یکشنبه 1387/02/01
عالم مرگ چيست؟
به اميرالمؤمنين (عليه السلام) عرض شد: مرگ را براى ما توصيف بفرما. فرمود: آرى، به مردى آگاه دست يافتيد، مرگ يكى از سه امر بيش نيست: يا مژده اى است به كامرانى جاويد، يا مژده است به عذابى هميشگى، يا بيم و ارعاب و هول و هراس و وضعى مبهم است كه شخص نداند كارش به كجا مى انجامد، اما دوست ما و پيرو و مطيع ما همان كسى است كه وى را مژده نعيم ابد مى دهند، و اما دشمن ما و مخالف زعامت ما وى همان كسى است كه او را مژده عذاب جاويد مى دهند، و اما آن كس كه در وضع مبهم و مجهولى بسر مى برد و مآل كار خويش را نمى داند آن مسلمانى است كه به خويشتن ستم نموده و به خود رحم ننموده و روزگار را به معصيت گذرانده است، چنين كسى خبرهاى مبهم و موحشى به وى مى رسد، آنچنان كه سرانجام خويش را نمى داند و پيوسته در هول و هراس بسر مى برد، و بالاخره خداوند چنين كسى را با دشمن ما يكسان نمى گيرد بلكه وى را به شفاعت ما از آتش دوزخ نجات مى دهد، پس به وظائف خويش عمل كنيد و خداى را اطاعت نمائيد به طمع شفاعت ما از عمل باز نايستيد و عقوبت پروردگار را كوچك مشمريد كه بسا گنه كاران باشند كه شفاعت ما به آنها نرسد جز پس از گذشت سيصد هزار سال. (اعتقادات صدوق: 29) از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه چون روح از بدن جدا شود ـ خواه مؤمن و خواه كافر ـ مانند پرنده بر بالاى جسد سايه افكن باشد و كارهائى كه با آن مى شود از غسل و كفن و غيره را نظاره مى كند، و چون مراسم غسل و تكفين تمام شد و جسد را به تابوت نهادند و مردم آن را به دوش كشيدند كه به سوى قبر ببرند روح به بدن باز مى گردد، آنگاه پرده از پيش چشمش به كنار مى رود و جايگاه خود را در بهشت يا دوزخ مى بيند و اگر از اهل بهشت باشد با رساترين آواز فرياد مى كند كه هر چه زودتر هر چه زودتر مرا به قبر برسانيد، و اگر از اهل دوزخ بُوَد به بلندترين آواز خود مى گويد: مرا برگردانيد، مرا برگردانيد، و او در آن حال هر كارى كه با او مى شود متوجه مى گردد و همه را مى داند. (من لا يحضر:1/123) امام موسى بن جعفر(عليه السلام) به عيادت بيمارى رفت، بيمار آنچنان در شدت سكرات بود كه دگر ياراى پاسخ نداشت. حاضران گفتند: يا ابن رسول الله دوست داشتيم چگونگى مردن و نيز وضع اين دوستمان را بدانيم. فرمود: مرگ تصفيه كننده اى است، مؤمن را كه وى را از درد و رنج و آلايش گناه پاك مى سازد و آن آخرين رنجى است كه به مؤمن مى رسد و آخرين گناه را از او مى زدايد; و كافر را (نيز) تصفيه مى كند كه آخرين لذت پيش از مرگ آخرين پاداش كارهاى نيك او خواهد بود. و اما اين دوست شما (كه در حال جان كندن است) از گناه غربال و تصفيه شد بدان سان كه پوشاك را از چرك و كثافت بشويند و آن شايستگى نصيبش شد كه با ما همزيستى كند و در خانه ما باشد. از امام سجاد(عليه السلام) سؤال شد مرگ چيست؟ فرمود: براى مؤمن مانند كندن لباسى كثيف، شپشى و گشوده شدن غل و زنجير و تبديل به فاخرترين لباس و سوار شدن بر بهترين مركب و وارد شدن به مأنوس ترين خانه، و براى كافر همانند كندن بهترين لباس و منتقل شدن از منازل مأنوس و تبديل آن به كثيف ترين و خشن ترين لباس و موحش ترين سرا و بزرگترين عذاب است. به امام باقر(عليه السلام) عرض شد مرگ چيست؟ فرمود: همان محمد بن مسلم گويد: به امام باقر (عليه السلام) عرض كردم: بفرمائيد: مرگ بهتر است يا زندگى؟ فرمود: مرگ هم به سود مؤمن است و هم كافر. گفتم: چگونه؟ فرمود: به جهت اين كه خداوند مى فرمايد: (و ما عندالله خير و ابقى): آنچه نزد خداوند است بهتر و پايدارتر است. و مى فرمايد: (ولا تحسبنّ الذين كفروا انّما نملى لهم...): شما مپنداريد كه ما ادامه حياتى كه به كافر مى دهيم به سود او باشد بلكه بدين منظور است كه گناهش افزون گردد و عذابى خوارساز در انتظار او خواهد بود. از امام صادق(عليه السلام) رسيده كه هر مؤمن چون مرگش فرا رسد محمد (صلى الله وعليه وآله) و على (عليه السلام) را ملاقات كند آنچنان كه مايه روشنى چشم وى بود، و هر مشرك كه بميرد نيز آن دو را ملاقات نمايد ولى آنچنان كه او را سخت رنجور و ناراحت سازد. امام صادق(عليه السلام) فرمود: شايسته است كه چون مسلمانى بميرد كساناو دوستانش را خبر كنند كه بر جنازه اش حاضر شوند و بر او نماز بخوانند و جهت او طلب مغفرت كنند كه ثوابى به آنها رسد و مغفرتى عايد ميت گردد و خود به ثوابى نائل آيد. (بحار: 81/218)
