تبليغاتX
یاس.عشق.خدا

سه شنبه 1386/08/29

هفته کرامت مبارک باد

 

      میلاد عشق مردم ایران

                         ثامن الائمه

                                 برادر کریمه

     سلطان ابوالحسن علی ابن موسی الرضا

                بر عاشقانش مبارک باد.

تهیه شده توسط مسعود در 12:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/08/28

حقیقت تفوا

انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند، خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خط مشی معینی داشته باشد، هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد. لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده بودن این‏ است که به سوی یک هدف و یک جهت، حرکت کند و از اموری که با هوا و هوسهای آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات‏ دارد خود را "نگهداری" کند. بنابراین تقوا به معنای عام کلمه لازمه زندگی هر فردی است که می‏خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی کند و از اصول معینی پیروی نماید. تقوای دینی و الهی یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی‏ که دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود.

                                                                                     منبع:طهور

 
تهیه شده توسط مسعود در 21:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/08/28

فلسفه وآثارازدواج در آیین اسلام

 

فلسفه ازدواج


شايد بعضى افراد هنگام ازدواج اين سؤال در ذهنشان نقش ببندد كه چرا انسان ازدواج مى كند و به عبارت ديگر, فلسفه ازدواج چيست؟خداوند سبحان در قرآن مجيد فلسفه ازدواج را آرامش روح و روان و ايجاد پيوند دوستى و محبت بيان مى كند و اين را از نشانه هاى خود مى خواند: «ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها وجعل بينكم مودة ورحمة، روم آيه 21» از نشانه هاى او اين است كه براى شما همسر آفريد تا با او آرام بگيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد. در هر آييني، ازدواج با قوانين و مقررات ويژه اي صورت مي گيرد و اسلام به آداب و رسوم ديگر اقوام احترام گذاشته است: «لكل قوم نكاح»( تهذيب الاحكام، ج8، ص29) از پيمان زناشويي در قرآن به «نكاح» نيز تعبير شده، و به دو معنا به كار رفته است: آميزش جنسي (بقره/ 230؛ نساء/ 6) و عقد ازدواج (نور/32).


قرآن در آيات مختلف به مسئله ازدواج پرداخته است. در برخي موارد، هرچند زن ومرد با يكديگر زندگي مي كنند، اما اهدافي كه بايد در زندگي حاكم باشد، از ميان مي رود و دو طرف بدون آن كه بهره اي از زندگي مشترك ببرند، فقط با يكديگر به صورت دو هم اتاقي زندگي مي كنند. برخي گفته اند:(الازدواج والحياه الزوجيه، ص11-13) هر جا نشانه هاي الفت و حكمت هاي زوجيت چه در دنيا و چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجيت را به كار برده است (روم/ 21؛ فرقان/ 74؛ زخرف/ 70؛ بقره/ 25؛ يس / 56)، و هرگاه جاي اين نشانه ها و حكمت ها را بغض و خيانت يا تفاوت عقيده زن ومرد با يكديگر پر مي كند، قرآن از كلمه «امرأه» استفاده كرده است (يوسف/ 30؛ تحريم / 10 و 11)، هم چنين آن جا كه حكمت زوجيت (بقاي نسل انسان) از ميان برداشته مي شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است (ذاريات / 25؛ مريم / 4 و 5؛ آل عمران/ 40)؛ بدين سبب دوباره وقتي اين حكمت سر بر مي آورد و ثمره زوجيت به بار مي نشيند، باز قرآن تعبير را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار مي برد. در آيه 40 آل عمران، زكريا به خدا خطاب مي كند كه همسرم نازا است؛ ولي وقتي دعاي او اجابت مي شود، قرآن مي فرمايد: «همسرش را براي او شايسته (و آماده حمل) كرديم.» (انبياء / 90)


آثار ازدواج


ازدواج آثار فردى, اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى, انسان متأهل, احساس مسئوليت مى كند و چشمش از نگاه به نامحرم پاك مى شود و قلب سليم پيدا مى كند. پيامبر(ص) فرمود: (هركدام از شما توانايى داريد همسر اختيار كنيد, زيرا ازدواج, چشم را از نامحرم بهتر مى پوشاند و پاك دامنى نيكوترى مى بخشد.) (مستدرك الوسائل, ج2, ص531, حديث21) از نظر اجتماعى نيز ازدواج پيامدهاى مثبتى دارد. كاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى, تضمين سلامت روانى افراد, ايجاد محيطى امن و آرام براى يكايك اشخاص و… از جمله آثار و فوايد مثبت ازدواج است. از جمله آثار ازدواج عبارتست از:


ازدواج‏ باعث ازدیاد روزی


ازدواج موجب جلب خير وبركت در روزى‏است، چنانكه خداوندمى‏فرمايد: «إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(52))."اگر بينوا باشند خدا به كرم ولطف خود توانگرشان خواهد ساخت كه‏خدا رحمتش وسيع ونامتناهى وبه احوال بندگان آگاه است."ونيز اسحاق بن عمار از امام صادق‏عليه السلام در حديثى نقل مى‏كند كه‏به حضرت عرض كردم آيا درست است كه مردم مى‏گويند فردى نزدپيامبر آمد ونزد ايشان از تنگدستى وفقر شكايت كرد، وحضرت سه‏بار به او دستور ازدواج داد؟حضرت امام صادق‏عليه السلام فرمود: "آرى.. درست است" سپس‏امام فرمود: "روزى به همراه زن وخانواده است."(53)آرى! آيا روزى از نزد خدا نيست، وآيا زن وفرزندان نزد خدايى كه‏براى هر چيز روزى قرار داده روزى ندارند؟ مرد با يافتن احساس‏مسؤوليت نسبت به خانواده فعاليتش را فزونى مى‏دهد، وبدين‏ترتيب انرژى ونيروى كار او صد چندان مى شود ودر پرتو آن امكانات‏اقتصادى را در محيط زندگى خود متحول مى‏كند.


به این ترتیب متون اسلامى ازدواج را مورد تشويق قرار مى‏دهندومردم را از عاقبت روى برتافتن از ازدواج بر اساس ترس از تهيدستى‏باز مى‏دارند. نگراني از تنگ دستي، يكي از بهانه هايي است كه براي گريز از ازدواج، مطرح مي شود. قرآن، اين گونه به انسان اميدواري مي دهد: از فقر و تنگ دستي جوانان و مجردان نگران نباشيد و در ازدواج آن ها بكوشيد؛ «چرا كه اگر فقير باشند، خداوند از فضل خويش، آنان را بي نياز مي سازد». (نور/32) برخي گفته اند: مفاد اين آيه، وعده خداوند به غنا و بي نيازي است براي كساني كه تشكيل خانواده دهند.( روح المعاني، ج10، ص218) رواياتي نيز اين معنا را تأييد مي كند. در حديثي، امام صادق(ع) ترك ازدواج به سبب ترس از گرسنگي را سوءظن به پروردگار دانسته است؛ (الكافي، ج5، ص330) زيرا پس از وعده قرآن به توسعه رزق، نگراني در اين زمينه، جز بدگماني به خدانيست.

ازدواج باعث حفظ انساب


ازدواج و رعايت مقررات آن، نسب راحفظ مي كند. در اسلام، حفظ نسب، پايه احكام و حقوق فراواني است. بعضي از احكام فقهي، بر شناخت رابطه فرزند با پدر و مادر يا بر شناخت نسبت هاي فاميلي ديگر، مبتني است. تبعيت فرزند از پدر و مادر در كفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در بردگي و حريت، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب قضاي نمازهاي ميت توسط پسر بزرگ تر، مسائل ارث، ولايت پدر و جد، حقوق طرفيني مانند حق حضانت و نفقات، عقوق والدين و اطاعت از آن ها و مسائل اخلاقي مانند صله رحم، هبه به اقارب، عقيقه فرزند و مسائل فراوان ديگري، بر حفظ انساب متوقف است.( النسب و فروعه الفقهيه) و از اين جا به اهميت ازدواج و مراعات حدود آن نيز پي مي بريم. حفظ نسب، حكمت عده زن بين دو ازدواج شمرده شده است.(تبصره الفقهاء، ج2، ص190) انتظار زن براي ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت چهار ماه و ده روز (بقره/234)، عده زن به مدت سه دوره پاكي پس از طلاق (بقره/ 228) و انتظار زن باردار براي ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل (طلاق/4) همه اين مقررات گوياي اهميت حفظ نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار (نساء/ 24)، و حرمت زنا (اسراء /32) نيز برپايه حكمت حفظ نسب قرار داده شده است (مواهب الرحمن، ج8، ص21).


