چهارشنبه 1386/10/26
ویژگی های حضرت آیت اله بهجت (دامت برکاته)
اولیای خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنیا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقیقت دنیا می نگرند، و به فردای خویش می پردازند و بدینسان هماره از قید مطامع گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی، روحی سرشار از معنویت را به دست می آورند، در حالی که مردم در انبوه ظلمت های غفلت و تشریفات زندگانی و آزمندیهای آن غرق و سرگردانند.
آیت الله بهجت نیز از این دسته اولیای خدا می باشد. ایشان زاهد عارفی است که پیوسته بی رغبت به دنیا و آزاده و بی تکلف زیسته است، آن بزرگوار از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته زمان ماست که چنان در جاذبه معنویات قرار گرفته و به حقیقت و باطن دنیا توجه داشته که ذره ای به تعلقات و مادیات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق پذیرفته آزاد بوده است. او نه تنها چنین اندیشیده و از دنیا و مظاهرش گریزان بوده بلکه در عمل و زندگانی معیشتی نیز در همین راستا حرکت کرده است.
زندگی ساده او در خانه ای قدیمی و محقر در قم، و مقاومت ایشان در برابر خواسته های مکررعلما و مردم برای تعویض خانه، گواهی صادق بر روح بزرگ و زاهدانه این پیر فرزانه است.
آیت الله مصباح در مورد زهد و ساده زیستی ایشان می گوید:
« آیت الله بهجت منزلی جنب مدرسه حجتیه اجاره کرده بودند، و بعد تغییر منزل دادند و در اوائل خیابان چهار مردان فعلی یک خانه ای اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت، و در وسط آن اتاقی که ما خدمت ایشان می رسیدیم پرده ای کشیده شده بود که پشتش خانواده شان زندگی می کردند و ما این طرف پرده می نشستیم و از حضور ایشان بهره مند می شدیم. زندگی بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک عالم نورانیت و معنویت...
الان نیز خانه ایشان ظرفیت اینکه تعداد زیادی در آن اجتماع بکنند ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گلیمهایی که از چهل- پنجاه سال پیش داشتند. بعد از مرجعیت نیز منزلشان هیچ تغییری نکرده، لذا جای پذیرایی و ملاقات از بازدید کنندگان کم است، از این رو در اعیاد و ایام سوگواری در مسجد فاطمیه جلوس می فرمایند، و کسانی که می خواهند ایشان را زیارت کنند آنجا خدمتشان می رسند. »
آیت الله مسعودی نیز می گوید:
« بارها آمدند برای ایشان خانه بخرند قبول نکردند، من خودم چند مرتبه به ایشان گفتم: آقا! این منزل خراب است، از نظر وضع شرعی هم معلوم نیست آدم بتواند اینجا زندگی کند. اصلاً توجهی نکردند. »
جمعه 1386/10/21
دو بیتی
ملکش زسما تابه سمک بودحسین
کی طالب یاری و کمک بود حسین
کس درک نکرد کنه ذاتش زیرا
بالاتر از ادراک ملک بود حسین
سه شنبه 1386/10/18
زندگينامه امام حسين (ع)
نام: حسين بن علي .
در انجيل مسمى به «طاب» و در تورات به «شبير» است.
كنيه: ابوعبدالله و ابوعلى.
القاب: سيدالشهداء، سبط ثانى، سيّد شباب اهل الجنّة، سبط الأسباط، رشيد، وفىّ، طيّب، سيّد، زكىّ، مبارك و....
منصب: معصوم پنجم و امام سوم شيعيان.
تاريخ ولادت: سوم شعبان سال چهارم هجرى.
برخى مورخان روز تولد آن حضرت را پنجم شعبان دانستهاند. و برخى نيز سال تولد ايشان را سوم هجرى ذكر كردهاند.
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى:اميرالمؤمنين، امام على بن ابىطالب بن عبدالمطلب (ع).
مادر: فاطمه زهرا(س)، دختر پيامبر اسلام (ص).
مدت امامت: از زمان شهادت برادرش، امام حسن مجتبى (ع)، در صفر سال 50 هجرى تا محرم سال 61، به مدت 10 سال.
تاريخ و سبب شهادت: بعد از ظهر روز دهم (عاشورا) محرم سال 61 هجرى بههمراه تعدادى از نزديكان، ياران و اصحابش در سرزمين كربلا با شمشيرهاى بران لشكريان عمر بن سعد كه از سوى عبيداللّه بن زياد (والى كوفه) و يزيد بن معاويه (خليفه شام) به جنگ آن حضرت آمده بودند، با وضع فجيعى به شهادت رسيدند. شهادت آن حضرت در سن 57 سالگى بود.
