل دانش، سنگ جمع کرده بودند و به در خانه آقای قاضی می زدند! در مدرسه جدّ ما هم یک نفر از اهل دانش با صدای بلند گفت: بعضی ها پیش صوفی می روند ( و منظورش من بودم )، شکم قاضی را می درم. »

در کتاب فریادگر توحید آمده :« چون حضرت آیت الله بهجت به خدمت آقای قاضی می رسد، عده ای از فضلای نجف به پدر آیت الله بهجت نامه می نویسدند که پسرت دارد گمراه می شود و نزد فلان شخص (آقای قاضی) می رود. پدر ایشان نیز برایش نامه ای می نویسد که راضی نیستم بجز واجبات عمل دیگری انجام دهی و راضی نیستم درس فلانی بروی، ایشان نامه پدرش را خدمت آقای قاضی می آورد و می گوید پدرم چنین نوشته است و در این حال تکلیف من چیست؟ آقای قاضی می گوید: مقلد چه کسی هستی؟

می گوید: آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم قاضی به ایشان می گوید:« بروید و از مرجع تقلیدتان سؤال کنید.»

ایشان نیز به محضر آسید ابوالحسن اصفهانی می رود و کسب تکلیف می کند، سید می گوید اطاعت پدر واجب است. از آن پس آیت الله بهجت سکوت اختیار می کند و دیگر هیچ نمی گوید و این رویه ایشان امتداد پیدا می کند و در همان ایام درهایی از ملکوت به روی ایشان باز می شود. »

به نقل از آیت الله نجابت آمده است که: « کسی چندین نوبت قصد سوء قصد به جان آقای قاضی کرد اما موفق نشد. یک وقت پیغام فرستاد که دیگر امشب حتماً تو را خواهم کشت. آقای قاضی آن شب تنها در اتاق خوابیدند و فرمودند: درب خانه را هم باز بگذارید تا راحت و بدون مانع وارد شود.

پس نیمه های شب آن بدبخت نادان بی هیچ مانعی وارد منزل آقای قاضی شد (خودش از این که در را برایش باز گذاشته بودند متعجب شده بود.) به هر حال فوراً به طرف اتاق آقای قاضی حرکت می کند اما در آن جا با صحنه غیر منتظره ای روبرو می شود و می بیند از اتاق آقای قاضی دود بیرون می آید. اندکی درب اتاق را باز می کند و مشاهده می کند که اتاق آتش گرفته و دود همه جا را فراگرفته، آقای قاضی هم در گوشه اتاق افتاده اند به هر حال پیش خودش فکر می کند که این طور بهتر شد، چون ایشان در این سانحه آتش سوزی وفات می کند و مسئولیتی هم متوجه ام نخواهد شد.

 پس به سرعت منزل ایشان را ترک می کند. از طرف دیگر آقای قاضی می فرمودند: نیمه های شب دیدم احساس خفگی می کنم، بیدار شدم دیدم بخاری به روی زمین افتاده و فرش آتش گرفته و دود همه جا را فرا گرفته، فوراً آتش را خاموش کردم، درها و پنجره ها را باز نمودم و دوباره خوابیدم....»

آری! و با تمام این ها ببینیم آقای قاضی در برابر تمام این سعایت ها، بدگویی ها، مخالفت ها، بی احترامی ها چگونه برخورد می کند. او عظیم است، دریا دل است، خم به ابرو نمی آورد و نه تنها تکفیر و تفسیق نمی کند بلکه هم چنان به ادب در برابر مرجع تقلید می نشیند و به شاگرد عزیزش می فرماید: « به حرف سیّد گوش کن و از شهر خارج شو. »

و با تمام این مشکلات حتی کسانی را که خدمت ایشان می رسند، برای تقلید خدمت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی می فرستد و می فرماید: « بروید و از ایشان تقلید کنید. »