ازدواج باعث برخورداري از سكون و آرامش


نياز روح به كانون آرامش، با اهميت تر از نياز جنسي است. همسر شايسته در پيش آمدهاي زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را نزديك مي كند. قرآن كريم به اين اثر مهم اشاره دارد: «و از نشانه هاي او اينكه از (نوع) خودتان همسراني براي شما آفريد تا به وسيله آنها آرام گيريد و ميانتان دوستي و رحمت نهاد.»« وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فى ذَلِك لاَيَت لِّقَوْم يَتَفَكَّرُونَ (روم / 21)». قرآن در اين آيه هدف ازدواج را سكونت و آرامش قرار داده است ، و با تعبير پر معنى لتسكنوا مسائل بسيارى را بيان كرده و نظير اين تعبير در آيه 189 سوره اعراف نيز آمده است . به راستى وجود همسران با اين ويژگيها براى انسانها كه مايه آرامش زندگى آنها است يكى از مواهب بزرگ الهى محسوب مى شود .اين آرامش از اينجا ناشى مى شود كه اين دو جنس مكمل يكديگر و مايه شكوفائى و نشاط و پرورش يكديگر مى باشند بطورى كه هر يك بدون ديگرى ناقص است ، و طبيعى است كه ميان يك موجود و مكمل وجود او چنين جاذبه نيرومندى وجود داشته باشد .


و از اينجا مى توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مى زنند وجود ناقصى دارند ، چرا كه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده ( مگر آنكه به راستى شرائط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند ) . به هر حال اين آرامش و سكونت هم از نظر جسمى است ، و هم از نظر روحى هم از جنبه فردى و هم اجتماعى . بيماريهائى كه به خاطر ترك ازدواج براى جسم انسان پيش مى آيد قابل انكار نيست .همچنين عدم تعادل روحى و ناآراميهاى روانى كه افراد مجرد با آن دست به گريبانند كم و بيش بر همه روشن است . از نظر اجتماعى افراد مجرد كمتر احساس مسئوليت مى كنند و به همين جهت انتحار و خودكشى در ميان مجردان بيشتر ديده مى شود ، و جنايات هولناك نيز از آنها بيشتر سرمى زند .هنگامى كه انسان از مرحله تجرد گام به مرحله زندگى خانوادگى مى گذارد شخصيت تازه اى در خود مى يابد ، و احساس مسئوليت بيشترى مى كند و اين است معنى احساس آرامش در سايه ازدواج . برخي مفسران، مقصود از لباس را در آيه (187 بقره، سكون و آرامش دانسته اند؛ همانگونه كه خدا شب را لباس (مايه آرامش و سكون) دانسته است.   

ادامه دارد...                                                                                   منبع :طهور

تهیه شده توسط مسعود در 21:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/27

یازده دستور العمل عرفانی

291131

دستور العمل هفتم

بسمه تعالی
من کلام علی علیه السلام:
« إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛
علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.
وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین

تهیه شده توسط مسعود در 9:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/26

نمای داخلی کعبه معظمه

عکس از داخل خانه کعبه
تهیه شده توسط مسعود در 17:5 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/26

آیا نماز جماعت. ورزشی جمعی است؟

وقتى كه رسول اكرم (صلىالله عليه و آله‌) به شرف وحى مشرّف گرديد ، نماز از طريق وحى بعنوان اولين وظيفه به آن حضرت ابلاغ شد، و به هنگام ايجاد حالت معراجى نيز نماز را بهترين دستور پرستش و عبوديّت دانسته وآن را از طرف خداى تعالى براى امت خويش هديه آورده ومعراج امت قرارداد .( فلسفه نماز در اسلام : 185 ) با اينكه انجام عبادت وبر قرارى ارتباط به مخلوق با خالق از نظر تفكر فردى، در محل خلوت وتنها بهتر ، وداراى اثرات بيشتر است ، از آنجا كه احكام دين مبين اسلام بر اجتماع استوار است وهميشه بر هيئت اجتماع اهميت فراوانى قائل است ومكتب اسلام هميشه مردم را به اجتماع وجماعت تشويق مى نمايد، وهر گونه رفع مشكل را در پرتو اجتماع وجماعت عملى مىداند اين است كه شركت در نماز جماعت در تمام نمازهاى واجب را تأكيد مىكند براى اينكه تشكيل جماعت مستلزم ايجاد اتفاق واتحّاد ويك رنگى مى باشد . اسلام انجام نماز را با اجتماع بهتر وآن را راهنماى تشكيل جامعه پاك ونيرومندى از افراد مسلمان معرفى مى نمايد ، تا آنجا كه با گفتار بليغِ (يد الله مع الجماعة)‌ دست خدا را به همراه جماعت مىداند قدرت حق تعالى از آستين جماعت بيرون مى آيد(فلسفه نماز در اسلام : 241 ) در روايتى پيغمبر اكرم (صلىالله عليه و آله‌) چنين مىفرمايد : هر كسى به اندازه يك وجب راه خود را از مسير عمومى مسلمانان جدا كند واز آنان فاصله بگيرد ، رشته اسلام را از گردن خود باز كرده است .( سفينه ج 1 ص 176) در جاى ديگر مىفرمايد : انسان تكرو در دام شيطان قرار مىگيرد وشيطان او را مىربايد .( سفينه ج 1 ص 176) فرهنگ اسلام بر اساس زُدودن مَنيّت ورهائى انسان از تنهائى وحصار خود بنا گرديده است هر يك از تعاليم والزامات شرعى به نحوى جامعه را بسوى ضميمه شدن تمامى انسانها پيش مى برد .( پرسش آگاهانه : 157 ) آثار وبركات نماز جماعت : 1 ـ عرضه اسلام به جامعه . 2 ـ آشنانى مسلمانان با يكديگر . 3 ـ ايجاد فضاى معروف در جامعه . 4 ـ رُعب ووحشت دشمنان . 5 ـ حفظ اعتبارات اجتماعى . حضرت امام رضا (عليه السلام‌)در سبب استقرار نماز جماعت فرمودند: در تشكيل جماعت، اخلاص و توحيد اسلام وعبادت خداوند متعال ظاهر و مشهود مىگردد.( فلسفه نماز در اسلام : 244 ) امام صادق (عليه السلام‌) مىفرمايد : علّت قراردادن نماز جماعت در شرع مقدس اسلام اين است كه نمازگزار از غير نمازگزار شناخته شود و تشخيص صلاحيّت اشخاص به شهادت دادن ممكن و معلوم گردد مواظبت كنندگان وضايع كنندگان نماز چه كسانى هستند ؟ باتوجه به اينكه پيغمبر اكرم (صلىالله عليه و آله‌) و ائمه (عليه السلام‌) در باره اهميت نماز تأكيد فراوان فرموده اند ، نماز جماعت يك ورزش دست جمعى نيست بلكه يك امر مهم عبادى است كه بطور دست جمعى انجام مى گيرد وداراى اهميت و فضيلت زيادى است كه پيغمبر اكرم (صلىالله عليه و آله‌) فرمود : (عليكم باالعامة والجماعة والمسجد) بر شما باد كه در جلسات وجماعت و مسجد شركت كنيد.

                                                                                         مرکز جهانی اطلاع رسانی  ال البیت

تهیه شده توسط مسعود در 15:31 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/26

چرا نماز واجب است؟

 
"علت آنکه نماز بر مردم واجب شد، آن است که نماز گزار به ربوبيت خداوند متعال اقرار و اعتراف مي کند و هر گونه شريکي را از ساحت قدمش به دور مي افکند و در پيشگاه خداي جبار (جل جلاله) با حالت خواري و بيچارگي و فروتني و اعتراف مي ايستد و چشم پوشي از گناهان گذشته را از حضرتش خواستار مي شود، به منظور تعظيم و بزرگداشت خداي (عز و جل) هر رمز صورت بر زمين مي گذارد تا بدين وسيله هميشه به ياد خدا باشد و آني، خداي را فراموش نکند و نعمت خداوند باعث سرکشي و طغيان او نشود، بلکه حالت دلشکستگي و ذلت را از دست نداده، افزايش دين و دنياي خود را طالب و راغب باشد.
    و نکته جالب توجه آن است که نماز موجب مداومت شبانه روزي ياد خداست تا، بنده سرور خود و تدبير کننده خود و آفريننده خود را فراموش نکند که اگر فراموش کرد، ناسپاسي کند و گردنکشي آغازد ولي ياد خدا و ايستادن به نماز در پيشگاهش، او را از همه گناهان باز مي دارد و از هر گونه فساد و تباهي جلوگيري مي کند."
     