محل دفن: كربلا، در سمت غربى رود فرات (كشور عراق كنونى).
همسران: 1. ليلى، دختر أبى مره ثقفى. 2. شهربانو، دختر يزدگرد سوم. 3. رباب، دختر امرأالقيس. 4. ام اسحاق، دختر طلحه تيمى. 5. قضاعيه (ام جعفر). 6. حفصه، دختر عبدالرحمن بن ابى بكر.
فرزندان: 1. امام زين العابدين (ع). 2. على اكبر، 3. جعفر. 4. عبدالله رضيع. 5.سكينه. 6. فاطمه.
از ميان فرزندان امام حسين (ع)، جعفر در زمان حيات پدرش وفات يافت و علىاكبر و عبدالله (معروف به علىاصغر) در كربلا شهيد شدند و نسل آن حضرت تنها از طريق امام زينالعابدين (ع) زياد گرديد. برخى مورخان تعداد فرزندان امامحسين (ع) را با ذكر نامهاى علىاصغر، محمد و زينب، نه نفر دانستهاند. همچنين در برخى كتب شيعه، دخترى به نام رقيه نيز براى آن حضرت ذكر شده كه در سن سه سالگى در ايّام اسارت در شام، از اندوه فراق پدرش وفات يافت.
اصحاب وياران :
ياران و اصحاب اباعبدالله الحسين (ع)، چه آنان كه قبل از شهادت آن حضرت وفات يافتهاند و چه آنان كه پس از شهادت ايشان از دنيا رفتهاند، بسيار زيادند. در اين جا تنها نام آنانى را كه در واقعه عاشورا به شرف شهادت نايل آمدهاند، ذكر مىكنيم:
الف) بنى هاشم
|
1. عباس بن على، (ابوالفضل العباس "ع"). |
11. على بن حسين (على اكبر). |
21. مسلم بن عقيل. |
ب) غير بنى هاشم
|
31. ابراهيم بن حصين اسدى. |
68. سعد بن حارث انصارى. |
104. عمروبن خالد ازدى. |
اصحاب امام حسين (ع) بهترين ياران اهل بيت (ع) بودند؛ چه اين كه آنان دست از اهل و عيال خود كشيده و به يارىِ امامشان شتافتند و در معركه نبرد، پيشمرگ رهبر خود شدند. با اين كه امام حسين (ع) در شب عاشورا بيعت خويش را از همه بازستاند و آنان را براى بازگشت مخيّر ساخت، اما آنان با نشاط و روحيهاى وصفناپذير ايستادگى كرده و گفتند: اگر ما را هفتاد بار بكشند، بدنمان را آتش بزنند و دوباره زنده كنند، دست از يارى تو نكشيده و از تو جدا نمىشويم. آرى، همين عشق و ايثار بود كه تعداد اندك آنان را در برابر سپاه مسلح و مجهز سى هزار نفره عمر بن سعد، از بامداد تا عصر روز عاشورا، پايدار نگاه داشت.
زمامداران معاصر:
1. پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، (11-1ق.).
2. ابوبكر بن أبى قحافه (13-11ق.).
3. عمر بن خطاب (23-13ق.).
4. عثمان بن عفان (35-23ق.).
5. اميرالمؤمنين، على بن ابىطالب (ع)، (40-35ق.).
6. امام حسن مجتبى (ع)، (41-40ق.).
7. معاوية بن ابى سفيان (60-35ق.).
8. يزيد بن معاويه (64-60ق.).
سه تن از زمامداران فوق، يعنى پيامبر اسلام (ص)، اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن مجتبى (ع)، به امام حسين (ع) علاقه و محبّت شديدى داشتند و آن حضرت نزد آنان از جايگاه ويژهاى برخوردار بود. امام حسين (ع)، كه دخترزاده و سبط ثانى پيامبر اكرم (ص) بود، به همراه برادرش، امام حسن مجتبى (ع) در دامن پيامبر(ص) رشد و نمو كرد و هر دو از آغاز زندگانى خويش از سرچشمه وحى و رسالت سيراب شدند. آنان به دلالت آيه مباهله، از فرزندان پيامبر(ص) محسوب مىگردند.