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری می فرمود: « به خاطر جو حوزه نجف، آن روزها به اهل عرفان و به ایشان به دیده بی احترامی نگاه می کردند و ایشان هیچ ناراحت نمی شد و توجه نداشت، گر چه در اعلمیت او حرفی نبود و احاطه قوی به روایات داشت و به اخبار کاملاً مطلع بود. »

و فرزندش آقای سید محمد علی قاضی نیا می فرماید: « بله همین کار را می کردند. به شاگردانشان می گفتند، شما بروید فعلاً صلاح نیست این جا بمانید، یعنی عکس العمل شدیدی نشان ندادند و تصمیم گرفتند که تجمعشان با شاگردانشان به گونه ای باشد که خیلی به چشم نخورد. یعنی برخوردشان مسالمت آمیز بود، حرفشان را قبول کرده و پذیرفتند و برای جلساتشان این راه حل را پیدا کردند. » و این ویژگی روح های بزرگ است که چون دریا همه چیز را در خود حل می کنند و دم برنمی آورند.

و زیبایی عرفان قاضی به همین اثباتی بودن آن است. یعنی به راحتی دیگران را انکار نمی کرد و با همه، مثبت برخورد می کردند در حالی که بسیاری از بزرگان و فقهای عصر با ایشان مخالف بودند، شهریه او و شاگردانشان را قطع کرده و اتهامات درویشی گری و صوفی گری به او می زدند، اما آقای قاضی با آن ها دریا دلانه روبرو می شدند.
مثلاً در عین اینکه آقا میرزا عبدالغفار جواب سلام آقای قاضی را نمی دادند به شاگردان شان توصیه می کردند که: « بروید پشت سر آمیرزا عبدالغفار نماز بخوانید، ایشان نمازهای خوبی دارند. »

و اینک کرامت و عظمت آقای قاضی را در این ماجرا ببینید: آقای قاضی احترام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و اطاعت از ایشان را واجب می دانستند و می فرمودند: « علم و پرچم اسلام اکنون بدست ایشان است و همه وظیفه دارند که ایشان را به هر نحو ممکن یاری کنند. همیشه با احترام و تجلیل از ایشان نام می بردند اما از تلاقی با ایشان پرهیز داشتند و علت آن هم این بود که خیلی مراقب نفس بودند که مبادا کاری کنند که از هواپرستی ناشی بشود. چون ریاست و مرجعیت بدست آیت الله اصفهانی بود. ایشان می ترسید که مبادا با آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مثلاً یک دفعه تواضعی بکند که شبهه نفسانی داشته باشد... »

و قاضی،استاد چنین کراماتی است، و همین است که آخرین کلام ایشان در وصیت نامه اش این است که می فرماید: « الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید. »

حجت الاسلام سید عبد الحسین قاضی نوه مرحوم قاضی می گوید: « ... بله، مسئله کرامت آن قدر اهمیت ندارد و حتی برخی عرفا گفته اند می تواند بعضی از قدرت ها از شیطان باشد نه از خداوند متعال. به این معنا که اگر خداوند متعال نخواهد بنده ای را ببیند، به او قدرتی می دهد تا آن بنده با آن کرامت سرگرم شود. کودک اگر بخواهد سراغ یک کتابی بیاید، شکلاتی به او می دهیم تا با آن مشغول شود و کتاب را فراموش کند و توجهش به همان شکلات باشد و شخصی که کرامت دارد دیگر به مرتبه های بالاتر نمی اندیشد در حالی که کرامات در حقیقت راهی به سوی خداوند متعال است. »