   نماز از نظر علما
    يکي از علماي اهل معني مي گويد:"معاني نماز را با عبارات فراواني مي توان گفت.ولي کلمه جامع همه آن معاني، شش کلمه است: حضور قلب، تفهم، تعظيم، هيبت، رجا و حيا" آن گاه در شرح اين ها گويد:
    مقصود از "حضور قلب" آن است که خاطر آدمي به جز بر آنچه مشغول انجام آن است توجهي نداشته باشد و در هر فعلي از افعال نماز و هر ذکري از اذکار آن،به آن فعل و ذکر توجه داشته باشد و طاير فکر او به هر سو پرواز نکند و اگر چنين شد، يعني فکرش منحصرا متوجه به عملي باشد که به جا مي آورد و غفلت بر آن مستولي نگردد، حضور قلب حاصل شده است.
    "تفهم"در معناي لفظ به جز حضور قلب است که چه بسا به اداي لفظ توجه دارد ولي به معنايش توجه ندارد، مقصود از تفهم آن است که قلب به معناي لفظ متوجه باشد و در اين مقام، مردم با يکديگر متفاوتند، که همه کس در فهم معناي قرآن و تسبيحات يکسان نيستند.
    "تعظيم" با آن نيز به جز از حضور قلب و تفهم است. زيرا ممکن سات انسان با بنده خود سخن گويد و متوجه معناي سخنش نيز باشد ولي عظمتي را براي وي قائل نباشد. پس تعظيم و بزرگداشت چيزي است به جز حضور قلب و تفهم.
    و اما"هيبت" پس آن نيز معنايي است زائد بر تعظيم و عبارت از ترسي که منشاش تعظيم باشد و کسي که ترس آور نباشد، با هيبتش نگويند، و تنها ترس آوري را نيز نخوانند، مانند ترس از عقرب و يا از سو خلق بنده و اين قبيل چيزهاي زبون را که موجب ترس مي شود. پس هيبت عبارت است از "ترسي که از بزرگداشت بر مي خيزد".
    "رجا"، پس آن نيز بدون شک معناي ديگري است زيرا چه بسا افراد که از پادشاهي تعظيم مي کنند و هيبتش را هم به دل دارند ولي اميد پاداشي از او ندارند و بنده را سزاوار، آن است که به وسيله نماز از خداي عز و جل اميدوار باشد، هم چنانکه به واسطه تقصيرش از عذاب، بيمناک است.
    و اما "حيا"، پس آن نيز به جز همه آنهايي است که گفته شد. زيرا شرم و حيا به استغفار تقصير و توهم گناه مستند است و در حالي که توهم گناه نباشد، مي توان تعظيم و خوف و رجا را بدون وجود حيا تصور نمود.
تهیه شده توسط مسعود در 15:21 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/08/24

شاید این جمعه بیاید شاید....

      صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم                 

                          تابه کی در غم تو ناله شب گیر کنم

                                                                       (حافظ)

                              برای تعجیل در فرج اربابمان دعا کنیم

تهیه شده توسط مسعود در 22:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/08/24

واقعه 3 از کتاب (انسان در عرف عرفان)علامه حسن زاده آملی

در شب يازدهم رجب 1388 ه ق مطابق 12/7/1347 ه ق,بر اثر مراقبت و حضور ,التهاب و اظطراب شديدي داشتم و با برنامه عملي جناب استاد علامه طباطبائي-رضوان الله عليه-روزگار مي گذراندم,تا قريب يك ساعت به اذان صبح كه به ذكر كلمه طيبه ((لا اله الا الله))اشتغال داشتم ,ديدم سرتاسر حقيقت و همه ذرات مملكت وجودم با من در اين فكر شريف همراهند و سرگرم به گفتن ((لا اله الا الله اند)),نا گهان به فضل الهي جذبه اي دست داد كه بسيار ابتهاج به من روي آورد.مثل اينكه تندبادي سخت وزيدن گيرد آنچنان صدايي پي درپي بدون هيچ مكث و تراخي بر من احاطه كرد و سيري سريع پيش آمدكه هزار بار از سرعت سير جت سريع السير در فضا فزونتر بود و رنگ عالم را بدانگونه كه ديده ام از تعبير آن ناتوانم.عجب اينكه در آن اثنا گفتم:چه خوش است كه به دنيا بر نگردم،وقتي اين معنا در دلم خطور كرد به ياده عائله افتادم كه آنها سرپرست مي خواهند،بازگفتم:آنها خودشان صاحب دارند،به من چه ،تا چيزي نگذشت كه از آن حال شيرين باز آمدم و خودم را در آنجا كه نشسته بودم ديدم.
انًالله سبحانه فتاح الغلوب منَاح الغيوب.

تهیه شده توسط مسعود در 16:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/08/24

دوبیتی 5

 

سلطان ملک عشقم و جانانم آرزوست

                                                     نالان ز درد هجرم و درمانم آرزوست

ای صبح وصل یار کجای که سالهاست

                                                      دوری زمحنت شب هجرانم آرزوست

تهیه شده توسط مسعود در 15:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/23

تصاویر عشق

 

                اگر حال کردید ماوبچه های جوادالائمه غرب تهران رو هم دعا کنید.

                                 اللهم عجل لوليک الفرج

تهیه شده توسط مسعود در 8:3 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/23

زندگینامه وجایگاه حضرت معصومه(س)

حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.


پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.


 آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني» : (كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است).

 


مقام علم و عرفان او در مرحله اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف او چنين مي خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه» ‍:  (سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر).و باز مي خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»: (سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده).بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم: «يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».

(اي فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي).امام صادق عليه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه عليها سلام  در توصيف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودي بانويي از فرزندانم به سوي آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسي بن جعفر است و با شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي شوند.
 


خاندان عصمت پيامبر در انتظار آن بودند كه اين دختر ممتاز چشم به اين جهان بگشايد تا قلب و روي آنان را به ديدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا عليه السلام و دودمان نبوت و آل علي عليه السلام پيام آور شادي مخصوص و پايان بخش انتظاري عميق و شور آفرين بود زيرا حضرت نجمه فرزندي جز حضرت رضا عليه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نيز داراي فرزندي نشده بود.

از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا عليه السلام يعني سال 148 هجري قمري و سال ولادت حضرت معصومه عليها سلام سال 173 و بين اين دو ولادت بيست و پنج سال فاصله بود و از طرفي امام صادق عليه السلام ولادت چنان دختري را مژده داده بود، از اين رو خاندان پيامبر بيصبرانه در انتظار طلوع خورشيد وجود حضرت معصومه عليها سلام بودند.

هنگامي كه وي چشم به جهان گشود براستي كه آنروز براي اهل بيت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليه روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي داد و چشمها را روشن مي كرد و به كانون مقدس اهل بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي بخشيد



اين سوال كه پيامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بيشتر دوست مي داشت و به او بيشتر اعتبار مي داد. سوالي است كه درباره حضرت معصومه عليها سلام نيز صادق است كه چرا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام با داشتن دختران بسيار به حضرت معصومه عليها سلام توجه مي كرد و در ميان آنها اين دختر به آن همه مقامات نايل شد. پاسخش اين است که در آيات قرآن و گفتار پيامبر و امامان به طور مكرر معيار, داشتن علم، تقوا و جهاد و ساير ارزشهاي والاي انساني است


 


براستي كه حضرت معصومه عليها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله عليه در معيارهاي ارزشي اسلام يكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوي سبقت را از ديگران ربوده بود. وي تافته اي ملكوتي و جدا بافته و ساختار وجودي او از ديگران ممتاز بود.همان گونه كه پيامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود:‌ «فداها ابوها» : (پدرش به فدايش باد)، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در شان حضرت معصومه عليها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه عليها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراين نام رازها نهفته است. يكي از رازها اين بود كه در علم و عمل از رقباي خود پيشي گرفته و ديگر اين كه از ورود شيعيان به آتش دوزخ جلوگيري مي نمايد.


 


 همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا  امام  صادق عليهم السلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليها سلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي شود. از ديگر مشابهت هاي حضرت معصومه عليها سلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليها سلام نيز آن چنان تلاش كرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد.

يعني حضرت معصومه عليها سلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد



همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلالهاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي كرد، حضرت معصومه عليها سلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي شود.

براي نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل مي كنند كه فرمود: پيامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روي پرده اي در قصر بهشت ديد كه چنين نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علي ولي القوم» : (معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست محمد رسول خدا و علي ولي و رهبر مردم است) و بر روي پرده درگاه قصر ديگري نوشته شده است: «شيعت علي هم الفائزون» (شيعيان علي رستگارند).نيز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل مي كند كه فرمود:‌«الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا»: آگاه باشيد! كسي كه با حب آل محمد از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است).

يكي از روايات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسد اين است كه:‌حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: آيا سخن رسول خدا را فراموش كرده ايد كه در روز عيد غدير خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم علي هم مولا و رهبر او است و نيز به علي فرمود:‌ نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسي به موسي (ع) است.به اين ترتيب مي بينيم حضرت معصومه عليها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه  جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.


شخصيت هاي بزرگ دين ارج و منزلت بسيار والايي براي حضرت معصومه عليها سلام  قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله عليها مقايسه مي كنند:


حضرت امام خميني (قدس سره) در قصيده اي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرده در بخشي از آن مي گويد:


دختر چون اين دو در مشيمه قدرت


نــامد و نايـد دگــر هماره مــقدر


آن يك امواج علــم را شده مبــدا


ويـن يك افواج حلم را شده مصدر


آن يــك درعالـــم جلالـت كـعبه


وين يك در ملك كبريايـي مشــعر


لم يلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم


دخــت خدايـند اين دو نــور مطهر


آن يــك خـاك مدينـه كـرد مزين


صفــحه قم را نمود اين يـك انــور


خاك قم ايـن كرد از شـرافـت جنت


آب مــدينه نـمـوده آن يك كــوثر


 


مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها  مي آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار مي داد و به مناجات مي پرداخت.
تهیه شده توسط مسعود در 7:40 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/22

زیارتش بهانه نمی خواهد!