پيامبر اكرم (ص) بارها با گفتار و كردار خويش، شدت محبت خود به امام حسن(ع) و امام حسين (ع) را به صحابه گوشزد نمود و آنان را به دوستى اين دو ريحانه بهشت فراخواند. از آن حضرت نقل شده است كه درباره امام حسن و امام حسين (ع) فرمود:
اَللَّهُمَ اِنّى اَحَبُّهُما فَاَحِبِّهُما وَاَحِّبَ مَنْ يُحِبِّهُما. (1)
بارخدايا! من آن دو را دوست دارم، پس تو هم آنان را دوست بدار و با كسى كه با آنان دوستى كند، دوست باش.
اما خلفاى بنىاميه (معاويه و فرزندشيزيد) بهمقام معنوىِ امام حسين(ع) و نزديكىاش به پيامبراسلام(ص) رشك برده و در پنهان و آشكار با وى دشمنى مىكردند و سرانجام نيز آنحضرت را در سرزمين كربلا با وضع فجيعى بهشهادت رساندند.
رويدادهاى مهم:
1. تحمل مصيبت رحلت جدّش، پيامبر اسلام(ص)، در سال يازدهم هجرى.
2. فشارهاى روانى مخالفان بر پدر و مادرش، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص).
3. تحمل مصيبت شهادت مادرش، فاطمه زهرا(س)، در سال يازدهم هجرى.
4. همراهى با پدرش، امام على (ع)، در تصدىِ خلافت اسلامى و حضور در جنگهاى جمل، صفين و نهروان.
5. تحمل مصيبت شهادت پدرش، امام على (ع)، در محراب مسجد كوفه، در 21رمضان سال چهلم هجرى.
6. انتخاب برادرش، امام حسن مجتبى(ع) به خلافت امت اسلامى، پس از شهادت اميرالمؤمنين(ع).
7. خيانت سران نظامى و قومى و سپاهيان به امام حسن مجتبى (ع) و صلح اجبارى آن حضرت با معاويةبن ابى سفيان، در جمادى الاول سال 41 هجرى.
8. تحمل مصيبت شهادت برادرش، امام حسن مجتبى(ع)، در سال 50 هجرى.
9. نامه شيعيان بصره و كوفه به امام حسين (ع) پس از شهادت امام حسن مجتبى(ع) براى دعوت به رهبرى قيام عليه معاوية بن ابى سفيان و عدم پذيرش امام حسين(ع) به خاطر پايبندى به صلحنامه امام حسن مجتبى (ع).
10. هلاكت معاويةبن ابى سفيان و جانشينى فرزندش، يزيد بر منصب خلافت، در رجب سال شصت هجرى.
11. نامه شديد اللحن يزيد به والىِ مدينه، وليد بن عتبه، مبنى بر گرفتن بيعت از مردم، به ويژه ابا عبدالله الحسين(ع).
12. امتناع امام حسين(ع) از بيعت با يزيد بن معاويه و خروج از مدينه به همراه خاندن خود، در آخرين روزهاى رجب سال شصت هجرى.
13. ورود امام حسين (ع) به مكه معظمه، در سوم شعبان سال شصت هجرى، و اقامت در آنجا تا هشتم ذى حجه همان سال (به مدت چهار ماه و پنج روز).
14. جنبش سران و بزرگان شيعه در كوفه و دعوت آنان از امام حسين(ع) براى ورود به كوفه و رهبرىِ قيام عليه يزيد.
15. فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه از سوى امام حسين(ع)، براى فراهم آوردن زمينه قيام بر ضد امويان.
16. ورود مسلم بن عقيل به كوفه، در پنجم شوال سال شصت هجرى، و بيعت بيش از هجده هزار نفر از شيعيان با او.
17. نامه طرفداران بنى اميه در كوفه به يزيد بن معاويه و آگاهى او از ورود مسلمبن عقيل و قيام شيعيان.
18. فرستادن يزيدبن معاويه عبيدالله بن زياد را به كوفه، براى نابودىِ قيام شيعيان.
19. نامه امام حسين(ع) به رؤساى پنج قبيله بزرگ بصره و دعوت آنان به قيام عليه امويان.
20. استجابت چهار قبيله بصره از قبايل بصره از دعوت اباعبدالله الحسين(ع) و اعلام يارى آن حضرت.
21. خروج امام حسين (ع) از مكه معظّمه به عزم كوفه، در هشتم ذى حجه سال شصت هجرى.
