چهارشنبه 1387/02/18
|
|

وقتي كه همه موجودات مي ميرند و روز حساب فرا مي رسد آيا خداوند دوباره انسانها را خلق مي كند يا نه ؟

از ديدگاه اسلام: 1- آنچه كه تمام هويت و حقيقت انسان را تشكيل مىدهد روح انسان است كه از آن به «نفس» نيز تعبيرمىشود و بدن مركب روح در دنياست. 2- مرگ، به معناى فنا و نيستى انسان نيست بلكه جدايى روح از مركب بدن و ادامه سير آن در عالمى بالاتر (عالم برزخ) و مرحله جديدى از حيات انسان است. ازاينرو، قرآن از مرگ به عنوان «توفى» نام مىبرد. توفى به معناى گرفتن شىء به صورت تمام و كمال است: حتى اذا جاء احدكم الموت، توفته رسلناM{تا هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد، فرستادگان ما او را مىستانند}M. به موارد ذيل كه در قرآن از مرگ به عنوان توفى نام برده شده مراجعه كنيد: نساء، 97 - محمد، 27 - مائده، 117 - نحل، 28 و32 و70 - يونس، 46 - انفال، 50 - زمر، 42 - سجده، 11 - اعراف، 37 و 126 - آل عمران، 193 - يوسف، 101 - حج، 5 -بقره، 234 و 240. بنابراين از ديد اسلام، مرگ فنا نيست بلكه ادامه حيات انسان با تمام هويت و حقيقتش يعنى روح مىباشد. آيات قرآن به اين حقيقت اشاره دارند كه انسان به عنوان يك موجود و قطعهاى از هستى هيچگاه معدوم نگشته، بلكه متحول و متبدل شده و براساس حركتى كه از آغاز پيدايش داشت، نتيجه آن را خواهد يافت. اما بايد توجه داشت كه روح و جسمى كه در قيامت در محضر الهى حاضر خواهند گشت، روح و جسم تحول يافته و متكامل شدهاند نه همين روح و جسمى كه در اين دنيا بودهاند. براى روشنتر شدن اين موضوع به مطلب ذيل توجه فرماييد: انسان كه مركب از جسم و روح مىباشد يكى از سرفصلهاى حركت خود را در مسير حركت و سير عام خود با مرگ آغاز مىكند.در اين مرحله كه در ظاهر جدايى ميان جسم و روح پيش مىآيد، روح با قبض و اخذ الهى توسط ملك يا ملكها قبض شده و در نظام ديگرى كه مخصوص به روح است وارد گرديده و در آن نظام و عالم باقى و براساس مسير انتخابى خود در دنيا، به سير و حركت خود ادامه مىدهد. جسم و بدن هم در اين نظام باقى بوده و در شرايط ديگر وارد مسير جديدى شده با تحول و تبدل خاصى به حركت خود ادامه مىدهد. همچنان كه خاك بايد در مسير «انسان شدن» مراحل نباتى، گوشت و خونى، نطفهاى، علقهاى، مضغهاى و... را طى كرده و متناسب با قوانين و احكام نظام انسانى شود تا بتواند به آن عالم راه يابد، انسان هم اگر بخواهد در سير خود به سوى خدا و لقاء حضرت حق به عوالم ديگر وارد شده و آن مراحل را طى كند بايد هم روح متحول گشته و خصوصيات جديدى را كسب كرده و يك سلسله رنگها و معيارها را از دست داده، تكامل يافته و متناسب با آن عوالم و موازين آنها شود و هم جسم با حركت و تحول خود خصوصيات و آثار عالم مادى را رها ساخته و با كسب يك سلسله از احكام و قوانين عالم بالا تناسب با آنها گردد. روح و جسم هر دو بايد مراحل و منازلى را متناسب با خود طى كرده، نقايص و معايب دنيوى و مادى خود را از دست داده و سنخيت اتحاد و ارتباط دوباره و قرار گرفتن در قيامت و عوالم پس از آن را پيدا كنند. ازاينرو، مرگ و انقطاع از دنيا خود يك مرحله و يك تحول ويك نوع حركت و تبدل و پشت سر گذاشتن يكى از عوالم در برگشت به سوى حضرت حق و لقاء او بوده و براى ورود به مرحله و مراتب بعدى نظامها و عوالم ديگر در مسير تحول ضرورى و لازم است. در اوصاف، احكام و آثار عوالم ديگر در روايات دقت و تأمل كنيد. برخى روايات مىگويند كه انسان در بهشت پير نمىشود، مريض نمىگردد، غذايش غير از غذاى اينجاست، مشيتش غير از مشيت اين دنياست. يا آياتى داريم كه به صراحت مىفرمايند:(انسان در جهنم مىسوزد ولى خاكستر نمىشود). بدن بايد چگونه باشد كه بسوزد ولى خاكستر نشود؟ اين گونه آيات و روايات به روشنى حاكى از اين سنت الهى است كه هم روح و هم جسم بايد متحول و متكامل شده تا قابليت حكام و آثار آن عوالم را بيابند. توجه داشته باشيد كه «من» آنجا همان «من» اينجاست ولى «من» تكامل يافته و متحول شده و قابليت ورود به عالم قيامت را پيدا كرده «من» عوض نمىشود، «من» همان هست كه بود ولى «من»ى كه منازل و مراحلى را طى كرده، نواقصى را پاك نموده، احكام اين عالم را از دست داده و آماده ورود به عالم قيامت گشته است. به هر حال اين تحولات و تبدلات در سير حركت انسانها به سوى خداوند براساس سنت و قانون الهى در نظام هستى لازم وضرورى مىباشد و اين واقعيت تكوينى است. از مجموع مطالب قبل و تدبر و تأمل در آيات فوق نتيجه مىگيريم كه پس از مرگ روح وارد عالم برزخى شده و حركت خودش را به سوى مسيرى كه در دنيا انتخاب كرده ادامه مىدهد و با تحولات و تبدلاتى كه در اين حركت دارد كاملتر شده و متناسب با احكام و آثار عوالم بالاتر مىگردد و اين حركت و تحول براى روح لازم و ضرورى است. بدن و جسم انسان نيز در اينجا خاك شده و خاك هم با تبدلاتى كه دارد به سوى نقطهاى حركت مىكند كه ذرات بدن ما به صورت ذرهاى شود كه از آن بدن ساخته مىشود، بدنى كه متناسب با سنن و قوانين عوالم بعدى و ديگر باشد. اين تحول و تبدل نيز براى جسم لازم و ضرورى مىباشد. پس از آن كه روح و بدن مراتب، مراحل و منازل لازم را براى سنخيت پيدا كردن با عوالم بالا طى كردند، خود را در يكى از نظامها يافته و به هم مىپيوندند و وارد به عالمى مىشوند كه بايد وارد شوند.از آنجا كه در تمام اين مراحل، هيچ وجود و هستى و حركت و تكامل و قائم به اراده و قدرت الهى وجود ندارد. معاد، به يك معنى، خلق و آفرينش جديد الهى است اما به معناى ديگر چيزى جز ادامه سير انسان نيست و خلقت جديد محسوب نمىشود. | |
تهیه شده توسط مسعود
در 7:34 |
لینک ثابت
•