سرت را به شيشه پنجره تكيه داده اى. ماشين از پليس راه مى گذرد و هر لحظه به شهر نزديك تر مى شود، دلت بهانه مى گرفت، هواى او را كرده بود كه پا در سفر گذاشتى از لحظه اى كه ساك را بسته اى و راه افتاده اى هر لحظه بى تابتر شده اى از بلنداى جاده به شهر خيره مى شوى نگاهت از روى ساختمان ها مى گذرد. چشمان تشنه ات در التهاب عطش مى سوزند. چيزى را مى كاوند كه خود نمى دانى، دلت گواهى روشنى مى دهد. در تابش نور آفتاب تشعشع خيره كننده «گنبد طلايى» حرمش چشمانت را به آتش مى كشد. نگاه تشنه ات بر روى گنبد قفل مى شود، مى ماند. گويى به آنچه مى طلبيده رسيده است...
 

مطاف ملائكه الله

جذبه محبت كريمه، امان فكر كردن به غير را از تو گرفته است. هنوز نگاهت خيره به گنبد است و «گلدسته ها» كه آواى «ربنا» از قنوتشان جارى است. توان ايستادن ندارى، تا لحظه اى ديگر بر دروازه حرمش خواهى بود.

بيقرار، بيخود از خود، دل هواى پرواز مى كند، بى تاب از ماندن. چششم ها بهانه باريدن مى گيرند. زبان زمزمه نيايش پيدا مى كند و دست هايت تشنه قنوت دعا مى شوند. ضرباهنگ قلبت با پايت درهم مى آميزد, كسى تو را به خود مى خواند...
 

اذن دخول

بر آستان دركه پا مى گذارى بى اختيار دلت مى لرزد. حس مى كنى در دريايى از نوز غوطه ور شده اى. «صحن و سراى» با صفايش روح تو را سرشار از لطافت و مهر مى كند. نگاهت از لابه لاى گلدسته ها مى گذرد.
نسيم هر لحظه بر «پرچم سبز» گنبد طلايى اش بوسه مى زند.«كبوتران حرم» اين ساكنان هميشگى دسته دسته بر گرد حرم طواف مى كنند و به او سلام مى دهند. دست بر سينه مى گذارى، صداى هق هق قلبت را مى شنوى. چشمانت خلسه خود پر چشم سبز را زيارت مى كنند و بى اختيار اشك ورود به حرمش را از خدا و پيامبر و ملائكه الله و خود كريمه مى طلبى،چرا كه ورود به اين مكان مقدس بى اجازه نشايد.

ديگر تاب ايستادن ندارى، وارد مى شوى و خود را در جارى آب حرمش تطهير مى كنى...
 

ضريح،لحظه اى تا بى نهايت...

كفش هايت را كه به «كفش دارى» مى سپارى ديگر خودت نيستى كه پيش مى روى. اكنون لبريز از شور و عطشى. تشنه اى هستى كه هر لحظه به آب نزديكتر مى شود. اما تو هر چه از درياى عشق اهل بيت بنوشى تشنه تر خواهى شد. نگاهت از لابه لاى نور«چلچراغ سبز وسرخ وزرد» كه چون ملائك دور تا دور «رواق ها» صف كشيده اند مى گذرد و بر روى «ضريح» قفل مى شود. قلبت به هم فشرده مى شود و يك لحظه از حركت مى ايستد! دل و ديده از اختيار بيرون مى رود و بر زبانت جارى مى شود:

السلام عليك يا بنت رسول الله(صلى الله عليه و آله وسلم) ...

در ازدحام جمعيت گم مى شوى و بى اختيار به طرف ضريح كشيده مى شوى. شرمنده و خجل از اعمالت اما اميدوار به «شفاعتش» پا پيش مى گذارى. فرياد در حنجره ات خشكيده و غمى غريب روى دلت سنگينى مى كند. ناگفته هاى زيادى دارى كه فقط به او مى توانى بگويى. نفست بند آمده است. دستت را به پنجره ضريح گره مى زنى. جاذبه اش تو را به نزديك تر مى خواند .پيشانى ات كه سردى ضريح را مى چشد با تمام وجود او را حس مى كنى. بوى عطر و گلاب از خود بى خودت مى كند.

داغ دلت آرام از جا كنده مى شود واز لابه لاى «مشبك هاى ضريح» داخل «مرقد» مى شود , كنار«پارچه سبز» روى مرقد مى نشيند و آن را به چشم مى كشد و مى بوسد. حالا ديگر دل و زبانت دست به دست هم داده اند و با چشمانت هم آوا شده اند. هر چه بلدى زمزمه مى كنى به تمام اوليا متوسل مى شوى آن ها را شفيع مى آورى و زبانت با تك تك واژه ها زيارتنامه معاشقه مى كند و دلت ناگفته هايش را بيرون مى ريزد.آتشفشان چشمانت مى جوشد و سيلاب اشك به پهناى صورتت مى دود حس مى كنى كه پوسته قلبت ترك برداشته است در امتداد اين لحظه هاى سرخ و سبز احساس غريب اما خوش به تو دست مى دهد. «دستى سبز» از شبكه ضريح بيرون مى آيد، نوازشت مى كند و دلت را لبريز از نور مى كند. لبريز از كوثر كريمه. دوست دارى كه سال ها در همين لحظه بمانى و اين لحظه به بى نهايت متصل شود...
 

با تربت كربلا

نسيم ملايمى مىوزد و مشامت را سرشار از عطر «گل محمدى» مى كند. احساس سبكى خاصى مى كنى و طرف «بالا سر مبارك» كشيده مى شوى. «تربت كربلا» را جلوت مى گذارى و تكبير مى گويى. تربت كربلا هم در اين جا بوى ديگرى دارد. دلت براى يك جرعه «زيارت عاشورا» لك مى زند. عاشورا! اين سرخ ترين روز تاريخ...

مى روى اما...

نه! چطور دلت مى آيد اين جارا ترك كنى. اين جا قطعه اى از بهشت است. اى كاش مى توانستى هميشه اين جا بمانى!مى روى اما نه آن كه آمده بودى. سبك، راحت، رها، عجيب حالتى دارى، گوياكه در آسمانى و برابر ماه پا مى گذارى.

و دلت تاريك! نه، روشن، مثل خورشيد، سفيد چون برف، آبى تر از آسمان، سبز، سبزتر از بهار. مى روى به اميد اين كه دوباره خيلى زود برگردى و سلامش كنى. هر لحظه بر مى گردى وبه پشت سر نگاه مى كنى. گلدسته ها تو را به خود مى خوانند و كبوترى بر بلنداى «ساعت حرم» در امتداد نگاهت مى نشيند. كاش تو هم يك كبوتر بودى. يك كبوترحرم!...
 

كريمه، كوثر كوير...

و معصومه معصومه است. فاطمه، كريمه اهل بيت، كوثر كوير و قبله همه دل هاى شيفته ولايت، آشناى دور و نزديك و بزرگ و كوچك. دختر هفتمين و خواهر هشتمين خورشيد ولايت، زيارتش بهانه نمى خواهد كه حرمش خانه محبان است و حريمش كعبه عاشقان. و عشق عشق است مسلمانى و زنديقى نيست. آنان كه هر روز جرعه جرعه «اكسير ولايت» را از جام مشبك هاى ضريحش مى نوشند دورى او را نمى توانند تحمل كنند در جوارش سكنا مى گزينند تا جان هاى عطشناك و كويرى خود را از محبت او سيراب كنند. خدا كند قدر اين بانو را بدانيم.
                                                                          علی ا... اکبری

تهیه شده توسط مسعود در 7:33 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/08/21

انسان شناسی فلسفی(سیر تاریخی .سطوح معنایی)

 

چکیده:

انسان شناسی فلسفی در پی درک و تبیین مفهوم طبیعت، ماهیت و ذات انسانی، ساختار بنیادین وجود انسان، دستیابی به وحدت نهایی، بی بدیل و مطلق انسان و رسیدن به واقعیت وجود حقیقی انسان است. این مقاله جهت معرفی و طرح این حوزه فکری از انسان شناسی سیر تاریخی و سطوح معنایی آن را می کاود. سیر تاریخی در بر گیرنده تاملات ذهنی درباره انسان شامل دوره های باستان، قرون وسطی، رنسانس و مدرن شده و به بررسی انسان محور گرایی های شناخت شناختی، وجود گرایانه و هستی شناختی و نیز رویکرد پیچیدگی انسان می پردازد. برای دریافت تصویر هر چه جامع تری از انسان شناسی فلسفی سطوح معنایی آن تشریح می شود: 1. انسان شناسی های بخشی، 2. انسان شناسی حوزه ای ( انسان به مثابه موجودی طبیعی، روحانی، منفرد، اجتماعی و پیچیده)، 3. انسان شناسی بنیادین (انسان/حیوان، انسان/جهان، انسان/خدا) و 4. انسان شناسی اخلاقی. در نهایت چیستی و چگونگی وقوع یافتن فهم انسانی از انسان طرح می شود.
واژگان کلیدی:

 ماهیت انسان، انسان محور گرایی، انسان شناسی های فلسفی، ساختار بنیادین، فهم انسان، انسان پیچیده.