22. نبرد مسلم بن عقيل با لشكريان عبيدالله بن زياد در كوفه و شهادت وى و هانى بن عروه در اين واقعه، در نهم ذى حجه سال شصت هجرى (روز عرفه).
23. برخورد قافله امام حسين (ع) با لشكريان حربن يزيد تميمى، در حوالىِ كوه «ذوحسم» و رفتار نيكوى اباعبدالله الحسين(ع) با لشكريان حر.
24. رسيدن نامه عبيدالله بن زياد، حاكم كوفه به دست حربن يزيد، مبنى بر سختگيرى بر امام حسين(ع) و استقرار آن حضرت در بيابان خشك و بى آب.
25. ورود قافله امام حسين (ع) به كربلا و نزول در آن مكان، در تاريخ دوم محرم سال 61 هجرى، و استقرار لشكريان حربن يزيد در برابر آنان.
26. واگذارى فرماندهى سپاه كوفه به عمربن سعد، توسط عبيدالله بن زياد، والى كوفه.
27. ورود عمر بن سعد به همراهى چهار هزار مرد جنگى به كربلا براى مبارزه با امام حسين(ع).
28. تجمع بيش از سى هزار مرد جنگى در كربلا براى نبرد با لشكريان امام حسين(ع).
29. آمادگى لشكريان عمر بن سعد براى نبرد با امام حسين(ع)، در روز نهم محرم سال 61 (روز تاسوعا) و درخواست مهلت امام حسين(ع) از عمربن سعد، در شب عاشورا.
30. فرماندهى امام حسين(ع) و آرايش سپاه اندك خويش، در روز عاشورا، به سه بخش ميمنه، به فرماندهىِ زهير بن قين، ميسره، به فرماندهىِ حبيب بن مظاهر، و پرچمدارى در قلب سپاه توسط عباس بن على (ع).
31. پشيمانى حر و خروجش از سپاه عمر بن سعد و پيوستن به سپاه امام حسين(ع) و طلب بخشش از آن حضرت.
32. آغاز نبرد گروهى بين سپاهيان امام حسين (ع) و سپاهيان عمر بن سعد، و كشته شدن قريب پنجاه نفر از ياران امام حسين (ع)، در ميدان نبرد.
33. خطبههاى مكرر امام حسين (ع) براى سپاهيان عمر بن سعد، براى پيشگيرى از جنگ و خونريزى.
34. مبارزه فردىِ ياران و اصحاب امام حسين (ع) با سپاهيان عمر بن سعد، و شهادت مظلومانه و قهرمانانه يكى پس از ديگرىِ آنان.
35. مبارزه امام حسين (ع) با سپاهيان سياهدل عمر بن سعد، و كشته شدن آن حضرت در ميدان نبرد، به دست شمر بن ذى الجوشن (لعنة الله عليه).
36. جدا كردن سرهاى شهيدان كربلا و غارت لباسها و ابزارهاىِ شخصىِ آنان به دست سپاهيان عمر بن سعد.
37. اسب دوانى بر بدنهاى شهيدان كربلا توسط سپاهيان عمر بن سعد.
38. غارت خيمهها و اسباب و وسايل شخصىِ بازماندگان قافله حسينى و به آتش كشيده شدن خيمههاى آنان به دست لشكريان عمر بن سعد.
39. دفن كشتههاى سپاهيان يزيد به دست عمّال عمر بن سعد، و عريان گذاشتن بدنهاى شهيدان در سرزمين گرم كربلا.
40. اسير و آواره كردن باز ماندگان قافله حسينى (زنان، كودكان و امام زينالعابدين(ع)) و حركت دادن آنان از كربلا به كوفه و از كوفه به شام، توسط سپاهيان عمر بن سعد.
41. به خاك سپرده شدن بدنهاى شهيدان كربلا به دست گروهى از قبيله بنى اسد، در روز سيزدهم محرم سال 61 هجرى.
1. الإرشاد، ج2، ص 27؛ مناقب آل أبىطالب، ج3، ص 154.
برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام " تاليف سيد تقى واردى
دوشنبه 1386/10/17
ویژگی های حضرت آیت اله بهجت (دامت برکاته)
1. تقوا و خود سازی
چنانکه گذشت ایشان در نوجوانی به میدان خودسازی گام نهاد، و در فراگیری علوم و تزکیه نفس چنان جدی بوده و هستند که گویا کاری غیر از آن ندارند، و همواره در آموزش های اخلاقی بر این نکته اصرار دارند که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تا انسان در جبهه ستیز با رذیلتهای اخلاقی و در جهاد اکبر با هواهای نفسانی، سر بلند و پیروز گردیده و به سازندگی خویش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپایی دانش و اخلاق بوده و مؤکداً به خطر جدایی علم و تزکیه هشدار میدهند و زیان عالم غیر مهذّب و دانش بدون تزکیه را از هر ضرر و زیان دیگری بیشتر میدانند.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقی است که در همه حال عقربه زندگی و حیات خوی را به سوی خدا چرخانده، و کوشیده است تا پیوسته در حوزه جاذبه الهی قرار گرفته و به همه چیز و همه کس با دید خداخواهی بنگرد.
یکی از مجتهدان بزرگ در این باره گفته است:
« ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه ایشان عین تقوا و مجسمه تقواست. »
آیت الله شیخ جواد کربلایی می گوید:
« یکی از آقایان که کم و بیش از حالات ایشان مطلع و از هواداران ایشان نیز بودند می گفت: آقا هر شب یا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فکر در مجاری معارف الهی می گذرانند، و هیچ گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بیهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهای بیهوده بوده و وقت رفتن به درس و یا تشرف به زیارت حضرت امیر- روحی فداه- عبایش را بر سر کشیده و بدون التفات و توجه به کسی می رفتند، که چند بار خودم نیز مشاهده کردم... ایشان کاملاً کتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان، و همچنین درباره بیان الطاف خاصه ای که حق تعالی به ایشان مرحمت فرموده کتوم هستند. »
منتظر باشید هر هفته یک ویژگی...
چهارشنبه 1386/10/05
تصاویر حرم ولایت کل حضرت امیر المومنین علی (ع)

حرم مطهر امام علی (ع) در نجف


حرم مطهر امام علی (ع) در نجف


حرم مطهر امام علی (ع) در نجف

چهارشنبه 1386/10/05
از غدیر تا ظهور
انّما كلّف النّاسف ثلاثة: معرفةف الائمة، و التسليم لهم فيما ورد عليهم، و الرّد اليهم فيما اختلفوا فيه. 1
مردم تنها به سه چيز تكليف شدهاند: شناخت امامان، تسليم در برابر آنان و رجوع به ايشان هنگام اختلافات.
غدير« و »ظهور«، ابتدا و انتهاى يك راه است. غدير، اجمال و ظهور تفصيل غدير است و بدين روى، انگشت اشارت هر يك به سوى آن ديگرى است .حضرت حق غدير را پديد آورد تا انسان را در بستر تعالى و تكامل قرار دهد؛ و در نهايت، سعادت و فلاح بشريت را در زمان ظهور رقم زند.بدون غدير، اسلام بىمنطق و محتوا خواهد بود.و بدون ظهور، غدير تجليگاه جهانى و آرمانى خويش را نخواهد داشت .و بدون اين دو، نظام تكوين و تشريع هيچ يك هدفمند و معقول نخواهد بود.
نگاهى به طراحى خلقت
انسان و جهان
در نظام حكيمانه و والاى الهى، طراحى آفرينش انسان و جهان، محتوايى متقن و اصيل دارد. در اين طراحى، جهان به منزله »راه« است ؛ انسان »رهرو«؛ رسيدن به مرتبه قرب حق و مقام منيع عبوديت، »مقصد«؛ و دين »برنامه« حركت و سير انسان تلقى مىشود.
خداوند متعال بر اين اساس، انسان را آفريده و او را رهرو راه كمال قرار داده است. امكانات، استعدادها ونعمتهاى بيشمارى كه به او عطا فرموده، همه زمينهها و لوازمى است كه براى طى راه تكامل ضرورى است و به همين سبب آنها را مسخر انسان فرموده است .
با اين همه هنوز جاى يك عنصر اساسى و عامل اصلى در نقشه الهى باقى است و آن، وجود »رهنما« است. در واقع راهنما حلقه واسطى است كه اضلاع و حلقههاى ديگر اين مجموعه را به يكديگر متصل نموده و آن را كامل مىكند.
وجود راهنماى الهى است كه موجب اتصال صحيح و متعالى انسان به جهان و حركت واقعى و جهت دار او به سوى مقصد مىگردد؛ و تنها با وجود راهنماست كه آفرينش جهان و حيات انسان معنا مىيابد، حركت تكاملى او توجيه مىگردد و طراحى حضرت حق نسبت به كل نظام خلقت هدفمند جلوه مىكند.