یکی از فرزندان مرحوم قاضی نقل می کند:یک بار همراه ایشان به حرم مطهر امام علی علیه السلام رفتم و روش مرحوم قاضی به گونه ای بود که هنگامی که وارد حرم مطهر می شدند حتما زیارت می خواندند و سپس خارج می شدند. آن روز تا وارد حرم شدند، بدون خواندن زیارت از حرم خارج شدند. فرزندشان پرسیدند که چه شده این کار غیر طبیعی بود که بدون خواندن زیارت نامه خارج شدید. مرحوم قاضی به او می گویند که: در حرم کسی را دیدم که می دانم نسبت به من بغض و کینه ای در دل دارد، ترسیدم که مرا ببیند و این بغض و کینه دوباره در دلش زنده شود و به این دلیل اعمالش از بین برود! این کرامت واقعی است، نه آن که کسی فرشته ها را ببیند، کرامت حقیقی آن است که انسان در کنار خدا، برای خود چیزی را نبیند. »

ماخذ : کتاب اسوه عارفان
 و کتاب عطش

 

تهیه شده توسط مسعود در 12:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/07/03

دیدگاه دیگر عالمان ودانشمندان درباره (علامه قاضی)

امام خمینی (ره): « قاضی کوهی بود از عظمت و مقام توحید. »

علامه طباطبائی (ره):« ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم. »
« مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم ید طولایی داشت و این سبک تفسیر آیه به آیه را ایشان به ما تعلم داد و ما در تفسیر از مسیر و روش ایشان پیروی می کنیم. و در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین(ع) ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که "فقه الحدیث" گویند از ایشان آموختیم. »

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره):« او مردی الهی و ملکوتی بود، اهل این زمین نبود، ما هر هم و غمی از امور دنیا و معنویات داشتیم وقتی پیش آقای قاضی می رفتیم برطرف می شد. »
« توکلش بر خدا قوی بود و ضمیر را می خواند، منزوی از خلق بود و سجده یونسیه را زیاد انجام می داد و به فنای فی الله رسیده بود. »
« رفیقش، خدا بود اگر با افرادی همانند آیت الله سید جمال گلپایگانی و امثال این بزرگان رفت و آمد داشت نه از باب رفاقت سلوکی بلکه از جهت آشنایی بود. »

علامه حسن زاده آملی: « ایشان از اعجوبه های دهر بود. »

آیت الله کاشانی ( شاگرد): « قاضی خدایی، محض بود. »
« قاضی را باید دید، با این حرف ها قاضی، قاضی نمی شود. »

آیت الله علی اکبر مرندی ( شاگرد): « قاضی توحید مجسم و فانی در توحید بود. »
روزی از خدمت آیت الله مرندی سوال کردم آیت الله میرزا علی آقا قاضی چطور بودند؟ ایشان فرمود: آقای قاضی بسیار صبور بودند.
حلال خدا را، حلال و حرام خدا را، حرام می دانستند. این مقام بسیار بزرگ است که انسان از مرز شرع خارج نشود و تعبد کامل در برابر شرع داشته باشد حتی ظواهر آن را آنطور که شرع فرموده رعایت کامل نماید. سپس ایشان فرمودند: آقای قاضی توحید مجسم بودند. فانی در توحید بودند. شانزده سال شب و روز در خدمت ایشان بودم.

آقا سید هاشم حداد(ره): « از صدر اسلام تا کنون عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است. »
« مرحوم آقا یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود. »

آیت الله خویی(ره): آیت الله حسینی همدانی نقل میکنند: پس از مجلس ترحیم آقای قاضی، حاج آقا حسن قمی از آقای خویی پرسیدند: آقای قاضی از نظر مقامات معنوی چگونه بود؟
 آقای خویی در جواب فرمودند: « اگر آن چه که ما از مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی دیدیم، نزد خداوند متعال حقیقت داشته باشد او آسمان است و شما زمین و اگر حقیقت نداشته باشد عکس است. »

یکی از مخالفان: « من سفر بسیار کرده ام، با بزرگان عالم اسلام بسیار نشسته ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتا هیچ کس را چون آقای قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده ام. » منبع صالحین

تهیه شده توسط مسعود در 10:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/07/02

یازده دستور العمل عرفانی

291131 

bahjat09

به نام  خالق اینان

هر هفته یک دستور

دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420

تهیه شده توسط مسعود در 21:0 |  لینک ثابت   •