مقدمه
«انسان چیست؟»، «ذات و ماهیت انسانی چیست؟». اینها سوال های بنیانی ای هستند که از شروع اندیشه و تفکر درباره انسان طیف بسیار گسترده ای از پاسخ ها را از سوی اندیشمندان حوزه انسانی در بر داشته اند. تامل ذهنی، اندیشیدن و فهم درباره موجودی تحت عنوان انسان و شناخت او از دریچه تفکر را می توان به طور کلی در محدوده شاخه ای از انسان شناسی بنام انسان شناسی فلسفی در تقابل با انسان شناسی تجربی قرار داد. با این حال این گونه از دانش ذهنی درباره انسان اغلب جدا از انسان شناسی (Apovo 1998) نگریسته شده و در رویکرد فکری مجزایی نسبت به طبیعت و ماهیت انسان جای یافته است. انسان شناسی فلسفی به دلیل ویژگی هایی چون خلاقیت و پویایی ذهنی، پیچیدگی اندیشه و تاریخمندی بودن فهم دانشمندان اش و داشتن منابع فکری متنوع، از سنتهای فلسفی گرفته تا مذاهب (Krapiec 1998)، درباره انسان در خود گستره وسیعی از دیدگاه های مختلف و گاه نیز متضاد را داشته است. به طوری که هر اندیشمندی طبیعت یا ماهیت را در مفهوم یا محدوده و قالب خاصی طرح کرده و از بعد وجهتی ویژه به ساختار بنیانی وجود انسان نگریسته و آن را به خصوصیتی تقلیل داده و یا فراتر رفته و درعین حال ترکیبی از ابعاد را جهت تصور جامعی از انسان طرح کرده است.
     دستیابی به ساختار نهایی انسان و طرح مدلهایی برای راهیابی به ذات اصیل انسانی، ویژگی هایی که انسان بودن در آن معنی می دهد، در بستر و زمینه ای که او زیست می کند و چگونگی مواجهه وجود انسانی با خود اش و آنچه بیرون از اوست، حیطه و قلمروی فعالیت انسان شناسی فلسفی را مشخص می کند. چنین تبیینی از انسان برای فهم و درک فعالیت های انسانی و به ظهور رسیدن آثار آنها، در قالب محصولات متنوعی که در طول تاریخ اش به وجود آمده، در جوامع انسانی ضروری (Krapiec 1999) و پر اهمیت می نماید. در واقع انسان شناسی های فلسفی در پی آن هستند تا شاید به انسان شناسی ای منسجم دست یابند که بتوانند انواع مفاهیمی را که در توصیف وتبیین موجود انسانی به کار رفته اند را در زیر نگرش واحد و یگانه ای از ماهیت انسانی درآورند. صرف نظر از تحقق چنین خواسته ای، که تا کنون دستیابی به آن بعید بوده است، ما تلاش خواهیم کرد تا در این مقاله سیر مختصر تاریخی و سپس سطوح معنایی انسان شناسی فلسفی را ترسیم نماییم.

سیر تاریخی انسان شناسی فلسفی
فیلسوف و مورخ علم، استانیسلاو کامینسکی Stanislaw Kaminski نقطه شروع را در بررسی تاریخ انسان شناسی فلسفی در چرخش توجه در تفکر که از جهان به سوی انسان معطوف می شود (Kaminski 1998) قرار می دهد. دوران باستان در واقع عصری از تفکر است که اندیشیدن به جهان را در کانون توجه فلسفی می نهد و اگر هم به موضوعات و مسایل انسانی پرداخته می شود تنها در زیر جنبه های اخلاقی و شناختی، سقراط، از یک سو و فلسفه های طبیعی و سیاسی، همچون نزد اخلاف سقراط، از سوی دیگر مطرح می شوند. ارسطو (384-322 BC) حداقل چهار مفهوم را برای درک چیستی انسان: «عقل، زندگی در جماعت، حسی از عدالت و تمایل به تقلید» (3:Roughley 2000) ارائه می دهد. اندیشمند مسیحی ای چون آگوستین (354-430) با پیوند حوزه فکری یونانی و یهودی- مسیحی به سوی مفهومی خدا شناختی از انسان حرکت می کند و انسان را به عنوان عنصری از نظم چیز های روحانی معرفی می کند و البته بعدا در ادامه خدا محوری توماس آکویناس نیز در همین راستا قرار می گیرد. سیر اندیشه فلسفی در قرون وسطی در مورد انسان بیشتر دلمشغول و در صدد طرح وبررسی سعادت و نیک سرانجامی انسان بود تا در جستجوی ماهیت انسانی.
     قرن چهاردهم شاهد متفکرانی بود که به فاعلیت شناسایی انسان و هر چیزی که به طور شناختی به انسان متعلق می شد متمرکز بودند. ظهور و گسترش انسان گرایی، اعتقادی که بنا بر آن «انسان تنها ارزش عالی است و اینکه سرنوشت او را نمی توان به قانونی- الهی، طبیعی یا تاریخی- که فراتر از اوست وابسته کرد، آن را با فلسفه های سوژه ای که انسان، آزادی و سعادت او در مرکز دلنگرانیهای اخلاقی قرار دارند» (دورتیه، 1382: 389) همراه می کند. لذا چنین فهمی از موجود انسانی، آن را در مرکز جهان می نشاند(انسان محور گرایی). ژان پیک دولا میراندول (1463-1494) با نوشتن متنی با عنوان «درباره شایستگی انسان» بیان نامه تمام جریان انسان گرا را (همان) به رشته تحریر در می آورد. انسان گرایی رنسانس بر گرد جنبه هایی چون هنر زندگی انسان(M. de Montaigne)، اخلاق (F. de  La Rochefouaund, J. de La Bruyere)، تضادهای درون انسان (B. Pascal) و انطباق با واقعیت توسط استیلا بر محصولات اش (F. Bacon) دور می زند. نامیدن انسان شناسی به پاسخ هایی نظام مند از پرسش انسان چیست ابتدا در قرن قرن شانزده و در اثر Magnus Hundt (1501) صورت گرفت (Roughley 2000). نیز انسان محور گرایی شناخت شناختی چیزی نبود جز توجه به ذهن محض انسان و نه بررسی ساختار واقعی و انضمامی اش. در این قلمرو اندیشمندی چون دکارت (1596-1650) آگاهی انسانی را تنها موضوع مناسب و در خور تحلیل های فلسفی به شمار آورد و از سویی دیگر کانت (1724-1804) عقل فعال و مستقل را موضوع ذاتی فلسفه انسان دانست. کانت در اواخر عمرش در رساله ای با عنوان انسان شناسی از نقطه نظری عمل گرا در صدد ایجاد انسان شناسی ای که در بر گیرنده سوال هایی درباره ماهیت انسانی یعنی مواردی چون زمان، تاریخ، زبان، هویت، عشق، قدرت و ... است (دورتیه 1382) بر می آید. او خود در این اثر به بحث ظرفیت های روانشناختی، که برای شناخت شناسی اش مهم اند، اخلاقیات و ویژگیهای موجود انسانی به عنوان حیوانی عقلانی می پردازد و در ضمن بحثی از ویژگی های قومی مردمانی خاص، یعنی ملل اروپایی، (Roughley 2000) را نیز مطرح می کند.
     در سنت تفکر انسان شناختی آلمانی قرن هجدهمی نتایج پژوهش های فیزیولوژیکی در کنار بحث های روانشناختی مرتبط با فلسفه های کسانی چون La Mattrie و Helvetiius قرار می گیرند و عمیقا در روانشناسی های تجربه گرایان انگلیسی، مخصوصا در رساله در باب طبیعت انسان دیوید هیوم (1739-40)، وارد بحث می شوند. در واقع اندیشه های قرن هجدهم در پی فلسفه ای از انسان هستند که اصول ماهیت انسانی را مشخص سازند. قرن نوزدهم نیز تنوعی بسیار بزرگ از رویکردها را نسبت به سوال ذات انسانی در بر می گیرد. باز در فلسفه آلمانی زبان انسان شناسی به عنوان روانشناسی فلسفی که به طور نظام مندی با نتایج پژوهش های تجربی- معمولا زیست شناسی- در ارتباط بوده و به دنبال بنیان نهادن دیگر اشکال پژوهش فلسفی است (Ibid)، فهمیده می شود. اما در سویی دیگر ایده آلیست های آلمانی از انسان تصویر عقل مطلق را ارائه می دهند چنانکه هگل (1770-1831) با ایده آلیسم عینی اش هر چه بیشتر بر فعالیت تفکر انسان تاکید می ورزد. چنین تصورات ایده آلیست و عقل گرایی از انسان واکنش های مخالف اش را نیز بروز می دهد که به این ترتیب انسان محور گرایی هستی شناختی با هدف بررسی انسان در هستی واقعی و وقوع یافته اش ظهور می یابد. فویرباخ (1804-1872) انسان را به عنوان عالی ترین فرآورده و محصول طبیعت (طبیعت گرایی) می انگارد و واقعیت فرهنگی را طرح افکنی ای از سوی انسان میداند. به این ترتیب او انسان را در جایگاه اول فلسفه می نشاند: فلسفه= انسان شناسی. پس بایستی شناخت انسان صبغه ای کاملا فلسفی(Kim 1998) به خود گیرد. Hilary Putnam (1987, 1989) نیز در سخنرانیهایی تحت عنوان «فلسفه به مثابه انسان شناسی» معتقد است که موضوع مرکزی فلسفه «وضعیت انسانی» است (Roughley 2000) و از این رو کانت کاملا به حق بود که تمام سوالات مهم فلسفی در داخل دایره سوال انسان چیست قرار می گیرند. دیگر اندیشمندان قرن نوزدهمی مفاهیم انسانی متفاوتی را نیز طرح می کنند: مارکس (1818-1883) فلسفه ای ماتریالیستی از انسان را با ارائه نظریاتی چون ازخود بیگانگی و انسان محورگرایی سوسیالیستی عنوان می کند (مفهومی طبیعت گرا که ریشه هایش در ماتریالیسم فیلسوف یونانی، دموکریت (370-460 BC) است ). شوپنهاور (1788-1860) اراده را گوهر اساسی وجود انسان می داند: انگیزه انسان نیرویی درونی و کششی حیاتی است که او را به عمل در سلطه گری، جنگیدن و آفریدن می کند. این مفهوم حیات گرا در نیچه (1844-1900) شکلی دیگر می یابد: سوژه آگاهی که تصور می کند بر زندگی خویش استیلا دارد تنها یک توهم است، در واقع نیروهای ناشناخته و عمیق هستند که سرنوشت ما را به دست گرفته اند (دورتیه 1382: 391-394).
     به این ترتیب انسان شناسی وجودی کی یر که گارد (1813-1855) از فلسفه سوژه سر بر می آورد. این بار وجود حقیقی انسان در خود- بازتابی که در ارتباط اش با خود و البته در تراژدی انتخاب میان جایگزین های مخالف (آزادی یا ضرورت، ابدی یا موقتی و...) تجلی می یابد، فهمیده می شود. با این رویکردهاست که نظریه درباره انسان با فلسفه زندگی انسانی (برگسون، دیلتای و Klages که با قرار دادن زندگی انسان در جایگاه برجسته مطالعاتشان اغلب بر لحظات خلاق و غیر عقلانی تاکید می کنند) پیوند می خورد. ماکس شیلر (1874-1928) در چنین زمینه فکری ای اصطلاح دقیق انسان شناسی فلسفی را در آثارش به ویژه انسان در کیهان به کار می برد. این جریان علاوه بر او پلسنر (1892-1985) و گهلن (1904-1976) را که هر دو فیلسوف و جامعه شناس بوده و دانش وسیعی از زیست شناسی داشتند (Roughley 2000) را نیز در بر می گیرد. به نظر شیلر فلسفه انسان نه یافته های علوم خاص را ترکیب می کند و نه آنها را به گونه ای فلسفی تفسیر می کند بلکه فلسفه انسان پژوهشی است از طبیعت انسانی هستی شناختی. از این نظر انسان دیگر عنصری از جهان ارگانیک نیست بلکه شخصیتی روحانی است که به سوی خویش بازمی گردد و از جهان فراتر می رود. با این وصف در دیدگاه شیلر متا فیزیک تبدیل به متا آنتروپولوژی (Kaminski 1998) می شود.
     نهایتا وجود گرایی زمینه های ایجاد یک انسان محور گرایی فلسفی کاملی را مهیا می کند. فلسفه وجودی انتقاد کننده از هر چیزی است که «امکان ظهور انسانیت اصیل» را تهدید می کند (مک کوری، 1377: 258). شیوه وجود انسان در کانون تامل ذهنی درباره انسان واقع می شود. به این نحو انسان شناسی فلسفی نظریه وجود حقیقی انسان می شود. انسان شناسی فلسفی وجود گرایی که اگر چه بر خود- آگاهی و خود- فهمی بنا شده اما نقطه شروع اش را لحظات متنوع پدیده انسانی قرار می دهد. فیلسوفان وجودی معتقدند که وجود خواندن انسان دقیقا به این معناست که هیچ نقشه مفصلی از قبل وجود ندارد. انسان باید تصمیم بگیرد که چه خواهد شد. «هیچ الگوی کلی از انسانیتی اصیل یا حقیقی وجود ندارد که بتوان به همه تحمیل کرد یا همه را ملزم به همشکل شدن با آن کرد» (همان، 209). انسان شناسی فلسفی هم اکنون نیز در سنت های مختلف فکری در حال فعالیت و فهم هر چه بهتر و عمیق تر ساختار وجود انسانی است. از این میان در دو دهه اخیر می توان به کارهای کسانی چون: Charles Teylor با کتاب عاملیت انسانی و زبان. مقالات فلسفی (1985) و Rom Harre با کتاب موجود اجتماعی (1993) البته در حیطه فلسفی انگلیسی زبان اشاره کرد. همچنین مقالات ارائه شده در بیستمین کنگره جهانی فلسفه (1998) در بوستن در بخش انسان شناسی فلسفی نشان از پویایی روزافزون این رشته در دانشگاه ها و پژوهشگاههای سراسر جهان و فعالیتها و آثار جدید در این زمینه است.