از همين جاست كه ارسال پيامبران و بحث نبوت و امامت به عنوان يك ضرورت جايگاه خود را باز مىيابد و انسجام طرح آفرينش انسان و جهان درك مىگردد. بسيارى از حقايق در اين زمينه كه از زاويه علم كلام و نظام تشريع تاكنون با بحثها و مناظرههاى طولانى همراه بوده است، از اين دريچه به صورتى كاملاً معقول، متين و »ضرورى« فهميده مىشود و در محضر خردمندان و فرزانگان مورد تأييد و تأكيد قرار مىگيرد. برخى از حقايق مذكور عبارتند از:
- اين كه جانشين پيامبر و امام بعد از او بايد به تعيين الهى باشد؛
- اين كه زمين و زمان هيچ گاه خالى از امامت و حجت الهى نبوده و نخواهد شد؛
- اين كه امام و راهنماى الهى بايد از علم و عصمت برخوردار باشد؛
- اين كه انسانها در صورتى به فلاح و رستگارى نايل شده و به هدف خلقت خويش مىرسد كه:
الف - راهنماى راه را »بشناسد« (معرفت) ؛
ب - به او »ايمان« آورده و معتقد گردد( ايمان و اعتقاد) ؛
ج - از او »اطاعت« كرده و به او مهر ورزد (تبعيت و دوستى) ؛
د - هميشه با او باشد و حتى لحظهاى نيز رشته اتصال و اطاعت خدا را از او نگسلد (بيعت، معيت و طى راه).
از مجموعه اين مفاهيم و حقايق ما به طور خلاصه به »ولايت« تعبير مىكنيم و مىگوييم رستگارى انسانها تنها در مكتب ولايت تامين مىشود و در روايات تاكيد گرديده است كه:
- ولايت روح و حقيقت دين است و اسلام منهاى ولايت چون كالبدى بىجان است ؛
- ولايت ضامن سعادت انسان در دو عالم است؛
- هويت انسان و شخصيت راستين او تنها در گرو پيوند با مكتب ولايت رقم مىخورد؛
- حيات واقعى و سيادت و اقتدار امت اسلامى و مجد و عظمت آنان فقط در مكتب ولايت شكوفا و تضمين مىگردد؛
- اعمال و عبادات انسان تنها با اعتقاد به ولايت مورد پذيرش درگاه حق قرار مىگيرد.
- و ... .
يك روايت جالب
آنچه گذشت خلاصه و عصاره آيات و روايات بسيارى است كه به دليل كمى مجال از ذكر آنها صرف نظر مىكنيم وتنها به ذكر يك روايت جالب در اين زمينه مىپردازيم .
حضرت امام باقر (ع) فرمودند:
انّما كلّف النّاسف ثلاثة: معرفةف الائمة، و التسليم لهم فيما ورد عليهم، و الرّد اليهم فيما اختلفوا فيه. 1
مردم تنها به سه چيز تكليف شدهاند: شناخت امامان، تسليم در برابر آنان و رجوع به ايشان هنگام اختلافات.
اين روايت در واقع در مقام تبيين اصول تكاليف و رسالتهاى اساسى انسان است كه با زبان خاص روايى و ادبيات فرهنگ شيعه بيانگر حقايقى است كه ذكر نموديم. در حقيقت تمام تكاليف و وظايف ديگر به اين سه تكليف اساسى باز مىگردد.
بر اين اساس، تكليف اول (شناخت و معرفت)، انسان را از حيرت، انحراف، پوچى و بىهويتى نجات مىبخشد.او را به صراط مستقيم الهى وارد مىسازد و در استمرار راه توحيد و نبوت به پيش مىبرد. راهش را از مسير طاغوت جدا مىسازد و به او هويت دينى و انسانى مىبخشد.
تكليف دوم (تسليم)، در حقيقت تحقق عملى شناخت و جريان آن در متن زندگى آدمى است. تسليم چنانچه از عمق و اصالت برخوردار گردد، ايمان، اعتقاد، بيعت، معيت و حركت در مسير تكامل را با خود به ارمغان مىآورد.
به بيان ديگر، تكليف نخست انسان را به حقيقت متصل كرده و در راه خدا وارد مىكند و تكليف دوم او را در اين مسير به پيش برده و به مقصد نزديك مىگرداند.