سطوح معنایی انسان شناسی فلسفی
به طور کلی چهار سطح معنایی برای انسان شناسی فلسفی (دیرکس 1384) قابل شناسایی است:
ا. انسان شناسی های بخشی: در این سطح انسان شناسی فلسفی در واقع همان چیزی است که فلسفه های گوناگون درباره انسان از آن جهت که انسان است می گویند و هر یک جنبه خاصی از انسان بودن (مثل ذهن، روح، مفاهمه، حیات، غریزه، موجودیت و ...)  را بر جسته می سازند. این گونه انسان شناسی های فلسفی نمایانگر قلمرو دانش خاصی اند که با علم روشمند، مبتنی بر تجربه و تعمیم پذیر قابل جایگزینی نیستند، بلکه حوزه آگاهیهای پیشینی انسان درباره خود اوست. این آگاهییای از پیش موجود حتی اگر هم به شکل نظام مند به تدوین درآیند نمی توانند تعمیم یابند و همواره فردی و تاریخی باقی خواهند ماند. در این قلمرو فلسفه صور ارنست کاسیرر انسان را حیوانی سمبولیک تعریف می کند و از این رو دستگاه فکری اش نماد شناسی عمومی یا فلسفه اصالت نماد نامیده شده که از این طریق به بررسی رابطه بین انسان و فرهنگ با تشریح مفاهیمی چون اسطوره ودین، زبان، هنر، تاریخ و علم می پردازد (کاسیرر 1360). از این نظر انسان ها موجوداتی نماد پردازند که از این طریق جهان بین شخصی ای از اعمال معنی دار را می آفرینند (Harre 2000)؛ نیز اینکه انسان حیوانی هرمنوتیکی (تاویل گر) است یعنی موجودی که خودش را بر حسب میراث فرهنگی و جهان مشترک به ارث رسیده از گذشته، میراثی پیوسته حاضر و فعال در همه اعمال و تصمیمات اش، می فهمد (پالمر، 1384: 130-131)، در واقع بخش ها و قسمت های ویژه ای از وجود انسانی را مورد کاوش و تامل قرار می دهند.

2. انسان شناسی حوزه ای: دانش علمی انسان- خواه از علوم انسانی باشد یا علوم طبیعی- مبتنی بر تصوری از انسان است که موضوع بحث و بررسی قرار نگرفته و نا آگاهانه پذیریرفته شده است. تصوراتی که انسان را موجودی روحانی یا طبیعی می انگارند و یا موجودی اجتماعی یا منفرد و یا او را وجودی پیچیده می شمارند از قبل چنین پیش فرضها و پیش ذهنیت هایی را در خود ایجاد کرده و پس از آن است که به تشریح وتبیین انسان به عنوان یکی از این تصاویر عمده می پردازند.
انسان، موجودی روحانی. افلاطون انسان را موجودی ذاتا روحانی عقلانی در نظر می گیرد که در قفسی جسمانی مادی جای گرفته است و وظیفه فلسفه رهایی بخشیدن به این انسان است (Krapiec 1998). اندیشمندانی از همعصران او نیز هر چه بیشتر بر یکی بودن روح و بدن اصرار می ورزیدند (Warre 1999). دکارت این تمایز افلاطونی میان بدن ونفس را بصورت دوگانه انگاری ستیزه جویانه ای میان یک نفس یا یک من غیر جسمانی و یک ماده بی روح خودکار می رساند: دوگانه انگاری میان ماده مکانیکی شده و نفس خود مختار آزاد. شیلر تمایز انسان با حیوان را در روح، چیزی مغایر تمامی حیات زیستی انسان و یک اصل جدید، با مرکزیت شخص (Tchernaya 1998) می بیند. اصلی که موجب می شود انسان در برابر فشارها و محدودیت های آزاردهنده محیط اطرافش «نه» بگوید. سارتر می اندیشم دکارت را به نهایت آزادی و اختیار در آگاهی، طراحی و تصمیم گیری فردی می رساند. در واقع همین الگوی خلاق تصویر انسان به عنوان عامل آزادی است که به او قدرت حق انتخاب و اراده به جهان حقیقی اش را می دهد: بازیگری خلاق و آگاه که در حال ساختن و سرشتن سرنوشت وجودی خویش است (Matson 1976) تصویر انسان گرایی نو از انسان است. از همین مدلهای خلاق و خردمندانه است که مواجهه، دسترسی و مفاهمه با دیگران (Harre 2000) صورت می گیرد.
انسان، موجودی طبیعی. دهولباخ مولف کتاب نظام طبیعت (1770) که انجیل ماده انگاری نام گرفت انسان را محصول قانونمندی های طبیعی ماده و حرکت می داند و گوهر اصلی این قوانین را در گرانش به جانب خویش (حفظ و مراقبت از نفس جسمانی و اخلاقی) قرار می دهد. شوپنهاور اراده معطوف به زندگی را نوعی قوه اولیه و به لحاظ اخلاقی خنثی و ساری در میان قلمرو تمام موجودات زنده میداند که فقط در انسان به مرتبه آگاهی می رسد. گونتر انسان را بر اساس معیار تعلق اش به یک نژاد مورد داوری می نهد. در نزد او نوع نژاد انسانی به عنوان غایت نفسی فرافردی به تجلی می رسد (دیرکس 1384). اسکینر با نهادن انسان در نوعی سازوکار محرک پاسخ مکانیکی بر فراسوی شان و آزادی انسانی گام می نهد. چنین تصوراتی انسان را مخلوق شکل پذیر طبیعت در برابر انسانی که خالق مستقل جهان اجتماعی خویش است قرار می دهند و هیچ نوع پیوندی میان این دو طیف بر قرار نمی سازند (Hollis 1977).
انسان، موجودی اجتماعی. در دیدگاه ارسطو انسان موجودی است که همواره در کنش متقابل با دیگران و در نتیجه موجودی سیاسی است، زیرا در نظر او موجودی که خارج از این پیوند های مدنی باشد یا حیوان است و یا خدا. هابز ذات شر انسان را تنها در حیات مدنی- سیاسی که او را پایبند اخلاق می کند قابل کنترل میداند که به این طریق خوی درندگی او در چنین مناسباتی قابل اصلاح می شود. در مقابل روسو با باور به ذات نیک و زیبای انسان، معتقد است که گوهر اصلی انسان که استقلال و معصومیت اش را در بر دارد در فرایند به اجتماع در آمدن و تمدن از کف می رود. مارکس با این استدلال که فرد شدن انسان تنها در اجتماع امکان پذیر است بیان می دارد که انسان از آغاز موجودی از نوع موجودات اجتماعی است. در واقع عمل انسانی از طریق فرهنگ اجتماعی برای آگاهی و شکل زندگی اش ضروری است (Cole, Levitin 2000). فلسفه اجتماعی از انسان همیشه در میان دو حالت مخالف در نوسان بوده است: افراد جامعه را شکل می دهند یا سازمان جامعه آنها را به قالب موجود در می آورد. مفهوم «موقعیت» از سوی متفکران وجود گرای فرانسوی برای حل این وضعیت دشوار به کار گرفته شده است. کراکس در کتاب موقعیت و وجود انسانی چنین حالتی را از طریق بحث در باره اندیشه کسانی چون مارسل، تجسم و موقعیت؛ سارتر، سرشت فردی موقعیت و عمل در موقعیت؛ دوبوار، وزن موقعیت و مرلوپونتی، موقعیت وجهان اجتماعی، نشان می دهد (Kruks 1990). در واقع افراد در عین حالی که به طور فعالی موقعیت خود را در داخل شبکه های اجتماع شکل می دهند همزمان توسط نیروهای منسجم جامعه موقعیت شان وضع می شود. به تعبیر کاسیرر در کتاب اش فرد وجهان (1963)، روح انسانیت چیزی است که در آن واحد هم آفریننده است و هم آفریده شده (Bois 2000).
انسان، موجودی منفرد.  آکویناس انسان را نوعی وحدت عینی فردی حاصل از بدن ونفس و ماده و صورت می داند. از این رو او انسان را «شخص» می نامد. کانت معنای اخلاقی مفهوم شخص را در مقابل شرایط طبیعی وجود انسان می نهد: شخص بودن یک تعین بنیادین اخلاقی است. انسان به عنوان شخص یعنی فاعل عقل عملی اخلاقی خود را موجودی آزاد و رها از هر گونه قاعده مندی طبیعی می یابد (موجودی خود قانونگذار). منفرد بودن به این معنا ست که «هر انسانی بی همتاست و لذا هیچ کس نمی تواند درباره طبیعیت آدمی حکم صادر کند» (رابینسون و گارات، 1380: 100). شتیرنر شخص بودن انسان را به سبب خود مدار بودن انسان می داند که از تمامی افراد انسانی دیگر همچون تمامی موجودات دیگر فاصله می گیرد (موجودی متناهی و یگانه). آدورنو ترکیبی نا همساز از انسان ارائه می دهد: فردیت نامحدود و محدودیت یافته به خود (دیرکس 1384). ترکیب و پیوند این دو حوزه فکری متفاوت (فردیت/جامعیت) از طریق نظریه ای از عمل عقلانی و دانش پیشینی در کتاب مدلهای انسان شکل صورت بندی شده ای را پس از بررسی تنشها و تضادهای موجود میان اندیشه جامعه شناسان، اقتصاددانان و روانشناسان به خود گرفته است (Hollis 1977).
انسان، موجودی پیچیده. باشلار، فیلسوف علم، معتقد است که «امر ساده وجود ندارد و تنها امر ساده شده وجود دارد. علم ابژه را با بیرون کشیدن از محیط پیچیده آن می سازد تا آن را در وضعیت تجربی و آزمایشی ناپیچیده» قرار دهد (مورن، 1379: 22). ادگار مورن، فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی که دانش وسیع و عمیقی از نتایج حوزه های مختلف علوم انسانی، زیستی، طبیعی و کیهانی دارد، نظریه پرداز انسان پیچیده است. او این اندیشه را از طریق آثاری چون هوشمندی پیچیدگی (2000)، پیچیدگی انسانی (1994)، مقدمه بر اندیشه پیچیده (1990)، استدلالات برای یک روش (1990)، جامعه شناسی (1984) و علم یا آگاهی (1982) پی ریزی کرده و شرح وبسط می دهد. او معتقد است که نظریه درباره انسان نه تنها خود را بر جدایی بلکه بر تضاد میان اندیشه انسان و حیوان و یا فرهنگ و طبیعت پایه ریزی کرده است (مورن 1382). لذا نقطه حرکت مورن انسجام اندیشمندانه دانش های گوناگون است که درباره موجود انسانی جمع آوری شده اند، اما هدف او تنها گردآوری این دانش ها نیست، بلکه پیوند زدن، در کنار هم گذاشتن و تفسیر آنها نیز هست. چنین پروژه ای خواهد توانست تا نظریه ای با معنا را از شکل زندگی انسانی (Roughley 2000) ارائه دهد. مورن برای این منظور روش پیچیدگی را پدید می آورد، روشی که برای شناخت واقعیت های پیچیده ضرورت دارد، شناختی که خود لازمه تدوین یک اندیشه پیچیده است، اندیشه ای که اجزا را به کلیت پیوند می زند، مکمل بودن تضادها را نشان می دهد، از بخش بخش کردن (ناقص کردن) تقلیلی و انفصالی می گریزد و محدودیت های خرد ورزی و هم ضرورت آن را می شناسد (مورن 1384). این شناخت از انسان از آن رو پیچیده است که می پذیرد سوژه انسانی را که مورد بررسی قرار می دهد در ابژه آن جای دارد، وحدت و کثرت انسانی را به گونه ای جدا ناپذیر در نظر می گیرد، همه ابعاد تکه تکه شده انسانی (فیزیکی، زیست شناختی، روانشناختی، اجتماعی، اسطوره ای، اقتصادی، جامعه شناختی و تاریخی) را در بر می گیرد، انسان را نه تنها هوشمند، ابزارساز و اقتصادی می بیند بلکه او را همچنین دیوانه، بازی کن و پر شور می انگارد (همان) .

                                                                                       (اصغر ایزدی جیران)

تهیه شده توسط مسعود در 13:53 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/20

حدیث20

رسول خدا (ص) فرمودند:

لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید

(بحارالانوار،ج،83ص20)

تهیه شده توسط مسعود در 8:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/19

حدیث19

امیر المومنین علی (ع)فرمودند:

اَکبَرُ العَیبِ اَن تَعیبَ ما فیک مِثلُهُ.
بزرکترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن در خود توست عیب بشماری.

(جهاد النفس)

تهیه شده توسط مسعود در 15:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/19

یازده دستور العمل عرفانی

291131

دستور العمل ششم

العبد محمد تقی البهجه
بسمه تعالی
هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. »
و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائمیه »، صورت نمی گیرد.