تكليف سوم نيز همين حقايق را در بعد اجتماعى و سياسى تحقق مىبخشد و از آفات، ابهامها، موانع، بنبستها، توطئهها، انحرافها، اختلافها، زمينه نفوذ و تسلط دشمن و هر آنچه مانع اقتدار، سيادت و پيشرفت جامعه و امت اسلامى است، جلوگيرى مىكند.
در مجموع، اين سه تكليف حكايتگر و ترسيم كننده همان خطوط اصلى و جايگاه راستين انسان درنظام تشريع الهى براى رسيدن به سعادت دنيا و آخرت است كه بيان آن گذشت.
اصالت غدير
با توجه به آنچه گفتيم اصالت و جايگاه بنيادين غدير نيز بخوبى آشكار مىشود .
با اين نگاه تحليلى و نگاه جهان شناسانه و انسان شناسانه، غدير در نظام آفرينش يك »ضرورت« شناخته مىشود. بدين ترتيب بعد از ختم نبوت، غدير، »بايد«باشد تا تحقق هدف آفرينش همچنان تا آخر استمرار يابد و خلقت انسان و جهان از معنا و محتواى حكيمانه الهى تهى نشود و ابتر نگردد.
بنابراين غدير استمرار حلقه اتصال انسان به خداست و در يك نگاه تمثيلى همچون دست الهى است كه براى گرفتن دست انسانها و هدايت و سعادت آنها از آسمان به سوى زمين دراز شده است .در اين ميان نقش انسانها را نيز نبايد از ياد برد. بىتوجهى وعدم ايفاى اين نقش، موجب عدم تحقق هدايت و رستگارى انسان خواهد گشت. اگر انسان هدايت و ولايت الهى را نپذيرد و دست خود را به دست خدا كه به سويش دراز شده ندهد، قطعاً به سعادت نخواهد رسيد. اين سنت تغييرناپذير خداوند متعال در جهان و لازمه اختيار و انتخاب آدمى است .
بر اين مبناست كه آحاد جامعه اسلامى بايد با غدير و امام رهبر الهى »بيعت« كنند و ملتزم شوند كه:
- همواره به دنبال او حركت و از او تبعيت مىكنند؛
- هيچ گاه از او و مكتب ولايت جدا نمىشوند و بيعت و عهد خويش را نمىشكنند؛
- براى تحقق آرمانها و اهداف اين مكتب حاضر به فداكارى هستند.
متقابلاً مكتب ولايت و امام و رهبر الهى نيز به عهد خود وفا كرده و مردمان را به سعادت دنيا و آخرت رهنمون مىگردد. آيه شريفه »و أوفوا بعهدى أوف بعهدكم؛ به عهد من وفا كنيد،2من هم به عهد شما وفا مىكنم« چنانكه در روايات آمده به همين حقيقت اشاره دارد و عهد را عهد ولايت معرفى مىنمايد.
پيام غدير
پيام غدير نيز در دو بعد جلوهگر است؛ بعد معنوى وبعد دنيوى. در بعد معنوى مردم را در مراتب ايمان، معنويت، رشد و تكامل روحى و قرب به حضرت حق بالا مىبرد و در بعد دنيوى حكومت دينى تشكيل داده و اقتدار و مجد و عظمت آنان را تضمين مينمايد.3
اينها همه در صورتى است كه مردم بيعت و عهد خود با غدير و ولايت نقض نكنند.
امام و رهبر نظام اسلامى را تنها نگذارند؛ بر اساس شناخت خويش، همواره به دنبال او حركت كرده و اوامر و منويات او را تحقق بخشند و در يك سخن، به عهد خود وفا نمايند.
لزوم بازگشت مردم به سوى غدير
حضرت حق در طراحى آفرينش و نقشه سعادت انسانها هيچ كم وكاستى روا نداشته واز هيچ نعمت و عنايتى فروگذار نفرمود. او مكتب غدير را به بشريت عرضه داشت و سلسله امامت را از هنگام رحلت حضرت پيامبر (ص) تا قيامت طرحريزى نمود. امّا مردم از آن اعراض كردند. آنان عهد و بيعت خويش را شكستند و از مكتب ولايت منقطع شدند و البته تنها و تنها خود زيانكار گرديدند و هرگز بر دامان كبريايى حضرت حق و اولياى او گردى ننشست .
خط سقيفه و ادامه آن تا امروز كه در لباس استكبار و حاكميت دشمنان اسلام اشكار گشته، چيزى جز به معناى تباهى انسان و انحراف بشريت از صراط مستقيم و هويت راستين آدمى در طول روزگار نبوده است. چنانكه متقابلاً غدير نيز جز ضمانت رستگارى و فلاح بشريت در طول تاريخ نبوده است .