والله الموفق
العبد محمد تقی البهجة

تهیه شده توسط مسعود در 8:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/08/18

دوبیتی 4

 

       شب تا به سحر به ذکر نامت بودم     در شعله عشق اسیر دامت بودم 

      دانم که اسیریم نجات ابدی است          من منتظر بوسه به گامت بودم

                                                                                                                                                                                                                      (بیضا)

تهیه شده توسط مسعود در 23:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/08/17

دوبیتی 3

 

من بی خیال حرمت مادر نمی شوم            هرگز جدا زدامن حیدر نمی شوم

با ما مگو که شیعه وسنی برادرند            من با فریب خورده برادر نمی شوم.

 

بازدید کنندگان محترم لطفا دو بیتی های خود را برای من بفرستید . یاعلی

تهیه شده توسط مسعود در 10:16 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/16

حدیث18

امام محمد باقر (ع)فرمودند:

لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی
فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست

(تحف العقول ص 286)

 

تهیه شده توسط مسعود در 10:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/15

حدیث17

امام صادق(ع)فرمودند:

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.
آنگاه که روزه مى ‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه ‏دار باشند.(یعنى از گناهان پرهیز کند.)

(الکافى ج 4 ص 87)

شهادت  رهبر شیعه  بر عموم  مسلمانان تسلیت باد.

تهیه شده توسط مسعود در 10:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/08/14

حدیث16

امام علی(ع)فرمودند:

اَللِّّّسانُ سَبُعٌ، اِن خُلّیَ عَنهُ عَقَرَ
زبان، حیوان درنده است، اگر رها ی می گزد.

(نهج البلاغه)

تهیه شده توسط مسعود در 10:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/13

دوبیتی 2

 

 در کوی بلا دست وفا داد عباس      از غیرت خود جان به خدا داد عباس

          چون در دم آخرین رخ زهرا دید         دستان بریده رونما داد عباس

تهیه شده توسط مسعود در 10:16 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/13

حدیث15

امام صادق (ع) فرمودند:

إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یََرحَمُ الرَّجُلَ لَشُدَةِ حُبِّ لُوَلَدُه.

براستی که خداوند عزوجل رحم می نماید مرد را، به سبب شدت محبت او به فرزندش.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

تهیه شده توسط مسعود در 9:44 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/12

یازده دستور العمل عرفانی

 291131

 دستور العمل پنجم

بسمه تعالی
کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقی البهجة

تهیه شده توسط مسعود در 7:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/12

حدیث 14

   امام علی علیه السلام فرمودند:

 

  العلم وراثه کریمه ، و الاداب حلل مجدده ، و الفکرمرآه صافیه

    علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینت است  و   فکر آئینه ای است صاف.

                                                                   نهج البلاغه

                              
تهیه شده توسط مسعود در 7:15 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/08/11

دردی اگر باشد خوش است

آتشی شب در نیستانی فتاد                        سوخت"چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد                      هر نی شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست           مر"تو را زین سوختن مطلوب چیست

گفت آتش بی سبب نفروختم                      دعوی بی معنیت را سوختم

زان که می گفتی :نی ام با صد نمود                همچنان در بند خود بودی که بود

با چنین دعوی چرا ای کم عیار                  برگ خود می ساختی هر نو بهار

مرد را "دردی اگر باشد خوش است              درد بی دردی علاجش آتش است

                                                                      (مجذوب تبریزی)

                                                                                     

تهیه شده توسط مسعود در 20:43 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/08/11

منتظران ظهور

 چیزی زماه بودن توکم نمی شود

                                             گیرم که برکه

                                                                  نفسی

                                                                                عاشقت شده است.

 

                                       ((اللهم عجل الولیک الفرج ))

                                               

تهیه شده توسط مسعود در 16:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/08/10

دو بیتی 1

هوش از سر ارواح به یکجا بردن                           در عالم زر چو نام مولا بردن  

          از بهر معطر شدن هشت بهشت                         خاکی ز در خانه زهرا بردن

سلام دعا کنید که مانند حدیث هر چند روز یکبار برای شما دو بیتی جدید بیارم

یا علی

تهیه شده توسط مسعود در 19:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/08/10

حدیث13

امام حسین (ع)فرمودند:

من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک.
کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند.

(بحار الانوار،ج75،ص128)

دوستان عزیز بازدید کننده بیشتر در حدیث تامل کنیم.

تهیه شده توسط مسعود در 16:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/09

حدیث 12

حضرت امام عسگری فرمودند:

لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ.
عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

(تحف العقول، ص448)

 

تهیه شده توسط مسعود در 13:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/08

حدیث 11

رسول خدا (ص) فرمودند:

خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )

تهیه شده توسط مسعود در 13:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/08/07

حدیث 10

امام باقر (ع) فرمودند:

انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا
خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند

(اصول کافی ج 1 /ص 12)

تهیه شده توسط مسعود در 13:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/06

حدیث 9

 امام حسین (ع)فرمودند:

اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)

تهیه شده توسط مسعود در 13:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/06

آثار نوشتاری حضرت علامه حسن زاده آملی

عنوان کتاب رديف
  ادله ای بر حرکت جوهری 1
  استيعاب الوجوه الممكنه في صنعة الاصطرلاب 2
  اضبط المقال في ضبط اسماء الرجال 3
  الالهيات من كتاب الشفاء ابن سينا (تحقيق) 4
  الحجج البالغه علي تجرد النفس الناطقه 5
  النفس من كتاب الشفاء ابن سينا (تحقيق) 6
  النور المتجلي في الظهور الظلي 7
  الهي نامه 8
  انسان در عرف عرفان 9
  انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه 10
  انسان و قرآن 11
  پیرامون مقام عصمت و شهادت به حضرت فاطمه در فصول اذان و اقامه 12
  ترجمه و شرح سه نمط آخر اشارات 13
  تصحيح كليله و دمنه 14
  تصحيح و تعليق تمهيد القواعد 15
  تصحيح و تعليق شرح اشارات 16
  تصحيح و تعليق شرح فصوص خوارزمي 17
  تقديم و تصحيح و تعليق آغاز و انجام خواجه طوسي 18
  تقديم و تصحيح و تعليق خزائن 19
  تقديم و تصحيح و تعليق رساله قضا و قدر محمد دهدار 20
  تقديم و تصحيح و تعليق نصاب الصبيان 21
  توبه 22
  حكمت عملي يا اخلاق مرتضوي 23
  در آسمان معرفت 24
  دروس معرفة الوقت و القبله 25
  دروس هيئت و ديگر رشته هاي رياضي 26
  ده رساله فارسي 27
  ديوان اشعار 28
  رساله امامت/رساله في الامامة (در هشت رساله عربي ) 29
  رساله تعيين سمت قبله مدينه 30
  رساله حول الرويه 31
  رساله خيرالاثر در رد جبر و قدر 32
  رساله لقاء الله 33
  رساله نور علي نور در ذكر و ذاكر و مذكور 34
  طب و طبیب و تشریح 35
  عرفان و حكمت متعاليه 36
  فص حكمة عصمتيه في كلمة فاطميه 37
  قرآن هرگز تحريف نشده/فصل الخطاب في عدم تحريف كتاب رب الارباب 38
  قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند 39
  كلمه عليا در توقيفيت اسماء 40
  گنجينه گوهر روان 41
  مُثُل و مثال 42
  معرفت نفس 43
  نامه ها بر نامه ها 44
  نصوص الحكم بر فصوص الحكم 45
  نهج الولایه 46
  هزار و يك كلمه - جلد اول 47
  هزار و يك كلمه - جلد پنجم 48
  هزار و يك كلمه - جلد چهارم 49
  هزار و يك كلمه - جلد دوم 50
  هزار و يك كلمه - جلد سوم 51
  هزار ویک کلمه - جلد ششم 52
  وحدت از ديدگاه عارف و حكيم 53
  ولايت تكويني 54
  يازده رساله فارسي 55
تهیه شده توسط مسعود در 10:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/06

تصاویر مبارک علامه ذالفنون حضرت آیت اله العظمی حسن حسن زاده آملی

 
عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی
     
عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی
     
عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی
عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی
     
عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی
     
عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملی عکسهای منتخب از حضرت علامه حسن زاده آملیو..........

ادامه تصاویر در روزهای آینده

 

تهیه شده توسط مسعود در 10:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/05

یازده دستورالعمل عرفانی

291131 

 دستورالعمل چهارم

الأقل محمد تقی البهج
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )
عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی
أعدائهم أجمعین »
17 ربیع المولود 1419 

تهیه شده توسط مسعود در 12:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/05

حدیث 8

امام حسین (ع)فرمودند:

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.                           
(محجه البیصاء ج 4،ص 228)

تهیه شده توسط مسعود در 7:56 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/08/03

حدیث7

حضرت امام حسین (ع)فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

تهیه شده توسط مسعود در 11:1 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/02

حدیث6

حضرت زهرا (س)فرمودند:

خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)

تهیه شده توسط مسعود در 11:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/01

حدیث5

حضرت زهرا(س)فرمودند:

قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند 

(کنزالعمال ، ج‌ 1 ، ص582)

تهیه شده توسط مسعود در 22:35 |  لینک ثابت   •