در اين نگاه، بشريت و به خصوص مسلمانان براى نيل به خوشبختى و سعادت خويش چارهاى جز رجوع به غدير و ولايت ندارند. اين امر از اصول ثابت و تغييرناپذير طراحى الهى و نظام سنن ربوبى است .
البته نقشه و طراحى ربوبى تام و كامل است؛ يعنى براى عاقبت و پايان آن نيز مرحلهاى زيبا و شيرين تعبيه شده است. در نقشه الهى، غدير ابتر نمىماند و حركت انسان و جهان به كاملترين و والاترين مرحله؛ يعنى »ظهور« مىرسد. در عين حال اينجا نيز تحقق ظهور به خواستن و آمادگى مردم بستگى دارد؛ زيرا همواره فيض حق در ظرف آماده جريان مىيابد و هدر نمىرود.
بنابراين اگر انسانها و خصوصاً مسلمانان از دنياى پر از ظلم و ستم و تباهى امروز كه نتيجه دورى از مكتب غدير و نقض عهد با صاحب ولايت است، خسته و آزرده شدهاند چارهاى جز حركت به سوى ظهور و امام خود ندارند. آنان بايد به غدير بازگردند و در راه وفا به عهد خويش قدم گذارند. لااقل شيعيان و رهروان مكتب ولايت بايد بدين امر عنايت ورزند و جايگاهى بسيار جدّى و واقعى براى آن در زندگى فردى و جمعى خود قائل شوند. چنانچه اين امر واقع نشود تحقق وعده الهى نيز همچنان انجام نخواهد پذيرفت.
البته لطف و عنايت حضرت حق در اين برهه از تاريخ به راستى شامل ايران اسلامى و ملت قهرمان ايران شد و به پاس رجوع آنان به صاحب ولايت فقيه و نايب امام عصر، ارواحنا فداه، جلوهاى از ظهور آن حضرت در اين كشور متجلى گرديد و بدان مقدار كه مردم به عهد ولايت خويش وفا كردند، حضرت منّان نيز به عهد خود وفا فرمود.
اين امر نشان مىدهد كه اگرمردم در سطحى وسيعتر و عميقتر به پيمان خويش وفا كنند، خداوند متعال نيز به ميثاق خويش وفا فرموده و ظهور امام عصر(ع) را تحقق خواهد بخشيد. حقيقت مزبور در فرمايش خود امام عصر (عج) صريحاً بيان گشته است .
و لو أنّ أشياعنا وَفقهم اللّه لطاعته - على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا، على حق المعرفة منهم بنا... 4
و اگر شيعيان ما - كه خداوند به طاعت خويش موفقشان فرمايد - در وفا به پيمانى كه با ما دارند يكپارچه و همدل مىشدند، هرگز از ميمنت ملاقات ما محروم نشده [و ظهور ما به تاخير نمىافتاد] و البته سعادت حضور در محضر ما با معرفتى حقيقى هر چه زودتر نصيبشان مىگشت .
آرى ظهور، آخرين و شيرينترين مرحله طراحى آفرينش است .
ظهور پايان همه ناكامىها و تلخىهاى حيات انسانى است .
تنها در زمان ظهور است كه حقيقت غدير براى بشريت جلوهگر خواهد شد و انسانها در خواهند يافت كه چقدر بدان محتاج بودهاند .
آنها در آن زمان در مىيابند كه طعم شيرين حيات راستين انسانى در كوثر غدير نهفته بوده و لذت غدير نيز در زمزم زلال و گواراى ظهور تجلى كرده است .
تنها در آن زمان وجدان مىكنند كه انسان يعنى چه! و معناى جهان چيست؟
ساكنان باغ سبز و پر طراوت ظهور تازه در خواهند يافت كه شجره طيبه آفرينش به بار نشسته است، گر چه باغبان مهربان از همان آغاز و در بيابانهاى گرم و سوزان سرزمين غدير بشريت را از كوير گرم و مهلك گمراهى و تباهى به سوى اين باغ حياتبخش دعوت كرده بود .
چهارشنبه 1386/10/05
تاریخچه درخت کریسمس
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد. واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود. بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند. در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد. در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند. کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند. در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد. در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند. تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند. به نقل از شبكه خبر مسيحيان فارسي زبان |

سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.